نظام و درخواست عیدی از مردم!

شباهنگ راد

چند روز قبل خبرنگاری از سر کردۀ دولت میپُرسد: “عیدی برای مردم چی دارید”؟ روحانی رئیس جمهور “محبوب” و “معتدل” نظام میگوید: “عیدی همین است که مردم ما ایشاالله تلاش بکنند تا بتوونیم به اهدافمان برسیم”.

طول و عرض وقاحت و گستاخی سردمداران نظام را نمیتوان اندازه گرفت. سر کیسه کردن و بالا رفتن از سر و کول مردم در این چهل ساله کافی نبوده و نیست و انتظار و توقع بیش از اینِ “همیاری” و “همکاری” مردم است تا حاکمیت و اهدافِ شوم شانرا پی گیرند. دست از سر مردم بر نمیدارند. چیزی بر سرِ سفرۀ مردم باقی نگذاشته اند و بدنبال تعرضِ بیش از پیشِ سفره ها و خانه های خالیِ مردم اند. حقوق کارگران را نمیدهند و در عوض بر ثروت سرمایه داران میافزایند و آنوقت روحانیِ مدافع نظام، از مردم طلب عیدی دارد!

حقیقتاً خانۀ بیش از نود و نه درصد جامعه، از امکاناتِ اولیه بدُور است و بدنباله و در این چهار دهه، هر سال و هر عید مردم را به سال و به عیدِ نداری، فقر و تباهی روز افزون تبدیل نموده اند. سران نظام جامعه را به مسیر بغرنجی سمت و سو داده اند و دهه هاست که برای میلیونها انسان دردمند، برپائی جشن و برگزاری عید، بیرنگ و ناممکن شده است؛ به این سبب که ترتیب دادن جشن و پایکوبی، مستلزمِ توانایی مالی، مستلزم آرامشِ نسبی و نبود دغدغه های زندگی و فکری ست. در این چهار دهه هزاران خانواده، فرزندانشان را در اثر بی مبالاتی و زیاده خواهیهای سردمداران نظام از دست داده اند و میلیونها کودک از سرِ ناتوانی والدین شان از رفتن به سرِ کلاسها باز مانده اند و هزاران فارغ التحصیل در خیابانهای ایران سر گردان و مشغولِ کارهای کاذب اند. به دنباله گرانی بیداد میکند و مردم ناتوان از تهیۀ نیازهای اولیه و روزانۀ زندگی اند. کارتن خوابی و استفاده از مواد مخدر و فروش اعضای بدن بمنظور گذران رزومرۀ زندگی افزایش یافته استُ، سپس و تحت چنین شرایطِ بغرنجی، رئیس جمهور نظام، طلب کمک از مردم را دارد! تو گویی بُو نبُرده است که مردم از دستِ حکومتمداران ایران ذله اند و با تمام وجود در انتظارِ محاکمه و باز پس گیری جنایات و اعمالِ ارتکابی چندین دهۀ شان میباشند.

آری، روحانی نیاز به همراهی مردم دارد تا سیاستهای جنایتبارش را ادامه دهد؛ با “افتخار” در خواستِ مساعدت از مردم میکند تا بتواند با کلیدِ “مرئی”اش، درِ مشکلات و مصائب جامعه را بگشاید. با دغلکاری و با استفاده از نیرو و انرژی مردم، میخواهد جناح مقابل را پس زند و طول و عمر نظامِ سرکوبگرش را درازتر و بیشتر کند. آیا به ثبت رسیدن هزاران اعتصابات و اعتراضاتِ کارگری و توده ای نسبت به نابرابریها و بیعدالتیهای موجود در درون جامعه کافی نیست تا رئیس جمهور “معتدلِ” نظام، پی به نظر و به عمل مردم ببرد؟ آیا به خیابان آمدن پی در پی کارگران برای طلبِ دستمزدهای موقعۀ شان و همچنین اعتراضات محرومترین اقشار جامعه و آنهم بطور مداوم کافی نیست تا روحانی بر اوضاعِ ناهنجارِ زندگی آنان واقف گردد؟ آیا به آتش کشیدن پمپ بنزینها و اعتراضات متداوم دانشجویان و زنان، نشانۀ دغدغۀ روزمرۀ قربانیان نظامِ امپریالیستی نیست؟

کاملاً آشکار است که اوضاع و فضای سیاسی ایران بسیار شکننده و در حال انفجار است. شعارهای مرگ بر نظام و دیکتاتور، سراسر جامعه را در نوردیده است و محدودیتهای پوششی و انتخابِ نوعِ زندگی به مشکل اساسی و مهم زنان تبدیل گشته و در اینمیان کسی کمترین توجه ای به خواسته ها و به نیازهای بدیهی زنان

و دیگر توده های ستمدیده نمیکند. سران نظام سرشان، به کار و بار خودشان است و بیدلیل هم نیست که کارگران و محرومان جامعه، در هر موقعیت و مناسبتی علیۀ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی به صف میشوند و با صدای بلندتر و رساتر، خواهان حقوق پایمال شدۀ شان اند. همه فهمیده اند که هیچکس و قشری، سوی نظام نیست و همین چند روز قبل بود که در جریان سُخنرانی روحانی در گیلان، زنان در اعتراض به سیاستهای دولت “اعتدال” به رقص و پایکوبی پرداختند و در ادامه معلمان و فرهنگیان اصفهان در تجمعی و با سر دادن شعارهایی همچون “چهل بهار گذشت و بهار ما نیآمد” و یا “در بهار آزادی سفره ها همه خالی”، مخالفت، تنفر و انزجار خود را نسبت به سیاستهای تخریبی روحانی و دیگر مدافعین نظام اعلام نموده اند.

به عبارت روشن تر و در همسوئی با معلمان و فرهنگیان اصفهان باید گفت که نه تنها چهار دهه گذشت و بهارِ کارگران، زحمتکشان و محرومان نیآمد؛ بلکه – و بمنظور زنده نگه داشتن حافظۀ تاریخی – میبایست به اینموضوعِ حقیقی اشاره کرد که چگونه نظام، اوّلین بهار رهائی خلق ستمدیدۀ کُرد از زیر سلطۀ نظام شاهنشاهی را به خاک و خون کشاند؛ بهار خونینی که به سیاست دائمی نظام منجر شد و هر روز آن، مترادف با تعرض به کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان و دیگر خلقهای ستمدیدۀ مان تبدیل گشته است.

در حقیقت سران نظام همه را به بند کشیده اند و کارگران را اسیرِ درخواست حقوقِ معوقۀ شان نموده اند و هر گونه مخالفت و درخواست بحق آنانرا با تهدید، دستگیری و شکنجه و اخراج پاسُخ داده – و میدهند -؛ صدها انسانِ بیگناه و بیدفاع را قتل عام نموده اند؛ هزاران زندانی سیاسی را در مخوفگاه هایشان به صلابه کشانده اند؛ هزاران تن دیگر را صرفاً و صرفاً و آنهم به جرمهای دروغین در سیاه چالهای مخوفِ جمهوری اسلامی زندانی کرده اندُ آنگاه روحانی، وقت و کمکِ بیشتری از مردم میخواهد تا جامعه را در جهت “رفاه” و “آسایش” آنان سازمان دهد.

جدا از اضافه گوئیهای روحانی در یک کلام باید گفت که انتخاب چنین سیاستهای تخریب کننده ای از آنِ نظامِ سرمایه داریست؛ نظامی که از نخستین روزهای حکومتداری و دولتمداری اش، همان سیاست و راهکاری را در پیش گرفته است که مابقی نظامهای فاسد و روسای جمهور ایران انتخاب نمودند. بیگمان آمار و بیلانِ کار روحانی – و علیرغم ادعاهای دروغین و مردم دوستی اش -، در چند سالۀ ریاست جمهوری اش، در خلافِ حکایت و داستانِ دیگرِ روسای جمهور ایران نیست. روشن است که روحانی هم بمانند دیگر روسای دولت، همگام و همسو با دیگر نهادها و ارگانهای نظام دارد، جامعه را در مسیر و منفعت طبقۀ سرمایه داری وابسته سوق میدهد و با تمام وجود، گرۀ تباه نمودن زندگیِ کارگران، زحمتکشان، جوانان و کودکان را سفت تر میکند. از سرِ خیرِ دولت وی، سرمایه های مملکت بیش از پیش بر باد رفته است. دزدی و غارت از حد و حساب گذشته است. گم شدن دکلهای نفتیِ 124 میلیون دلاری در سال 94، اختلاس 8000 میلیارد تومانی صندوق ذخیره فرهنگیان و بانک سرمایه در سال 95، اختلاس 100 میلیارد تومانی وزارت نفت در سال 96، اختلاس 784 میلیارد تومانی رانت ارزی، واردات 6400 دستگاه کالای لوکس با ارز دولتی و همچنین اختلاس 7 میلیارد دلاری پتروشیمی در سال 97 و غیره، ثمرۀ دولتمداری روحانی در چند سالۀ اخیر میباشد.

البته ناگفته نماند که انتظار و توقعی خارج از موارد فوق از سوی رئیس جمهور نظام نیست. چرا که کار و بارِ همۀ آنان، حفظ و حراست از مناسبات بالائیها و تعرض به معیشت پائینیهاست. پیداست که مردم هم پاسُخ درست و صحیح خود را به طلبها و به درخواستهای بیجای سردمداران نظام داده اند. ایستادگی، مقاومتها و اعتراضات بیوفقه در چهار گوشۀ ایران، نمادِ افکار و اعمال مردم نسبت به سیاستهای انتخابی سران نظام همچون روحانی است و در چنین راستایی، روزی نیست که جامعه شاهدِ تنشِ بینِ سودجویان و قربانیان نظام

امپریالیستی نباشد. مردم به درست به این باور دست یافته اند که وقتِ این نظام به سر رسیده است و حاضر به تحمل یک ثانیه ای امثالی همچون روحانی، خامنه ای و دیگر اعوان و انصارشان نیستند. همۀ بالائیها – و علیرغم اختلافات چند و صوری -، بر نظرِ باطنی مردم واقف اند و میدانند که تنفر و انزجار مردم از حکومتمداران به بالاترین حد ممکنه رسیده است. همین چند روز قبل بود که خاتمی رئیس جمهور سابق نظام گفته است: “اگر تحولی صورت نگیرد، مردم به سمت براندازان میروند”.

آری، یکی طلب کمک از مردم دارد و دیگری بمنظور مهار خشم و نفرت مردم بدنبال “تحول” در درون نظام است! کدام تحول؟ مگر نظام امپریالیستی پتانسیلِ تحول به نفع مردم را دارد؟ مگر آمده است تا منفعت پائینیها را برسمیت بشناسد؟ نظامهای سرمایه داری و از جمله نظام وابستۀ ایران، حوزه و حیطۀ کاری و سیاست شان در خدمت به پاسُخگوئیِ نیازهای جامعه و در جهتِ رفع و رجوع کردن مشکلات و مصائب مردم نیست. اعمال چهار دهۀ نظام، پیرامون بدیهی ترین مطالبات کارگری و توده ای، در مقابل دنیای انسانی است و بدنباله جلوۀ آرایش سیاسی، قطب و قطبین جامعه را میتوان در میادین تولیدی، در خیابانها، در مراکز رفاهی و آموزشی و خلاصه در تمامی سطوح به عینه دید. بر خلاف نظر خاتمی، همۀ سران نظام میدانند که تحولِ مورد نظر مردم، با تحول ادعایی وی از زمین تا آسمان است. مضافاً اینکه مردم دهه هاست سیاست براندازی حکومت را در مقابل خود قرار داده اند و همۀ آنان – و بویژه خاتمی – میدانند که فاقد کمترین پایگاه های اجتماعی اند و فقط و فقط به یُمن زور و سر نیزه در اریکۀ قدرت اند. بر همین اساس توهمی از جانب توده های ستمدیده، نسبت به ماهیتِ نظام نیست و بخوبی بر اینموضوع اشراف دارند که با وجود جرثومه های فسادی همچون روحانی و امثالهم، ناتوان از برگزاری عیدِ و بهارِ دلبخواۀ شان اند؛ بهارهای سوخته ای که با زبانی گویا و از دل معلمان اصفهان و آنهم تحت عنوان “چهل بهار گذشت و بهار ما نیآمد”، اعلام شده است.

خلاصه اینکه با وجود چنین نظامهایی نمیتوان طعم و نسیم بهار حقیقی و آزادی را چشید؛ همچنین و با وجود نظام جمهوری اسلامی و رئیس جمهور “محبوب”اش، نمیتوان طلبِ برگزاری عیدِ در خور انسانی را داشت؛ به این علت که سردمداران نظام جمهوری اسلامی مولّد یأس و ناامیدی، درد و رنج و غم برای میلیونها انسان دردمندند. تنها راه و علاجِ نابرابریها و تفاوتهای طبقاتیِ درونِ جامعه، در گُرو به زیر کشیدن سلطۀ نظامِ مسلح و خشن جمهوری اسلامی و آنهم با راه اندازی جنگی عادلانه برهبری پیشروان انقلاب و کمونیستهاست. باید آگاه بود که بهار معلمان اصفهان و دیگر توده های ستمدیده زمانی فرا خواهد رسید که پرچم ظفرنمون کارگران و زحمتکشان در سرتاسر جامعه به اهتزاز در آید. تنها در چنین شرایطیست که سفره ها شاهد بهار واقعی و همچنین جامعه شاهد برگزاری جشن و پایکوبی سازندگان اصلی آن خواهد بود.

18 مارس 2019

27 اسفند 1397