نذری های قدیم !

یک فامیل دوری دارم که زمانی همبازی و هم کلاس و محله بودیم . چند روز پیش پیام داد که روز عاشورا کار نمیکند و بیا گپی تصویری بزنیم . روز عاشورا تماس گرفتم ولی جواب نداد . چند بار تماس گرفتم ولی باز هم خبری نبود . تقریبا نگرانم کرده بود .

آخرای شب خودش زنگ زد و چشمتان روز بد نبیند … صورتی آش ولاش در تصویر ، بادمجانهای کاشته شده ، بی حال و رمق … گفتم چی شده رفیق ؟ با کسی دعوا کردی ؟ تو که اهل خشونت نبودی …


گفت نه ، تو صف نذری بودم !

بیشتر تعجب کردم گفتم مگه نیاز یا اعتقاد داری ؟

گفت نه . نیاز ندارم ، اعتقادم نداشتم . میرفتم نون بگیرم دیدم صف کشیدن ، منم رفتم توی صف و به هر زوری بود نذری رو گرفتم . ظرف نذری مثل خودم آش ولاش شده بود ، حوصله خوردن هم نداشتم گذاشتم جلوی گربه ، اونم یه لیسی زد و محل نذاشت و بالاخره نذری امام حسین رو ریختمش تو زباله…اگه خدا قبول کنه

گفتم یادته قدیما که نذری میاوردن تقریبا التماس میکردن که بگیریم تا نذرشون قبول بشه …


گفت آره یادمه ، به خصوص خدیجه که هی اسم تو رو با دارچین مینوشت روی کاسه نذری و میداد به ننه ت . ننه تو هم چند تا فحش میداد و کاسه میذاشت جلو ما …

ولی زن مش قاسم که نذری میآورد ننه خیلی هم تشکر میکرد . ما اون متوجل نبودیم که خدیجه دختری بالغ برای مهار هرمونهای وحشی باید کاری میکرد که حرفی براش در نیارن . فقط ننه میفهمید که نوشتن اسم یه پسر 10 ساله توسط یه دختر 18 ساله طبیعی نیست … ما هم که فقط میخوردیم .

گفتم : راستی خدیجه چی شد ؟ گفت شوهرش دادن ، ولی بعد رفتن تو بازم نذری میداد از ادواجش راضی نبود و میگفت نذری قبل ازدواج به سفارش عمه ش بوده تا زودتر بختش باز بشه و بعد ازدواج میگفت حضرت اسماعیل پیامبر خدا بوده و الی آخر… کلا دلش پیشت گیر بود .

گفتم تو نیاز و اعتقادی که به نذری نداری پس واسه چی رفتی توی صف نذری ؟ گفت بیشتر کنجکاوی و عادت و چشموهم چشمی . اغلب کسانی که توی صف بودند اصلا به نیازمندان و معتقدین شبیه نبودند . واسه خیلی ها صف حالت تفریح و وقت گذرونی بی دردسر شده … خودمم درتعجبم ما مردم چرا اینطوری شدیم ؟

تفعلی زدم به اینترنت که خاطرات چرچیل آمد : وقتی از چرچیل پرسیدند: چگونه جنوب ایران را بدون مقاومت اشغال کردی، گفت: از تجربیات آشپز احمد شاه قاجار استفاده کردیم که به ما گفت: اگر مردم ایران را به صرف غذا دعوت کنید، نمی پرسند صاحب خانه ای که غذا می دهد، کیست. اگر به آنها وعده‌ ی غذا بدهید، طالب چیزی دیگر نیستند. وقتی می خواستیم وارد ایران بشویم، به بی بی سی گفتیم هر روز در رادیو اعلام کند متفقین می خواهند برای شما کیسه های آرد بیاورند. وقتی ما وارد ایران می شدیم، مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد…

راست و دروغش با اینترنت
بنده مسئولییت قبول نمیکنم.

………………………………………………….

خودکشی سحر خدایاری ملقب به دخترآبی علتش به نظر من فقط یک چیز بود ، انسان عمدتا نمیخواهد روح طبیعی آزادی را در خودش بکشد و به زور روانه بهشت شود جهنم و آتش را ترجیح میدهد ، آزادی روح انسان است .

اطلاعات سپاه هنرپیشه ای را به جرم اهانت به ساحت امام حسین دستگیر کرد …


اینکه اهانت با دردودل چه تفاوتی دارد موضوع این نوشته نیست . اما یاد 2 موضوع افتادم . اول داستان سمبلبک موسی و شبان در کتاب فارسی قدیم…چوپانی به زبان و عادت و فرهنگ با خدای خودش درددل میکند … موسی ناراحت میشود و به چوپان معترض است که چرا با خدا اینطور حرف میزنی ؟ خدا به موسی معترض میشود که به کسی هیچ ربطی ندارد هرکسی چه رابطه ایی با من دارد …

نکته دوم در دیالوگی از یک فیلم که معتقد است همه آدما را باید به زور راهی بهشت کرد …

جناب اطلاعات سپاه 40 سال یعنی از زمانی که سیاستهای غرب دیو آخوند را از توی چراغ جادو بیرون آورد و روی سر مردم ایران آوار کرد…تمام دعوا همین است . آدمها را نباید و نمیشود به زور راهی بهشت کرد . حاکمان مربوطه اگر حاکم شده اند تا ساحت مقدس امام حسین مقدستر شود و خدا واحکام او را اجرا و حفاطت کنند ، پس بهتر است بدانیم تقدس و مقدسات چیست و اهانت یعنی چه ؟

از اختلاسهای میلیاردی شروع کنید… سیعد طوسی را منتشر نکنید که با آیه های قرآن مقدس کون بچه های مردم میذاشت…

امثال سعید مرتضوی و لاجوردی را تکثیر نکنید که قداست برایشان مرگ و قتل معنا داشت !

حسابهای میلیاردی خامنه ای و پسران در کدام ساحت مقدس چمبره زده اند ؟ حالا بعد از 40 سال عملکرد مادی ، قاعدتا نگاه عوام به نتیجه مشخص باید باشد ، که اگر مثبت و خوب باشد برای ساحت مقدس یحتمل جایی هست . ولی وقتی از بالا حسابهای بانکی مقامات و حاکمان به نام خدا چاق میشود و بقیه عوام رسما برده هستند  … آنوقت دیگر چه تقدسی ؟ مشتی آهن پاره قراضه به اسم ضریح و قبرهای طلایی که زیرش فقط خاک و کرم است … سر عوام را به تقدسات مسخره گرم میکنی تا حاکم بدزدد و ببرد ؟

بعدم این چه خدای ” قادر و توانایی ” ، که نیاز به حفاطت و دفاع اصغر و جواد و سکینه… و کهریزک و خونریزی دارد و با دستگیری و ساطور و تبر خدایی میکند ؟ اگر قادر و توانا است و تمام ذرات هستی را کنترل میکند پس تو و امثالهم بیخود میکنید مدافع تقدسات میشوید ، اگر هم تمام اینها افسانه و خرافه و دکان است که اساسا خدایی و تقدسی وجود ندارد …

ولتر درجایی گفته بود : خدایی وجود ندارد و همه بساط پهن شده برای کاسبی است ، ولی این را به کارگر من نگوئید ، چون شب مرا در خواب به قتل میرساند…

زمانی که مشتی جاهل احمق دیندار شهرنو تهران را با ساکنانش آتش زدند ، زنده یاد طالقانی موضع گرفت و محکوم کرد و گفت :

جناب دیندار خداپرست ، این هنرنیست که دینت را به زور القاء کنی ، همه جا را ممنوع و آتش بزنی و فقط مسجد بماند … هنر واقعی این است که شهرنو و عرق فروشی و مسجد کنار هم باشد و توی مدعی دینداری با بحث و استدلال و اخلاق انسانی کاری کنی تا مخاطب جذب مسجد شود …

آقای اطلاعات سپاه نرینه ، میدانم نمیتوانی ، نمیشود ، اسلام ناب محمدی حداقل 200 سال تا رسیدن به چنین فرهنگی انسانی فاصله دارد . مدت 40 سال با کردیت کامل غرب مملکتی با تمام امکانات زیر دستتان است و عملا ثابت شد قدرت سازندگی ندارید .


13.09.2019
اسماعیل هوشیار