کانون فرهنگی قیزیل چوپان

 

تورک و مغول
(تورک یا اوزبیک، کدام یک؟)
نویسنده: برهان الدین نامق
———————————-
رساله تحقیقی و پژوهشی بسیار جالب و خواندنی از نوشته های جدید جناب محترم برهان الدین نامق در مورد چگونه گی اطلاق واژه های تورک، اوزبیک و مغول، آماده چاپ
در ذیل جهت معرفی بیشتر این رساله مقدمه جناب نامق صاحب را عیناً اقتباس مینمائیم .

تورکان که پشت و بازوی ملکند و روزگار
هستـنــد  گاۀ حملــــه  بــــزرگان کار زار
گُردان  ســـر کشنـد  و دلیـران چیـره دست
شیـــران بیشــه انــد  و پلنـگان کوهســــار
در چشـم نیکخـواهان  رستـــه چو تازه گل
در جـان  بد ســگال  رستـــه چــو تیـز خار
(امیر معزی)

عزیزان خواننده!
از آن روزی که بگفتۀ مردم دست راست خودرا از دست چپ باز شناختم و با کودکان همسن و سالم در مکتب برای اولین بار آشنا شدم در مکتب دریافتم که به جز از زبان مادری من که زبان تورکی است (درست تر و صحیحتر بگویم زبان تورکی شرقی- خراسانی) زبان دیگری نیز در منطقۀ که من در آنجا می زیستم وجود داشته است و بعضی از همصنفان من به زبان دیگری غیر از زبان من یعنی زبان تاجیکی سخن میزنند و من آنرا بخوبی در نمی یابم، عین مشکل مرا کودکان همدرسم نیز در زبان من دارند.
کتابهای را که آموزگاران ما در مکتب بما تدریس مینمودند همه به زبان افغانی (پشتو) بود غیر از زبانهای معمول و مروج تورکی و تاجیکی منطقه ما (ولسوالی خاش ولایت بدخشان) معلمان گرامی ما نه به زبان پشتو تکلم کرده میتوانستند و نه هم قادر به خواندن کتابهای درسی پشتو بودند. از این جهت با تهیه کتابهای درسی بزبان دری برای خویش بما درس میدادند؛ در آنوقت در مکاتب مناطقی که تورکان و اقوام غیر افغان (پشتون) و تاجیک میزیستند تدریس بزبان پشتو بگونه جبری صورت میگرفت، حتی ترانۀ معارف بزبان افغانی بگونه (یا مولا کړی بالا- دا ملت د افغان) به سر شاگردان هر روز صبح نیز تکرار میشد. شکسته و ریخته واژه ها و ملفوظات آنان به زبان ایشان پس از گذشت یکسال کم و بیش آشنایی حاصل نمودم و سر انجام به موضوع متعلق بودن ما به دو قوم علیحده یعنی تورک و تاجیک پی بردم.
در ولسوالی خاش بدخشان علاوه از تورکان، تاجیکان، مغولان نیز بود و باش دارند، اهالی دهکده های شهران یعنی زادگاه من، یوز نعمت، درخان، کجگـردن، بقلک (پـاده خواب)، سرلـوله، ظلـم آباد و مغولهـا بزبان تـورکی و ده نو، ده پاره (ده پاده)، تاجیکها، و کهزرها (گذرها) بزبان تاجیکی تکلم می نمایند.
بدینترتیب رفته رفته در سالهای نوجوانی دریافتم که در منطقۀ ما سه هویت اتنیکی علیحده به چشم میخورد، تورک، تاجیک و مغول، بعد از آنکه در سال (1343 هـ ش) به کابل آمدم و پس از سپری یک امتحان مقدماتی به متوسطه ابن سینا شامل شدم، در اثر آشنایی و آمیزش با همدرسان جدید دریافتم که غیر از تورک و تاجیک و مغول اقوام دیگر مثل افغان (پشتون)، تورکمن، بلوچ، پشه یی، نورستانی و شغنی و هزاره و دیگران نیز در عزیز میهن ما بود و باش دارند.
باید گفت که در مکتب متوسطه ابن سینا فرزندان اقوام شریف یاد شده در پهلوی هم نشسته به فراگیری دروس محوله می پرداختند، زبان تدریس در مکتب ابن سینا هم زبان افغانی (پشتو) بود و زبان دری در پهلوی زبانهای عربی و انگلیسی بگونه یک مضمون تدریس میشد، در اینجا همه کتابهای درسی به پشتو بود، اما آموزگاران آنرا به دری تدریس میکردند و
در مکتب متوسطه ابن سینا از زبان شاگردان همزبانم برای اولین بار با واژۀ اوزبیک برخوردم، چه وقتی که از ایشان جویای حال و زادگاه شان می شدم آنان خود را بمن اوزبیک معرفی میکردند و می گفتند ما از تورکستان ویا از قطغن هستیم، قوم ما اوزبیک است و زبان ما هم اوزبیکی می باشد.
با شنیدن این سخن از زبان ایشان من بحیرت میرفتم زیرا؛ من در بدخشان بجز از تورک و تاجیک و مغول و شغنی تا آنوقت مردم دیگری را نه شنیده و نه هم دیده بودم و با خود میگفتم یا الهی! این مسئله چگونه است، اینان بزبان من تکلم می کنند سیمای ظاهری و فزیکی شان یعنی چشم و ابرو، رخسار، جمجمه و دیگر مشخصات شان همه به من میماند اینان چرا خود را تورک معرفی نمیکنند که خود را به من اوزبیک معرفی میدارند؟
در نصاب تعلیمی معارف در حصۀ شناسایی و تاریخ اقوام ساکن کشور چیزی وجود نداشت و جز در بارۀ هوتکیان و ابدالیان و محمد زائیان و افتخارات آنان و خانه جنگی های زمان ایشان آگاهیهای نادرست و پراگنده و جسته و گریخته بگونه تکرار مکررات بنظر میرسید و بس و اگر متخصصان در این مورد با درنظرداشت حقایق چیزی مینوشتند، آثار آنان نه فقط اجازۀ نشر نمی یافت بلکه نویسنده ممنوع القلم نیز شناخته میشد.
این سوال همه وقت در ذهن من میگشت و من در جستجوی پیدا کردن جواب آن بودم، بالاخره شما عزیزان خواننده را چه درد سر بدهم پس از آنکه از متوسطه ابن سینا فارغ شده به اکادمی تربیه معلم کابل رفتم و پس از فراغت از آن در سال (1349 هـ ش) بدانشگاه کابل رفته محصل فاکولتۀ ادبیات و علوم بشری شدم در اثر علاقۀ که به مطالعه و کتاب داشتم در پهلوی مضامین درسی در اوقات فراغت به کتابخانه دانشگاه کابل رفته در بارۀ چگونه گی اصلیت و هویت تورکان و اوزبیکان و مغولان به کند و کاو و جستجو می پرداختم و بدنبال شناسایی درست هویت و اصلیت آنان بودم، تا اینکه بگفته خاقانی شروانی:
پس از عمری به خاقانی محقق شد این معانی
که بورانیست بادنجان و بادنجانست بـــورانی
این را دریافتم که تورکان با مغولان گرچه از یک نژاد اند اما یک قوم نیستند، اقوام علیحده از هم می باشند اینکه در بدخشان در آنوقت بما تورک و در تورکستان و قطغن به تورکان اوزبیک گفته میشود از خود اسباب و علتی داشته است و علت و اسباب آنهم سیاسی بوده است و از جانب استعمارگران شرق و غرب بر تورکان تحمیل گردیده است. علت و اسباب اصلی و اساسی این مسئله پیش از همه از اینها عبارت میباشد:
۱- برداشتن نام تورک از عنوان تورکان و بفراموشی سپردن آن؛

۲- دامن زدن به خصومتهای دیرین و اختلافات پیشین طایفوی و قبیلوی آنان؛

۳- ایجاد تفرقه و نفاق در میان تورکان برای بهم انداختن شان بجان همدیگر؛

۴ – تجزیه قلمروهای تورکان به کشورهای جداگانه؛
۵ – قرار دادن لهجه های گوناگون زبان تورکی بعنوان زبانهای علیحده بخاطر دور نگهداشتن شان از همدیگر؛

۶- تغییر دادن الفبای تورکان بخاطر دور ماندن و استفاده نتوانستن از آثار و آفریده های همدیگر؛
 ۷ – تشکیل و تقویه و رشد نهادهای تورک ستیز بخاطر ادامه دشمنی علیه تورکان در سطح منطقه و جهان؛
 ۸- فرستادن جواسیس حرفوی در میان تورکان از عنوان جهانگرد، مستشرق و تورک شناس برای وارونه سازی، مسخ و فسخ و تحریف مفاهیم ارزشمند آثار شاعران، نویسنده گان و هنرمندان و فلاسفه تورکان و کمزنی و به هیچ گرفتن بهای بدیعی و هنری، فلسفی، علمی و ادبی و آفریده های آنان؛
 ۹- جلوگیری از تأسیس یک دولت واحد تورک از جانب همه تورکان بنام تورکستان؛
 ۱۰ – پیشگیری از تشکل یک زبان ادبی واحد تورکی در میان همۀ تورکان؛
 ۱۱- قرار دادن و عوضی گرفتن مغولان به جای تورکان و تورکان بجای مغولان و به بیراهه کشاندن این مردمان در بارۀ هویت و اصلیت شان؛

۱۲- پیشگیری از شیوه های تجاهل، انکار، نفی و سکوت در حصه شناسایی درست تورکان؛
 ۱۳- کوشش و تلاش پیگیر برای از بین بردن هویت تورکان در جغرافیای جداگانه مناطق تورک نشین که تورکان افغانستان یک نمونه آن است؛
 ۱۴- بدست گرفتن زمام اختیار تورکان بدست خود و مستعمره قرار دادن آنان؛
 ۱۵- کنترول و نظارت از راه های تجارتی که از قلمروهای تورکان میگذرد؛
 ۱۶ – بدست گرفتن ذخایر طبیعی و ثروت های زیر زمینی تورکستان کبیر؛
 ۱۷ – بالاخره در اختیار گرفتن تمام داشته های مادی و معنوی تورکان و فاقد همه چیز ساختن آنان؛

با تاسف باید گفت که بعضی از همزبانا ن ما در باره کلمه تورک حساسیت نشان داده ، کلمه تورک را  « مسخره آمیز «»  پنداشته  میگویند : من تورک نیستم ، اوزبیک هستم. در حقیت اینان  در آسیاب دشمن آب میریزند
کمینه کمترین با درنظرداشت ایجاد بحران هویت و هویت زدایی که در گذشتۀ نه چندان دور از جانب استعمارگران شرق و غرب در حصۀ تورکان صورت گرفته است این نوشته را برای بازشناسی و بازیابی هویت اصلی تورکان نوشته است امید وارم در راۀ باز شناسی و باز یابی هویت اصلی تورکان گامی باشد فرازین و آغازین.

راز دل زمانـــه  کجــا کی نهفتـنیست
بر چرخ آنچه بر گذرد بر شمردنیست
تاریخ  همچو پنجـۀ نـقاش چیره دست
تصویر صادقانـه یی از ما کشیـدنیست
(آذرخش حافظی)

و من الله التوفیق
برهان الدین نامق