نگاهی بر واژه های  فارسی  در اثار ترکی جغتایی امیر علی شیر نوایی

داکتر حمیدالله مفید

(بخش نخست)

———‫——————————‬

امیر علی شر نوایی شاعر ، اندیشمند و متفکر فروزنده زبان ترکی جغتایی وفارسی  از  چهره های درخشان تاریخ است ، به باور اغلب پژوهشگران امیر علی شیر نوایی از بنیانگذاران رنسانس  در شرق می باشد.

او نه تنها در بخش های گوناگون ادب، فرهنگ  وتاریخ وپرداخته است ،بلکه در رنگینی زبان ترکی جغتایی نیز نقش بسزای دارد،

همانگونه که جامی در ستایش زبان ترکی ونقش امیر علی شیر نوایی در خردنامه سکندری  گفته است :

 

به ترکی زبان نقشی آمد عجب + که جادو دمان را بود مهر لب

ببخشید بر فارسی گوهران + به نظم دَری دُر نظم آوران

که گر بودی آن هم به نظم دری + نماندی مجال سخن گستری

به میزان آن نظم معجز نظام    + نظامی که بودی و خسرو کدام

امیر علی شیر نوایی از بزرگان سخن واز اندیشمندان والا گهر در زبانهای ترکی جغتایی  وفارسی است ، آثار گرانسنگ او بیانگر ژرف اندیشی وخرورزی اوست.

ناگفته پیداست ، که در مورد شخصیت وآثار امیر علی شیرنوایی  مشهور به  ذوللسانین   که   دارنده نزدیک به سی تا ۹۰ اثر  در بخش های مختلف شعر وادب است جستار های زیادی به نگارش آمده است.   امادر مورد زبان شعری او واژه های را که در آثاراش بکار برده کسی به کاوش وپویش نگرفته است .

در این جستار تلاش شده است تا   در مورد وامواژه های فارسی در سروده های ترکی   امیر علی شیرنوایی سیاهه ای بر سپیده نشیند  

گرچه از لحاظ خانواده گی زبانهای فارسی وترکی به دوخانواده مختلف زبانی یعنی زبان فارسی به بخش Setam خانواده زبانهای هندواروپایی تعلق دارد وزبان ازبکی ویا ترکی جغتایی به خانواده زبانهای آلتایی بر می گردد ، مگر مناسبات این دوزبان مانند پسران خاله ، صمیمی  ودر همپیوندی بوده است ، پیوند سرزمین  های گویشی وداد وستد این دو زبان آنقدر افزون است ، که   به جرآت می توان گفت ، که اگر واژه های ترکی وازبکی را از زبان فارسی بیرون کنیم ، زبان فارسی سرگردان می شود   وهمانگونه اگر واژه های فارسی را از زبان ازبکی بر گیریم ، زبان ازبکی نیز از پا می افتد.

این مناسبات تنگاتنگ فرهنگی  همیشه متمم یکدیگر بوده اند وعاشقانه یکدیگر را تکمیل کرده اند ، بودن هزار ها نام ووامواژه ترکی در کشور های فارسی زبان  ودر زبان فارسی نه تنها که  به رسا بودن وگستردگی زبان فارسی کمک کرده است ، بلکه موجب شده است تا زبان فارسی با وامواژه های ترکی راست وروان راه برود.

وامواژه های زبان ترکی چون : آچار، آذوقه ، آماج ، باتلاق ، باشی ، بیرق ، تسمه ، تغاره وتغار ، چاق ،( ضد لاغر) ،  پسوند چی در واژه های تماشاچی و  قاچاقچی ، قاچاق  ، قره به معنی سیاه در نامواژه های قره باغ ، قره کوترمه ،  قشون ،  قوچ ، ،قوطی ، یاغی خان آیدن، افشار ، قاشق ،توپ ( در یک توپ تکه ) سنجاق ،چالش ( ازواژه چالیشماق  ترکی گرفته شده است ، که به معنی درگیری  وبا هم در گفتمان شدن) اردو که در افغانستان بجای ارتش به کار می رود وهمچنان ریشه زبان اردو نیز از هیمن ارتش یا مجموع سپاهیان با تمام لوازم آن که بجای گسیل شوند  گرفته شده است، به گفتاورد دهخدا قشون سلطان محمود غزنوی به سوی هندوستان گسیل می شد، در راه میان غزنین ولاهور پراکنده شده بودند وسپاهیان با هم به زبان هندی وفارسی سخن  می راندند این زبان را   زبان اردو نامیدند. قالی یا قالین ، قورمه ( از واژه قوارمه به معنی خورشت ترکی است) دولمه ، دکمه ( از واژه دوگونناماق ) به معنی گره زدن گرفته شده است ،دوشک ( از واژه دوشاماق ) به معنی پهن کردن گرفته شده است.، و غیره موجب رشد وبالنده گی زبان فارسی گردیده است ، همانگونه که واژه های  زیاد زبان  فارسی در زبان ترکی مانند:واژه های مضامین ادبی مانند : تشبیه مو به سنبل، تشبیه چشم به نرگس ، تشبیه گونه به خورشید، تشبیه قد به سرو، در سروده های  امیر علی شیر نوایی زیاد اند،  اصطلاح های عرفانی  چون: جان ، آیین ، چرخ ، چله ، دستار ، دسته گل ، خرابات ،  اصطلاح های موسیقی : ( چون : نوا ، سه گانه ، چهار گانه ، بسته ، گفته ، بسته نگار ، آهنگ ) ، نامگذاری ها شامل : خسرو ، نوشین ، نسرین ، شادمان ، شبنم ، آگاه ، باران ، نالان ، نام های پرنده گان ، چون : شاهین ، بلبل، خروس ، قمری ، قو وغیره )، نامهای جانوران : چون : زرافه ، سنجاب ، سمور ، شیر ، پلنگ ، نامهای گلها ، چون ؛‌بنفشه ، لاله ، سنبل ، شب بو  وغیره) نامهاب درختان چون : سرو ، بادام چنار وغیره ،    پسوند ها مانند: ستان ، در بوستان ، گلستان ، وراغستان  ،گوگرد گفتاری مردم افغانستان با کمی تغییر گوگرت شده است.  سامان ،آبدست ، ابرو ،آتش ، آزاد ،آزار ، آسوده ، آشفته ، اهنگ ، شکنجه فارسی  با کمی تغییر ایشکنجه شده است ، آفت ، آفرین ، ابر ، آژدر  ، باج ، بادام ، بازار که پازار شده است باغبان ، باغچه ، بت ، ،بت پرست ، بخشش، بدبخت، بدن ، بدبین ، برادر ، ( در استانبولی پرادر شده است ،) پاچه ، پادزهر ، پادشاه ، پارچه ، پدر،  پدر شاهی ، تاج ، تازه ، تخت ، تخم،  تفنگ ، تنبل ، تنها ، جادو ، جام ، جگر ، جنبش ، جنگ ، جنگاور ، جوان  ، چهارسو ، چاشنی ، چای خانه ، چرک ( مرداری وکثافت  در زبان گفتاری مردم کابل) چشمه ،  خاک ، خاکی ، خانه بر دوش ، خاویار ، خرمن ، خسته ، خشخاش،داستان ، داماد ، دانه ، دچار ، دربدر،  خنجر ( زبان گفتاری مردم کابل واژه هندی) ، بازو ،که پازو شده است ،  موجب گرانسنگی زبان  ترکی گردیده اند.

امیر علی شیر نوایی این تنگاتنگی واین پیوستگی زبانهای فارسی وترکی جغتایی یاازبکی را به همین مهر وهمین دلستانی بدیده داشته است  و این احساس را  در این بیت که   به زبان فارسی فرموده است در میابیم  :

معنی شیرین و رنگینم به ترکی بیحد است

 فارسی هم لعل و درهای ثمین گر بنگری

 گوییا در راست بازار سخن بگشاده ام

 یک طرف دکان قنادی و یک سو زرگری

اینجا عظمت نگاه  امیر علی شیر نوایی به زبانهای فارسی وازبکی به مثابه یک انسان فرهیخته ودگر اندیش به خوبی به ملاحظه می رسد.  او با مهر نگری به زبان ازبکی ونگارش آثار به این زبان مانند زبان فارسی چنین سروده است:

چون او قومق زمزمه سی بولدی بس

کونگلوم ارا دغدغه سالدی هوس

فارسی اولدی چو اولر گه ادا

ترکی ایله قیلسم انی ابتدا

فارسی ایل تاپتی چوخور سندلیق

ترکی داغی تاپسه برومنلیق

که معنی آن را چنین برگردانی کرده اند:

چون زمزمهای خواندن به پایان رسید هوسی بزرگ در دلم دغدغه انداخت ، چون برای آنها به زبان فارسی سروده اند ، من باید به زبان ترکی بسرایم ، همانطوری که آنان از خوانده آن به زبان فارسی لذت می برند ، ترکان نیز به زبان خود محظوظ شوند  وبرومندی دست یابند.

به گفتاورد شرعی جوزجانی  «  نوایی پروسۀ تکامل شعر اوزبیکی را در قالب اوزان عروضی سرعت بخشید و از اوزان هجایی که قالب ادبیات شفاهی و اشعار فولکلوری بود، خلاقانه استفاده نمود و کتاب ارزشمند خود “میزان الاوزان” را در زمینۀ اوزان عروضی نوشت و غزل ترکی را به مدارج کاملا نوین ارتقا داد و آنرا از نظر شکل و مضمون غنا بخشید و با کاربرد کلمات شسته و لطیف و ایجاد ترکیبها واصطلاحات بدیع واستفاده از واژه های عربی و فارسی دری به شیوۀ استادانه، قدرت افادۀ زبان را در تعبیر احساسات و تخیلات شاعرانه و وصف پدیده های زندگی و طبیعت بالا برد  .»

با همه حال مقصود نویسنده از نگارش این پیوند  کاربرد  وامواژه های  زبان فارسی  در اشعار ترکی  امیر علی شیر نوایی  است  به این امید که  داد وستد واژه های میان زبان فارسی وترکی  که بر یکدیگر اثر بسزا دارند ویکدیگر را تکمیل کرده اند  ، نه بلند نگری زبانی . ترکی بر فارسی ویا فارسی بر ترکی است بلکه تاثیر پذیری ، ووامگیری ووامدهی دو زبان شیرین ورسای تاریخی  با یکدیگر اند

یا همین دیباچه کوتاه می پردازم بر تاثیر وامواژه های فارسی در اشعار  ترکی امیر علی شیر نوایی:

واژه آسان  در این بیت : ایمس آسان بو میدان ایچره تورماق

اسان Äsän  :  واژه بسیار قدیم وباستانی است . که در صورت اوستایی آن aspen   ودر پهلوی Aspin شده است در فارسی به گونه ای اسان تغیر پذیرفته است. وبه چم یا معنی : خوار، سهل و یسیر که  مقابل دشوار به کار می رود   چنانی که فردوسی گوید: کنون چاره این دام  را چون کنم + که آسان سر از بند بیرون کنم ، نوایی نیز این واژه فارسی را با همین معنی وچم در زبان ترکی به کار برده است.

واژه اندازه: در این بیت  

اولوسه میلی بی اندازه بولغای ( از مقدمه داستان فرهاد وشیرین)

اندازه از واژه های بسیار قدیمی است که به معنی اندام گرفتن چیزی مقیاس ومقدار هر چیز ، در اوستایی Andachitan  ودر در ارمنی انده چم ودر پهلوی اندیچم ودر فارسی اندازه شده است ،

از هر چیز چندانکه اندازه نیست + اگر بر نهی پیل باید دویست. فردوسی   امیر علی شینوایی واژه اندازه را با همین چم ویا معنی فارسی آن  در سروده های ترکی اش بکار برده است .

واژه برگ:

در این سروده : چون برگ توشارگا میل قیلدی ( از خمسه خیره الابرار)

برگ:  از واژه های بسیار پیشین اوستایی است ، که در اوستا  verkahaورگا ، در پهلوی ورگ ، در کردی Valg در فارسی برگ  در اشکاشمی برگ ، در واخی بلگ ، شده است ، چنانی که فردوسی نیز گفته است :‌همه کار مردم نبودی به برگ + که پوشیدنی شان همی بود  برگ( شهنامه یکم ۳۰ ح ۱۲ ب ۲ )

واژه بوستان در این سروده : بو بوستان صحنیده گُل کوب چمن کوب ( فرهاد وشیرین )

بوستان: واژه ای ترکیبی پهلوی  است که از دو واژه بو وستان ترکیب شده است ، مکان بوی خوش ،جایی که گلهای خوشبو در آن بسیار باشد. چنانی که رودکی گوید: گه بر آن کندز بلند نشین + گه در این بوستان چشم بگشای  ویا در یک بیت دیگر گوید: خر بجای ملحم وخرگاه + بدل باغ وبوستان آمد .  .

واژه ای خوب در این بیت :‌ هم اول ییره ده ایمس گل ایستمک خوب .

خوب : Xüb  پسندیده زیبا ، در اوستا به گونه ای Hväpah ، در پهلوی Xvap در  هندی باستان Svapas در پازند Xüb  تغییر پذیرفته این واژه شکل تغییر پذیرفته  واژه سانسکرت Suvapus  است که su خوب وvapus  به معنی شکل وزیبایی بوده است ، در فارسی خوب باقی مانده است  فردوسی گوید: اگر زو شناسی همه خوب وزشت+ بیابی بپاداش خرم بهشت.

واژه دشت در این بیت :

دشت اوزره که سیر اولور صباغه ( حیره الابرار خمسه)

واژه دشت از واژه های بسیار پیشین اوستایی است ، که درزبان اوستایی به گونه ای daxshtabra در پهلوی دشته در  فارسی دشت شده است. چنانی که فرخی گوید:‌آهو زتنگ وکوه بیامد به دشت وراغ + بر سبزه باده خوش بود اکنون اگر خوری. ویا فردوسی گوید: بفرمود تا جمله بیرون شدند+ زپهلو سوی دشت وهامون شدند.

واژه چمن در این بیت : بوبوستان صحنیده گل ایستمک چمن کوب

واژه چمن : در اوستا دیده نشد ، مگر در زبان فارسی قدیم ومیانه به معنی جای باشد فراغ که در آن چیزی کاشته باشند مسیری در باغ وبوستان  چنانی که فرخی گوید: نگار مرا سرو آزاد خوان + لاله ستان خشک وشکسته چمن .

واژه سرو ؛ در همین بیت بالا :

سرو: Sarü  یا Surü  در اوستا Srvä ‪,‬ Servaena در ( واژه نامه بندهش ۲۰۰س ۱۷ در پهلوی سروه  در فارسی نیز سرو آمده است : فردوسی گوید: سرو هاش چون آبنوسی فرسپ + چو خشم آورد بگذرد بر دو اسپ( شاهنامه پنجم ۲۸ ، ۳۶۵  آبنوس  از واژه عبری هابن ویونانی ابنس گرفته شده است به معنی درختی با چوب بسیار سخت ) فرسپ( شاه چوبی که برای ساختن خانه به کار می برند در فارسی کابلی آن را دستک نیز گویند.)

خس: واژه خس نیز در همین بیت بالا :

واژه خس  از واژه های بسیار پیشین وباستانی است ، که در اوستا xavs ‪,‬ در فارسی قدیم خس ودر فارسی میانه وجدید به گونه ای خس به کار رفته است : به معنی خاشه وخلاشه ، خرده کاه چوب ریزه  چنان که رودکی گوید: چون بود بسته نیک را ز خس  ویا ابوشکور بلخی گوید: به چشم تو اندر خس افگنده باد + به چشمت بر از باد رنج او فتاد .

واژه خسرو در این بیت :‌سراسر بولدیلر خسرو غه مداح ( مقدمه داستان فرهاد وشیرین )

واژه خسرو Xusrü از واژه های بسیار باستانی است که در هندی باستان به گونه ای chvachru  در لاتینی به قول هوبشمن آلمانی Socru در  در اوستایی خسرو آمده است در اصل به معنی مادر زن ویا مادر شوهر بوده است وپسان ها به معنی ملک پادشاه ، قیصر ، کسری تغییر پذیرفته است .  چنانی که فردوسی گوید: کجا شد فریدون وضحاک وجم + جهان عرب خسروان جم.  ویا دقیقی گوید: ای خسروی که نزد همه خسروان دهر .  ویا باز هم از فردوسی :‌فریبرز نزدیک خسرو رسید + زمین را ببوسید کو را بدید.

واژه شیر در این بیت :  کیراک شیر آلیده هم شیر جنگی + اگر شیر اولسمه باری پلنگی

نخست واژه شیر: Sher در پهلوی شیر در یونانی شیرو ، در اوستایی Xäshvrya  بوده است به حیوانی یا چهار پای گفته می شود ، که در تازی آن را اسد گویند . رودکی گوید: شیر خشم آورد وجست از جای خویش + آمد آن خرگوش را آلغده پیش(  آلغده به معنی خشمگین ).

واژه پلنگ : Palang جانور بزرگیست خطرناک ودرنده  شبیه پشک یا گربه . در سانسکریت pandaku در هندی باستان Pradaku در پهلوی پلنگ در کردی پیلنگ در پشتو پرنگ از آن ساخته شده است.  فردوسی گوید: به زنجیر هفتاد شیر وپلنگ+ بدیبای چین اندرون بسته تنگ ویا : بپوشید تن را به چرم پلنگ+  که جوشن نبود آنگه آیین جنگ .

واژه جاویدانه فارسی  در این سروده :  یاز ماقده بو عشق جاودانه ( از سد اسکندری )

واژه جاوید Jäved  ابدی همیشه ساختار اوستایی آن Yaväedtät شکل پهلوی آن Yävetän  در ارمنی Yavet  با ساختار ترکیبی جاویدانه از واژه های بسیار باستانی فارسی است .ه که در فارسی باستانی ، میانه وجدید نیز با همین شکل جاویدانه مانده است چنانی که شهید بلخی گوید: اگر غم را چو آتش دود بودی + جهان تاریک بودی جاودانه . ویا فردوسی گوید:

بیزدان چنین  گفت کای رهنمای + همیشه تویی جاویدانه بجای .

واژه فسانه در این بیت امیر علی شیر نوایی: مقصودوم ایمس ایدی فسانه .

این واژه نیز از واژه های بسیار باستانی است ، در اصل آن افسانه بوده وشاعران آن را به گونه ای فسانه نیز بکار برده اند.  به معنی یا چم حکایت ، سرگذشت ،  چنانی که رودکی گوید: شاد زی با سیه چشمان شاد + که جهان نیست جز فساونه وباد .  وفخر الدین اسعد گوید:  زما ماند در این گیتی فسانه + در آن گیتی جزای جاودانه .امیر علی شیر نوایی نیز این واژه فارسی را با همین چم آن در زبان ترکی به کار گرفته وبه دیده داشته است.

واژه پیدا در این بیت :هر کونگیل هم سنینگ شوقینه پیدا ایلاسه

واژه پیدا Paidä  از واژه های بسیار باستانی فارسی است  که به معنی هویدا ، آشکارا می باشد، شکل هندی باستان این  واژه Pratyyäka صورت پهلوی آن Patyak وصورت کردی آن پیدا در زبان پشتو پیدا ودر زبانهای بلوچی Pedä در زبان کردی Peidä  می باشد. فردوسی گوید: شب تار وشمشیر وگرد سپاه + ستاره نه پیدا نه تابنده ماه . ‪ ‬

واژه های  فارسی : بزم ، باده ، شاهانه ، ساز وبرگ  ، دریای ژرف ، جام شکرف : در این سروده :

اویلا حریفی که چو بزم ایلاسم+ ایچاگی بو باده عزم ایلاسم

نظم بیک مسندیده اولتوروب   +  الیما نظم اهل تومان مینگ توروب

بزم دا شاهانه یساب ساز وبرگ + باشیم  اوزه ایگره کویوب نیم ترگ

سوزمیدین آلیما دریای ژرف     + الکیما زورق کیبی جام شگرف

هر نفسی ایلاب تو لا اول جام نی + سیپگاریپ اول باده گلفام نی

که امیر علی شیر نوایی بسیار آگاهانه آنها را در زبان ترکی بکار برده است.

مانده دار