چاره

برپا شده گیتی را

پاشید زهم دشمن

شد جایگه دیوان

هر مأمن و هر مکمن

بر، کار، نماند دیگر

جایی به جهان کاخی

بگرفت در عالم پا

این دُژپه ی چنگاری

کز نکبت آن هر آن

اعضاء زمین میران

مهر ِ نگران، مبهوت

مه رفته فرو در غم

چاره ست ولی تنها

کارایی تیغ ما

راهی نه دگر،الا:

جراحی وسلاخی

*

جعفر مرزوقی( برزین اذرمهر)