چپ* و هفت تپه

شباهنگ راد

شاخصه های چپ با انتخابِ میادین اصلی مبارزۀ طبقاتی و با سمت و سو دادن جنبشهای اعتراضیِ کارگری و توده ای در برابر طبقۀ حاکمه تعریف میگردد. چپ را نمیتوان بعنوان چپ، تعریف و تبیین کرد، مگر آنکه شاهد نقش و فعالیتهای عملی اش در حوزه های متفاوتِ مبارزاتی بود. نظاره گر نیست و عامل و تولیدگر حرکتهای اعتراضی علیۀ سرمایه است. سازمانده و پیشقراول تحرکات مبارزاتی و زیر و رو کردن مناسبات استثمارگرانه است.

مراجعه به تاریخ جنبش کمونیستی جهان و همچنین انقلابات بوقوع پیوسته، صحت اینموضوع را نشان میدهد که جنبشهای اعتراضی، بدون حضور و بدون هدایتِ عنصر، سازمان و حزب هدایتگر، در دالانِ سیاستهای محیلانه و فریبکارانۀ سرمایه گیر کرده و از تحقق خواستههای اش باز خواهد ماند. به عبارت دقیقتر تغذیه کنندۀ سیاسی پائینی هاست و منتظر محرک از جانب آنان نیست.

متأسفانه چپ ایران – و آنهم بعنوان چپِ نقش آفرین و عملگرا -، دهه هاست از فعالیت و از مکان حقیقی و مبارزاتی بدُور شده است و بیدلیل هم نیست که جنبشهای کارگری و توده ای، امکان تازه ای برای چپ است تا از خود عکس العمل نشان دهد. برای اینکه خالق و مولد تحرکات اعتراضی – مبارزاتی در درون نیست. چشم به راه است تا کارگر و دیگر ستمدیدگان جامعه، کارفرمایان، صاحبان تولیدی و سردمداران رژیم جمهوری اسلامی را بهچالش کشند و آنوقت، زمینه ها و دریچه های فعالیتی خود را باز و به روز کند. افسوس نقش و وظایف اساسی، مهم و تاریخی تغییر کرده است و در عوض طبقات محروم و زحمتکش، به محرکین اصلی احزاب و سازمانهای سیاسی تبدل گردیده اند. آشکار است که منطق و وظایف مارکسیست – لنینیستی بر خلاف آنچه را که امروزه – در درون چپ -، نظاره گر آنیم، میباشد و به تعبیری دیگر باید گفت که، پیشروان جنبشهای اعتراضی، به عقبرانان آن تبدیل گردیده اند. در اینمیان بحث بر سر عدم حقانیت و یا این فاصله گیری از سیاستِ حمایتی و یا پشتیبانی از اعتراضات و اعتصاباتی همچون هفت تپه، فولاد اهواز و دیگر جنبشهای عدالت طلبانه در برابر رژیم ستمگر و استثمارگر نیست بلکه منظور، نگاهِ کنونی و توضیحِ چپِ خارج از کشور، پیرامون جایگاه و انجامِ وظایفِ کمونیستی اش می باشد. اصلِ مسالۀ اصلی آن استکه نمیتوان در قامت چپ حرف زد و نوشت و کمترین ارتباطی با جامعۀ خودی و همچنین با جنبشهای کارگری و توده ای نداشت. انتخابِ مکانِ غیرموثر فعالیتی – مبارزاتی و بدنباله عدم تلاش لازمه و پایه ریزی برنامۀ عملی بمنظور حضور در میان اعتراضات و اعتصابات کارگری و توده ای، نمیتواند برازندۀ مدعیان تغییر جامعۀ نابرابر باشد. چرا که قامت چپ را باید پیشاپیش هر حرکتِ اعتراضی دید و لمس نمود. به این دلیل که تنها چپ با برنامه، قادر به سازماندهی و ساختن دنیائی بهتر و آرام برای کارگران هفت تپه و هزاران کارگر دیگر میباشد. با این اوصاف بدون تغییرِ شیفت وضعیت فعلی و بدون آماده کردن فضای اعتراضیِ پیشرونده، و مهمتر از آن بدون رسوخ ایده های چپ در میان کارگران، اعتراضات و اعتصاباتِ از نوع هف تپه – بمانند صدها اعتراضات کارگری دیگر -، سرکوب و به پس رانده خواهد شد.

درواقع روشهای کاری و انتخاب میادین فعالیتی، نیاز به جابجائی و نیز نیاز به تعریف و باز تعریف تازه تر از جایگاهِ چپ و آنهم بعنوان چپِ عملی و اثرگذار دارد. شکی در آن نیست که اعتصابات و اعتراضات نزدیک به یک ماهۀ هفت تپه – و اخیراً چند روزه -، بدنباله فولاد اهواز، کامیونداران و دیگر بخشهای جامعه، به حق، قابل دفاع و پشتیبانی است. همچنین تردیدی نیست که جامعه بدلیل فشارهای اقتصادی – سیاسی و اجتماعی از جانبِ

سردمداران نظام جمهوری اسلامی در حال ترکیدن و انفجار است. همه نسبت به اوضاعِ وخیم و دست ساز سردمداران رژیم جمهوری اسلامی معترض اند؛ همه جانشان به لبشان رسیده است و همه خواهان نابودی نظام کنونی و جایگزینی مناسباتی، متناسب با محترم شمردن به حقِ و حقوق کارگران، زحمتکشان و دیگر توده های ستمدیده اند. کاملاً پیداست که فضای سیاسی جامعه روز بهروز و گام به گام وسیعتر، رادیکالتر و رو بجلو است. اعتراضات پی در پی دانشجویان، دانشآموزان، معلمان و حمایت بیدریغ آنان از خواسته های کارگران از یکسو، نمایانگر مخالفت با سیاستهای ارتجاعی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، و از سویدیگر نشاندهندۀ همبستگی آنان با دیگر بخشهای متفاوت جامعه پیرامونِ خواست های مشترک در قبال غارتگران و ستمگران است.

جامعۀ ایران چند وقتی است که شاهد اعتراضات، در ابعادی تازه تر و پیشرفته تر استُ، دیده شده استکه توهمات از جناحهای متفاوت نظام، همچون “اصلاحطلبی” و “اعتدالیون” فرو ریخته و کسی کمترین باوری، به وعده و عیدهای سران متفاوت نظام ندارد. دلیل آن به فریبکاریهای سرمداران متفاوت نظام و به تعرضات چهار دهۀ ارگانهای حافظ بقای طبقۀ سرمایه داری وابسته، به بخشها و صنفهای متفاوت جامعه بر میگردد. از تعرض به خانه و به سفرۀ ناچیز آنان گرفته تا دستگیری و شکنجۀ معترضین و مخالفین، به سیاست روزمرۀ سردمداران رژیم تبدیل گشته است. نظام در این مدت تعرض نموده است و در مقابل، جنبشهای اعتراضی با عزمی راسخ تر، در برابرِ منادیان سرمایه به صف شده شده اند و از طرح مطالبات دیرینۀشان، پاپس نه کشیده اند. روشن تر اینکه دو سوی قضیه – یعنی طبقۀ پائینی ها و بالائی ها – در مقابل هم قرار گرفته اند و جامعه لحظه ای از تنشِ بین آنان بدُور نبوده است. در این میان نظام فاقد پائین ترین پایگاهِ اجتماعی است و تنها و تنها، به یُمن زور و سرکوب و با استفاده از تجهیزات سرکوب کننده توانسته است بر سر کار باقی بماند. بنابراین نیاز است تا توازن قوای نظامی کنونی را به نفعِ جامعه سازمان داد و مسیر یکسویه را به نفع میلیونها کارگر، زحمتکش و قربانیان نظام امپریالیستی برگرداند. طبقات محروم و دردمند، آمادۀ تعرض سازمانیافته و هدایت شده از جانب نمایندگان سیاسی خود در درون اند. درواقع درد، مشکل و علتِ ناموفقی و عدم پیشرفت جنبشهای کارگری ای همچون هفت تپه، نه صرفاً در نبودِ سازمانِ کارگری متناسب با جامعه، بلکه در فقدان حضور نیروهای مدعی تغییر جامعۀ نابرابر و به بی تفاوتی عملی آنان در قبال طبقۀ زورمداران بر میگردد. متأسفانه خلاء و کمبودی که باعث ماندگاری سردمداران نظام جمهوری اسلامی شده است.

واقعیت این استکه نظام هرگونه اعتراض و مخالفی را دارد لت و پار و دستگیر میکندُ، در مقابل نمیتوان با سیاست دیالوگ و یا با تقاضای محترم شمردن به حقوق پایه ای کارگران، آنرا از اریکۀ قدرت بزیز کشید. آشکار شده استکه ایندست روشها، کارآئی لازمه ندارد و پاسُخگو نیست. نیاز به تغییر متد اعتراضی – مبارزاتی در مقابل حاکمان زورگو است. تکرار روشهای خسران زا و بیثمر، کمکی به روند روبه جلو اعتراضات کارگری و توده ای نمیکند. مشخص استکه طبقۀ کارگر بمانند دیگر توده های ستمدیده، همان سیاست و روشی را بمنظور تحقق خواسته های اقتصادی – صنفی شان انتخاب خواهند نمود که تابحال در صحن جامعه و در میادین تولیدی شاهد آن بوده ایم. انتظاری فراتر از آنچه را که طبقۀ کارگر تاکنون در مقابل صاحبان تولیدی و کارفرمایان پی گرفته است نیست. به این سبب که وظایف و کار و بار طبقۀ کارگر، ایستادگیِ عملی و رودرروئی نظامی در مقابل سرکوبگران نظام جمهوری اسلامی و آنهم بدون پشتوانۀ عملی نمایندگان سیاسی خویش نیست. در حقیقیت انجام آن و به تعبیر روشن تر، تغییر توازن قوای نظامی جامعه بر عهدۀ سازمان و حزب کمونیستی و مدعیان منافع کارگران و زحمتکشان است. همچنین روشن استکه طبقۀ کارگر علیرغم جان فشائیها و اعتراضات گسترده، وسیع و درازمدت و آنهم در زیر سایۀ نظام هایی همچون نظام جمهوری اسلامی، به تنهائی

و مهمتر از آن بدون هدایت سازمان با برنامۀ کمونیستی قادر به کسب مطالبات خویش نیست. در این چهار دهه نظام با گستاخی تمام، مانع هرگونه تشکلات کارگری در میادین تولیدی شده است. اقتصاد تک محصولی جامعه و بدنباله عدم پیوند ارگانیک بخشهای متفاوت کارگری، طبقۀ کارگر را از تحقق خواسته های اش باز داشته است. اعتراضات و اعتصاباتِ چهار دهۀ طبقۀ کارگر گویای این واقعیات استکه طبقۀ کارگر، بدون ارتباط ارگانیک با نمایندگان سیاسی خود و دیگر بخش های کارگری، قادر به پس زدن نهادها و ارگانهای ضد کارگری همچون شوراهای اسلامی و غیره در محیط کارخانهها نیست. حد و حدود و میزانِ مبارزات کارگری معین است و نمیتوان انجام و پیگیری وظایفِ سازمانی – حزبی و کمونیستی را از کارگران مطالبه نمود. در ادامه نمیتوان با انتخاب صرف سیاست حمایتی – سازمان ها و احزاب -، سازمانِ کارگری متناسب با جامعۀ سراپا مسلح را علم نمود و نظام امپریالیستی را بزیر کشید.

با این تفاصیل تشکیل سازمان صنفی – سیاسی غیر علنی (مخفیِ کارگری)، منوط به ارتباط با سازمانها و احراب کمونیستی و بویژه منوط به تغییر توازن نظامی جامعه از سوی پیشروان انقلاب است. تنها با زمینه سازی و با مقابلۀ عملی در برابرِ نیروهای سرکوبگر نیروهای مسلح نظام است که میتوان، راهِ تشکلات و تجمعات سازمانی طبقۀ کارگر را در میادین تولیدی فراهم نمود. به طور قطع، ترتیبات کار و فعالیتِ سازمانی – حزبی باید در چنین بستر و نیازمندیهایی پی ریخته شود و سر گرم شدن بیش از اندازه، و یا غرق شدن در تبلیغات و تمرکز بر موضوع هایی همچون تحرکات کارگری هفت تپه، مترداف با انجام وظایفِ کمونیستی سنگینتر نیست.

در حایشه و متأسفانه چپ دارد از هر حرکت و از هر بپاخاستنی، ذوق زده میشود و به مبلغ و به مروج چشماندازهای گُنگ و مبهم در درون، تبدیل میگردد. دارد هر اعتراضی را برابر با آگاهی و شعور طبقاتی تعبیر و تفسیر میکند و دارد آنرا به حساب پایانی نظامِ سراسر جنایتبار مینویسد، بدون اینکه بر مضامین آگاهیِ طبقانی و کمونیستی و همچنین به چگونگی راهِ برون رفت از نظام خشن و سرکوبگر توجۀ لازمه نماید. مرور کوتاه به آرشیو سازمانها و احزاب خارج از کشوری، در خلاف این نظر نیست که چگونه هر یک از آنان، در حول و حوش اعتراضات و جنب و جوشهای کارگری و توده ای، به غلیان آمده اند و همۀ آنها را همردیف با پایان عمر رژیم دانسته اند. از اعتراضات دهۀ هفتاد و هشتاد گرفته تا دهۀ نود و بویژه دیماه گذشته. دلیل این ادعا است که چپ ایران بیش از اندازه پیرامون رخدادهای سیاسی و اعتراضی دارد، ذوق زده می شود. همۀ سازمانها و احزاب درون – و علیرغم نظرگاه های متفاوت -، دارند استنتاج واحدی از جنبشهای کارگری و توده ای ارائه میدهند و همۀ آنان دارند از دلِ اعتراضات کارگری و توده ای، شعارهای دلبخواۀ خود را به بیرون می کشند و آنرا به حساب رسوخ ایده های خودی در درون مینویسند! بدون اینکه بر این موضوع تاکید ورزند تجمعات و اعتراضات عمومی و همگانی، حامل شعارهای متنوع است؛ بدون اینکه بر این موضوع تاکید ورزند هیچ جنبش و اعتراضی، بدون هدایت و رهبری سالم سازمان و حزب کمونیستی، ره بجائی نخواهد بُرد.

خلاصه اینکه نمیتوان بیرون از مبارزۀ طبقاتی بود و در همانحال بفکر رهائی طبقۀ کارگر از مخصمۀ و از چنگال سرمایه بود؛ نمیتوان سیاست و تاکتیک سازمانی – حزبی خود را، با سیاست حمایتی و پشتیبانی دائمی پی ریخت و در همانحال مدعی کسب قدرت سیاسی بود؛ اینها مغایر با آرمان کمونیستی است.

20 ژانویه 2019

30 دی 1397

* هر زمان از چپ گفته میشود، منظور نیروها و احزاب خارج از کشوری است. چرا که چپ در درون بگونۀ حقیقی و عملی و آنهم بطور جمعی و سازمانیافته حضور ندارد.