کابل در برابر تهاجم نظامی و دپلوماسی کشور های منطقه؛ اما امریکا لنگ لنگان گام برمیدارد

نویسنده : مهرالدین مشید

کابل تنها و تحت تهاجم و اما امریکا لنگ لنگان گام برمیدارد

بدون تردید افغانستان از چهاردهه بدین سو درگیر جنگ ویرانگری است که با وجود خساره های هنگفت معنوی و مادی و نابودی زیر ساخت های اقتصادی و فرهنگی آن پس از سقوط رژیم نجیب و از پی آن ادامهء درگیری های گروهی که منجر به شهادت شصت هزار شهروندان کابلی شد؛ هنوز هم از سر تا پای آن خون و آتش فواره می کند.  این در حالی است که پس از شکست ارتش سرخ که 27 سال از آن می کذرد، حالا هم ده هزار سرباز امریکایی در افغانستان موجود اند و این کشور هنوز هم نه تنها درگیر یک جنگ ویرانگر است؛ بلکه با به وجود آمدن گروهء داعش جنگ در افغانستان پیچیده و صف آرایی های جهانی در پیوند به افغانستان دچار دگرگونی های جدی نیز شده است. چنانکه معادله های جدید در سطح منطقه و جهان در پیوند به افغانستان در حال شکل گیری هستند و دورنمای این معادله ها افغانستان را تنها و در معرض هجوم نشان میدهد که لنگ لنگان گام برداشتن های امریکا نه تنها کاری را از پیش برده نمی تواند؛ بلکه آیندهء افغانستان را در هاله یی از ابهام نیز می نمایاند که در تختهء شطرنج بازیگران بزرگ منطقه یی و جهانی انتظار کشت و مات های پیهم را دارد.

این دیگر به هیچ کس پنهان نیست که افغانستان از چهار دهه بدبن سو به نحوی تحت تهاجم سیاسی و نظامی پاکستان قرار دارد. تهاجم دپلوماسی پاکستان پس از شهادت مرحوم میوندوال رهبر حزب سوسیال دموکرات و انجنیر حبیب الرحمان رهبر جنبش جوانان مسلمان بوسیلهء داوود آغاز شد که این تصمیم خطرناک داوود نهضت اسلامی و بویژه جنبش جوانان مسلمان را به دامن ذوالفقار علی بوتو رقیب داوود افگند. این رویکرد داوود رعب و هراس زا در میان اعضا و رهبران نهضت اسلامی افگند و آنان وادار به مهاجرت به پاکستان شدند. این مهاجرت بر مصداق این سخن معنای” رفتن اژ ژیز باران به زیر چکک ” را داشت که در نتیجه آنان به حلقوم آی اس آی پاکسنان افتادند. این شبکهء جهنمی با اسنفاده از این مجبوریت توانست تا آرمان های انسانی و اسلامی اعضای نهضت  را به بازی بگیرد. این سبب شد تا نهضت اسلامی به ابزاری در دست آی اس آی پاکستان و ساواک ایران و سیاستگذاران این کشور ها بدل شود. در واقع این آغاز نامیمونی بود که برای پاکستان فرصت داد تا سیاست این کشور در برابر افغانستان از حالت دفاعی بحالت تهاجمی مبدل شود؛ در حالی که پیش از آن پاکستان خیلی محتاط بود و سیاست هایش در برابر افغانستان حالت دفاعی را داشت. هرچند داوود در سال های پایانی ریاست جمهوری خود تلاش کرد تا با  نهضت اسلامی کنار آید و بر وسوسه های خود از خطر بالقوهء آنان نقطهء پایان بگذارد و از سویی هم خواست تا با حل خط فرضی دیورند به منازعهء تاریخی دو کشور افغانستان و پاکستان خاتمه بدهد؛ اما کودتای هفت ثور نگذاشت تا این تلاش های او به ثمر برسند. کودتای هفت ثور و هجوم ارتش سرخ به افغانستان سبب رستاخیز مردمی در کشور شد که شهروندان افغان به گونهء خودجوش در برابر تجاوز شوروی بسیج شدند. رهبران جهادی پیشین از این قیام مردم بهره برداری کردند. قیام آوران در داخل کشور بنا بر اعتقاد پاک اسلامی و باور های انسانی شان که سرشار از عاطفه و اخلاص بود، به رهبران جهادی اعتماد کردند و هر کدام خود را بدون توجه به شناخت و چگونگی شخصیتی رهبران جهادی به یکی از گروهدهای جهادی متعهد دانستند و تحت رهبری آنان جهاد و مبارزه کردند. از این که پشاور به مرکز و پایگاهء جهاد و از سویی هم مرکز تصمیم گیری های سیاسی و نظامی مجاهدین بدل شد. این فرصت خوبی برای پاکستان داد تا با استفاده از میزبانی رهبران جهادی و دست تنگی های آنان، از آن به نفع خود سود جوید. در واقع به صدا درآمدن ناقوس جهاد آغازی بود برای مداخلهء پاکستان در افغانستان که بعد ها به جنگ نیابتی بدل شد. جنرالان پاکستان در زمان جهاد نیز افغانستان را عمق استرانیژی خود در جنگ با هند برگزیده بودند و پس از افزایش اختلاف ها میان مجاهدین، به حمایت یک جناح مجاهدین یعنی حزب اسلامی برضد دیگر پرداخت و بعدتر با پشتیبانی از طالبان حمایت خود را از آن گرفت. چنانکه پاکستان با بازی زیرکانه توانست حزب اسلامی را به فریب بکشاند و نیرو های او را از جنگ بر ضد طالبان بازدارد. پاکستان برای رسبدن به هدف خود چنان نزدیک شد که آنوقت واکنش تند انجنیر حکمتیار در برابر ترفند جنرال یونس عضو آی اس آی کاری را از پیش برده نتوانست و طالبان بخش بزرگ افغانستان را تصرف کرده بودند. پاکستان پس از تشکیل حکومت طالبان دست بالایی در افغانستان پیدا کرد که به گفته احمد رشید، پاکستان حتا صلاحیت مقرری نمایندهء طالبان در سازمان ملل را داشتند که از تقرر حامد کرزی خودداری کرده بودند. ( فرورفتن در آشوب ، ص -13 و 14) پاکستان هر از گاهی توانسته است تا با استفاده از کمک های مالی امریکا چه در زمان جهاد در برابر شوروی و چه در زمان ظهور طالبان و حتا پس از سقوط آنان بیشترین نفوذ را در میان آنان داشته باشد و اکنون طالبان ابزاری برای جنگ نیابتی پاکستان در افغانستان می باشند.  این در حالی است که پرسش های زیادی وجود دارد که چگونه شد تا طالبان بررغم مبارزهء دوامدار امریکا از سال ۲۰۰۱ بدین سو توانستند که نه تنها از حمله های زمینی و هوابی جان به سلامت ببرند؛ بلکه نیرومندتر شده و قدرت تهاجمی در برابر حکومت افغانستان را نیز پیدا کرده اند. یک پاسخ این است که امریکا با بازی ” گرگ و میش ” با پاکستان و طالبان و با اتکاهء خام به تعهد کشور هایی چون پاکستان، ابران و روسیه برای مبارزه با تروریزم نگرانی های آنان را در پیوند به آیندهء افغانستان و خطر هایی که از سوی آنان متوجه این کشور بود، همه را دست کم گرفت. در حالی که کشور های یادشده بویژه روسیه افغانستان را ساحهء نفوذ شوروژی پیشین می دانست و حضور نیرو های امریکا در منطقه برای شان خوشایند نبود. از این رو این کشور ها از یک دست کابل و از دست دیگر مخالفان آن را کمک کردند. هرچند امریکایی ها با توجه به اهداف استراتیژیک شان در منطقه نگرانی کشور های یادشده را درک می کردند و اما آن را دست کم گرفتند. در این میان پاکسنان که خود را وارث انگلیس در منطقه می خواند با بازی های سیاسی گویا با کارت بریتانیا نه تنها به قول معروف ”سر امریکایی ها کلاه گذاشت ”؛ بلکه خیلی ماهرانه و در پشت دروازه های بسته باب سیاسی را بر روی رقیبان امریکا در منطقه باز نهاده بود و متوجه روز مبادا بود که پلهء بازی های سیاسی به کدام سو سنگینی می کند، به هر اندازه یی که فشار های مقطعی امریکا بر پاکستان افزوده می شد. این کشور باهمان تناسب شاهین ترازوی بازی های سیاسی را به سوی روسیه و ایران متمایل کرد و توانست پل ارتباط میان طالبان و ایران، چین و روسیه ایجاد کند که سررشته دار واقعی تامین روابط میان هر چهار کشور پاکستان است و کشته شدن ملا منصور بوسیلهء امریکا در سرحد پاکستان و ایران، در واقع نخستین اصطکاک واشنگتن با اسلام آباد بود. پاکستان خواست تا با کابل نیز پلی را ایجاد کند و کابل هم حاضر به دادن امتیاز برای پاکستان شد و معاهدهء تبادلهء اطلاعات استخباراتی میان دو کشور امضا شد و اما اسلام آباد با کابل فریب کرد به وعدهء خود وفا نکرد. پاکستان به بهانهء سرکوب طالبان زمینه را برای ورود طالبان به داخل افغانستان فراهم کرد که زمزمه های تبدیل شدن هلمد و کندز به وزیرستان شمالی را به همراه داشت. دلیل این همه کم کاری های پاکستان آشکار است؛ زیرا این کشور تامین صلح در افغانستان را در راستای برآورده شدن منافع استراتیژیک خود در این کشور تلقی می کند. از این رو نمی توان به اظهارات اخیر سرتاج عزیز مشاور امنیت ملی و روابط خارجی پاکستان و رییس عمومی ارتش این کشور باورمند بود که می گویند کشور شان برای تامبن صلح و افغانستان متعهد است و لانه های تروربستان را در داخل پاکستان از میان برده است؛ اما اسلام آباد حالا توانسته است تا دپلوماسی پنهان با روسیه را به پیروزی برساند و ایتلاف جدبد روسبه، ایران، چین، پاکستان و طالبان را به ظاهر در برابر گروهء داعش تشکیل بدهد و هند را به نحوی به انزوای سیاسی بکشاند. هند که خود را متعهد به مبارزه با تروریزم می خواند و متهم با جنگ نیابتی برضد پاکستان در افغانستان است، در همکاری با امریکا در موقفی نیست که بتواند، افغانستان را به گونهء جدی و قاطع کمک کند و دست کمی از چالش های موجود را از فراراهء افغانستان بردارد. چنانکه روزنامه فایننشل تایمز در شماره اخیر خود مطلبی را به قلم نویسنده و تحلیلگر سیاسی در پاکستان احمد رشید تحت عنوان مسکو در خالیگاه قدرت در افغانستان داخل شده‌است، به نشر رسانده است که درآن آمده است، بعد از آنکه تجاوز ده ساله شوری سابق در مبارزه مجاهدین افغان با آبروریزی به شکست رو برو شد و روسیه از صحنه سیاسی این کشور خارج گردید، اکنون موقف آن در جنگ برای افزایش نفوذ، دوباره گرم شده‌است.به گفتۀ وی سیاست امریکا در افغانستان چه از نگاه سیاسی و چه در میدان جنگ در حالت رکود قرار دارد و اعلامیه های مسکو در مورد دستآوردهای ۱۲ هزار سرباز باقیمانده امریکا و ناتو در افغانستان اعتراض آمیز است.به نوشته روزنامه  وزارت خارجه امریکا هم بطور شاید و باید برای تقویه پروسه صلح افغانستان تمایل نشان نداده‌است و در چنین حالت به نوشته روزنامه افغانستان در حالت ناگوار قرار دارد و راه برای داخل شدن روسیه در میدان قدرت این کشور باز شده‌است. همچنان نشریه نشنل انتریست می‌نویسد روسیه در اوکراین و سوریه هم به امریکا زور بازو نشان داده و اکنون به صحنه سیاسی افغانستان داخل شده است تا مسیر بازی سیاسی منطقه را نیز تغییر بدهد. به نوشته نشریه تعجب نباید کرد که روسیه در یک بخش دیگر منافع ملی آمریکا با آن داخل مبارزه شده‌است. به نوشته نشنل انتریست روسیه از اختلافاتی که بین قوماندان اعلی آینده قوای امریکا و ارگانهای امنیتی و استخباراتی آن ایجاد شده است می‌خواهد به نفع خود استفاده کند.( رادیوآزادی ، 14 جنوری 2017)  این گفته ها نشانۀ آن است که امربکا در مبارزه با تروریزم در افغانستان ناکام مانده و اظهارات اخیر اوباما که گفت، امریکا نمی گذارد که داعش در افغانستان به پیروزی برسد، دلیل آشکار شکست امریکا در جنگ است که حالا دست تنگی های سیاسی امریکا برای حل و موضوع افغانستان نیز آفتابی شده است. امریکا با وجود نرمش های زیاد نتوانست طالبان را به میز مذاکره بکشاند، به قناعت پاکستان بپردازد و حالا که معادله های جدید نظامی و سیاسی در سطح منطقه و جهان به ابتکار پاکستان در حال شکل گیری است. این بیشتر از گذشته دلالت به دست تنگی ها و ناکارایی های سیاست امریکا در منطقه، بویژه در پیوند به افغانستان دارد که برعکس دست بالاتر سیاسی رقبای آن را نشان می دهد. کارشناسان سیاسی دلیل شکست سیاست های امریکا در افغانستان را بازی های چند پهلوی آن با پاکستان، طالبان و افغانستان تلقی می کنند که در هر گام فرصت های بهتر را برای تامین صلح در افغانستان از دست داد و گفته می توان که حالا امریکا به نحوی در انزوای سیاسی در منطقه قرار گرفته است که لنگ لنگان گام برداری هایش برای تامین صلح در افغانستان کاری را از پیش برده نمی تواند. حال دیده شود که ادارهء جدید امریکا تحت رهبری ترامپ چه راهکاری را در پیوند به مبارزه با تروریزم در افغانستان در پیش می گیرد و چقدر علاقمند جدی وارد کردن فشار بر پاکستان است تا این کشور را وادار به سرکوب طالبان و نابودی لانه های امن آنان در داخل این کشور بپردازد؛ اما رویکرد های گذشتهء واشنگتن با پاکستان که از شفافیت برخوردار نبوده، نشانگر بازی های پیچیدهء سیاسی آن با کابل است که هر از گاهی به افغانستان از دیدگاهء پاکستان نگریسته است و این نگاهء کم ببنانهء واشنگتن نسبت به کابل حالا پای سیاست های آن را در پیوند به افغانستان لنگ کرده است که در نتیجهء آن امروز افغانسنان تنها مانده است و لنگ لنگان گام برداشتن های امریکا نه تنها کابل را کمک نمی کند؛ بلکه  برعکش بر دشواری های آن بیشتر می افزاید.یاهو