مصلحت گرایی، یا دگراندیشی؟!

شباهنگ راد

توالی نظراتِ مزورانۀ دولتمردان ایران، در هنگامۀ اعتراضات اخیر مردمی، نشان از، ترس و وحشت نظام از وقوعِ چنین رخدادِ عظیمی داشت. اعتراضاتی که، افکار و اذهان عمومی جامعه را، مجذوبِ رشادتها و فداکاریهای خود نموده است. همه را به تکاپو انداخته استُ، حقیقتاً کسی در انتظارِ تحرکات مردمی، در چنین گستره و میزانی نبوده است. شوکی بودُ، همه را تکان داده است. چپ و راستِ حکومتی و غیر حکومتی، دولتی و غیر دولتی، و همچنین اپوزیسیونِ خارج از کشوری هم، اندرباب، له و علیۀ آن نوشتهاندُ، گفتهاند و کمپینهای متفاوتی را، در سطح اروپا و…. برگزار نمودهاند. بیگمان چنین حوادثِ اعتراضی، امری غیرمترقبه و محال نهبودُ، جامعه – و آنهم – بهدلیل تحمیل صدها سیاست غیر انسانیِ دولتمردان، در آینده و هر آن، در انتظار بروز تنشهای از نوعِ دیماه خواهد بود. در هر صورت تظاهرات اخیرِ مردمی، یکبار دیگر، خشم و نفرتِ خفتۀ میلیونها انسان دردمند را، به روی صحنه آوردُ، به کفِ خیابانها کشاند و نشان داد که، اگرچه، میتوان هر از چند گاهی و موقتاً، و به یُمن بگیر و بهبندها، دستگیری، شکنجه و سرکوبِ عنان گسیخته، مخالفین و معترضین را پس زد و “آرام” نمود، امّا نمیتوان، آنانرا بهطور دائم و همیشگی، در بیعکسالعملی و در سکون نگه داشت.

خارج از کشاکش گفتاری – شعاریِ مابین اپوزیسیون، آنچه در ایندُوره میبایست، بدان توجه نمود، آن استکه سران متفاوت نظام و دیگر دار و دستههای رنگارنگاش، در کنارِ سرکوبهای پیوسته و روزانه، از شگردهای سیاسیِ دیگر و تازهای، پیرامونِ انحراف اذهان عمومی سود جستهاند. گفتارِ بعضاً لاشخوارانِ اموال عمومی و مردم، بهظاهر، و تا حدودی تغییر یافته استُ، حیلهگرانه، سُخن از برسمیت شناختن اعتراضات بهحق میلیونها انسان بهمیان آوردهاند. هر یک و بهمناستهای متفاوت اعلام نمودهاند که، مردم از دست گرانیِ اقلام اولیۀ زندهگی، بیکاری و همچنین از بیعدالتیهای موجود به تنگ آمدهاند و باید صدای آنانرا شنید و بهپای تهدیدها نهگذاشت!! چرا که دردِ مردم، دردِ جامعه است!!

از لحاظ کارکردِ روزانۀ نظام در میادین استثمار و خیابانها، میتوان، به پوچی و به بیمحتوایی طبقهبندی موارد فوق از جانب دولتمردان و دیگر مقامات دولتی و غیر دولتی پی بُرد. یک موضوع، یک راه و روش، همواره و همواره، در پهنۀ متفاوتِ طبقاتی جامعۀمان، عملکرد داشته – و خواهد داشتُ -، آنهم، پاسُخ تعرضی و بیرحمانۀ سردمداران و دولتهای متفاوت نظام، به بدیهیترین نیازهای زندهگی انسانهاست. تقسیماتِ متباینی، در بازدۀ نزدیک به چهار دهۀ حاکمیتِ رژیم جمهوری اسلامی، در قبال جامعه و مردم موجود نیست. استفاده از ترمهای نرمش و خشونت، از زمره سیاستهای مکملی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، در قبالِ جنبشهای اعتراضیست؛ دریافتهاند که سرکوب، زادۀ تنفر هر چه بیشتر، مقاومت و ایستادهگی مردم در برابر سیاستهای گفتاری – عملیِ سردمداران نظام است. به صلاحستُ، مصلحت ایجاب میکند، بهمنظور به انحراف کشاندن افکار عمومی و بردوامی بیش از پیش، از لحن و از ادبیات متفاوتی، پیرامونِ پاک و منزه جلوه دادن ماهیت کثیف نظام و جناحهای خودی، سود جست، تا هم از مقدارِ “آشوبهای” مردمی کاست و هم میزان و دامنۀ تنفر و انزجار را محدود و محدودتر نمود. در بستر چنین واقعیات و اوضاعیست که، عناصرئی همچون روحانی دارند، قیافۀ دفاع از حقوقِ مردم را بهخود میگیرند!!

باری، سرایدار و کلیددار نظام جمهوری اسلامی، که به پاس وفاداری به قانون اساسیِ نظام، و آنهم نزدیک به پنج سال، سکان و فرمانِ چپاول، غارت و سرکوبِ کارگران، زحمتکشان، جوانان و دیگر قربانیان نظام امپریالیستی را بر عهده گرفته استُ، اینبار ریاکارانه، در قامت طرفداران دمکراسی و آزادی بهمیدان آمده است، تا مانعی غرق شدن کشتی ترک بر داشته شدۀ نظام جمهوری اسلامی، در دریای خشم و نفرت مردم

شود. همۀ آنان – و آنهم با هر شکل و شمایل، و گفتهای -، دروغ میگویند و ربطی با منافعی مردم نهدارند. به این جهت که، در زمان و در دُورههای متفاوتِ اعتراضی، دیده و شنیده شده استکه دسته و عناصرئی از مقامات حکومتی – دولتی، مردم را “خس و خاشاک”، “اشغال” و غیره، مورد خطاب قرار داده – و میدهند -، و دسته و عناصرئی دیگر، طنابِ فشار و تلۀ مرگ را بر گردن و در زندهگی مردم، سفتتر و تنگتر کرده و – میکنند -، تا سودِ سرمایهداران اضافهتر گردد. سمتگیریها و جهتگیریهای همۀ سران و وفادارانِ نظام امپریالیستی یکیستُ، همۀ آنان، سوار بر قطاری واحد، برای به سر انجام رساندن مقاصدِ شوم و اهدافِ سرمایهداراناند. اعمال نزدیک به چهار دهۀ سردمداران رژیم جمهوری اسلامی در خلافِ این نظر نیست که، این نظام بههمراه دار و دستههای رنگارنگاش، همسو با منافع و حقوق مردم نیستند و بر سر کار گمارده شدهاند تا منافعی سرمایهداران را تأمین کنند. آمدهاند و آمادهاند، تا سیاستهای سرکوب و ریاضتکشی امپریالیستی را در عرصههای متفاوت، به جامعه دیکته کنند و بیش از پیش، بر فشار مردم بیافزایند. روحانی مکار، در شرایطی بیشرمانه و اینروزها، در قامتِ دفاع از مردم، معرکه بهراه انداخته استکه، دولت متبوع و “اعتدال” وی، از یکسو، قیمت نان، بنزین و بعضاً اقلام اولیۀ زندهگی مردم را بالا بُرده است و از سویدیگر، چهل و دو درصد بر بودجۀ سپاه پاسداران، هشت هزار میلیارد تومان، بر بودجۀ مراکز جهل و تاریکاندیشی همچون، مراکز خدمات حوزههای علمیه قم، شورایعالی حوزههای علمیه و غیره، و همچنین بیست درصد بر حقوق نمایندهگان مجلس و شورای نگهبان افزوده است. بهراستی که ریاکاریهای مدافعین نظام و خانه خرابکنان زندهگی میلیونها انسان دردمند را میتوان، در افکار پلیدِ رئیس جمهور “مردمدوست” ایران دید. دستگیری و اعدام قربانیان نظام امپریالیستی، بالا کشیدن حقوق چندین ماهه و بعضاً سالانۀ کارگران، سرکوب و ستارهدار نمودن دانشجویان، تعرض به حقوق بدیهی زنان و غیره، حکایت از ماهیت این عنصر جنایتکار و مدافعی نظام وابستۀ جمهوری اسلامی دارد.

بناصحیح نبوده استکه مردم بارها و بارها و به انحای گوناگون، در اعتراضات و در زندهگی روزانۀ خود اعلام نمودهاند، از دست این رژیم و مدافعیناش زلهاند. مدتهاست که پروندۀ همه و از جمله روحانی را، بر روی میز عدالتِ فردای انقلاب قرار دادهاند. شعارهای “مرگ بر خامنهای، روحانی” و یا “اصولگرا، اصلاحطلب، دیگه تمومه ماجرا”، بنوبۀ خود نشاندهندۀ هرگونه فرارِ رو بهجلوِ سردمداران نظام، از اجرای عدالتِ دنیای انسانی و بشریست. پیشاپیش جایگاهِ جانیان بشریت و سرکوبگران کارگران و زحمتکشان و تعرض به معیشت مردم، تعیین شده استُ، هیچگونه راهِ خروجی در مقابلشان نیست. جامعه و مردم در انتظار، جبران اعمال نزدیک به چهار دهۀ سردمداران رنگارنگ رژیم جمهوری اسلامیاند. “دگراندیشی”شان، پاسُخگو، و تغییر دهندۀ ماهیتِ جنایتکارانی همچون روحانی، خاتمی و دیگر اقمار نظام نیست. آنقدر بر فشارها و بر تخریب زندهگی تودههای ستمدیده، زنان، جوانان و کودکان افزودهاند که با هیچ قلم و گفتهای، نمیتوان از درِ توضیح آنها بر آمد. خفقاق و تنگ بودن تنفس سیاسی جامعه را میتوان، در عرصههای متفاوت و در نارضایتی مردم دید. در زندان، مخالفین اعتراضات کنونی را به دار میکشند و سر به نیست میکنند و از یکسو «غلامحسین محسنی اژهای»، معاون اوّل قوه قضائیه جمهوری اسلامی میگوید: “معتاد بوده و در زندان خودکشی کرده است” و از سویدیگر «حسن نوروزی» سخنگوی اصولگرای کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس گفته استکه: “…مرگ چند بازداشتی اعتراضات در زندان، به دق کردن آنها از غصه بهخاطر کارهایی که انجام دادهاند مربوط میباشد”! با قمه، و با مشت و لگد، به جان «اسماعیل بخشی» از کارگران هفتتپۀ شهر شوش میافتند، تا صدای حقطلبی و عدالتخواهی را خفه سازند؛ دستِ “گوسفند دزد” مشهدی را قطع میکنند، تا دزدان کلان، نهادها و مقامات حکومتی – دولتی ]همچون علمالهدی[ در مشهد، با خیالی آسوده، به کار و بارشان ادامه دهند. و .. همۀ اینها در زیر سایۀ دولت “اعتدال و امید” روحانی دارد اتفاق میافتد؛ دولتی که وارث و ادامه

دهندۀ سیاستهای پیشین دولتهای رژیم جمهوری اسلامی، و همچنین بهعنوان سوپاپ اطمینان نظام امپریالیستی در درون جامعه دارد، انجام وظیفه میکند.

مگر بیدلیل است که، جامعه، آبستن تغییر و تحولاتِ بنیادی، و آمادۀ در هم شکستنِ بساط ظالمانۀ طبقۀ سرمایهداری وابستۀ ایران است؟ مگر بیدلیل است که، مردم با دستان خالی و امّا و در عوض، با انبانی از تنفر و انزجار، بهمقابله با ارگانهای فاسد و سرکوبگر نظام بهپاخاستهاند؟ و مهمتر از همۀ اینها، مگر بیدلیل استکه، ترس سراپای سران نظام را فرا گرفته است؟ سردمداران نظام، خشم و تنفر بیحد و حصر مردم را در خیابانها دیدهاند؛ خشم و تنفری که، درسِ بسیار بزرگی، به نظام جمهوری اسلامی داده است. تجلیِ قدرت و عظمت مردم، لرزه بر اندام نحیف جانیانی همچون روحانی انداخته است و بیارتباط نیست که بعضاً از آنان، و آنهم به قصد به انحراف کشاندن افکار عمومی، صلاح را در آن دیدهاند، تا خط فاصلی مابین اعتراض کنندهگان، با “اغتشاشگران” و “آشوبگران” بهکشند!

بر مبنای اتخاذ چنین سیاستِ ریاکارانهای بود که حکومتییان – دولتییان و دیگر اعوان و انصارِ نظام، از همان آغاز، دستورِ سرکوبِ بیش از پیش، و آنهم به بهانۀ برحُوردِ قاطع با تخریب کنندهگان “اموال عمومی” را صادر نمودهاندُ، در ادامه و بهعینه مشاهده شده استکه، ارگانهای سرکوبگر نظام هم، در این زمینه کمترین قصوری از خود نشان نهدادهاند. دریغاً و علیرغم چنین شواهدِ عریان و تهدیدهایی، هستند سادهانگاران و ابلهانی، که دارند، حرف رفرم و یا رفراندم در درونِ نظامِ جمهوری اسلامی را بهمیان میکشند. متوهماند و باوری به تغییرِ نظام از پائین نهدارند. چرا که انقلاب در مخیلۀ آنان، تابو و نامقدس است؛ هراسان از انقلابِ مردمیاند و منافع و تمایلشان، در تداوم مناسبات سرمایهداریست. باور درونیشان، آنگونه نیست که نظام جمهوری اسلامی تغییر ناپذیر است؛ بر این عقیدهاند که میتوان در چهارچوبۀ قانون اساسیِ نظام امپریالیستی، سیاست رفراندوم را پیشۀ خود ساخت و حاکمیت مردمی را جایگزین حاکمیت نظام سراسر خشن و دیکتاتوری نمود! عناصر و افکاری که علیرغم ادعای مردمدوستی، در پسِ گاری سیاستهای “دگراندیشی” عناصر نظام همچون، روحانی قرار گرفتهاندُ، چهل نعل، در پی هموار نمودن اهداف ارتجاعی “اصلاحطلبان” و “میانهروهای” درون نظاماند.

خلاصه و بنابه ادلههای روشن، هرگونه طرحِ گفتمانِ همزیستی، مدارائی و یا دیالوگ با نظام، عناصر و یا جناحهای رنگارنگاش – و آنهم بههر دلیل و بهانهای -، بهمعنای خیانتِ به منفعت کارگران، زحمتکشان، و به انحراف کشاندن افکار عمومیست. سلامتی جنبشهای اعتراضی و همچنین در کنار، و در صفِ مردم بودن و ماندن، منوط به مرزبندی روشن و صریح، با توطئهها و سیاستهای محیلانۀ سران متفاوت نظام است. این نظام بههمراهِ دولتهای بهاصطلاح اصلاحطلب، معتدل و غیره، میبایست به جایگاهِ اصلیشان پرتاب شوند، تا جامعه طعم آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی را بهعینه لمس کند. لازم است تا مصلحتاندیشیها و یا بهاصطلاح دگر اندیشیهای واماندهگان انقلاب، و همچنین عناصرئی همچون روحانی را بر ملا ساخت و نشان داد که، همۀ آنان و آنهم بدون کمترین شائبهای، در پی انبانتر نمودن هزینههای مردمی، افزایش سودِ بیش از پیشِ سرمایهداران، و بهدنباله درازتر نمودن طول عمر نظام خشن و جهل جمهوری اسلامیاند. این نظام بنابه هزاران دلیلِ بارز، بهناحق و فاقد کمترین پایگاهِ اجتماعیست و بردوامی روزانه و ثانیهایاش، مترادف با گستردهگی فقر و نداری میلیونها انسان دردمند میباشد.

سُخن کوتاه، رفتن رژیم جمهوری اسلامی محرز است. این را سران نظام بهخوبی درک کردهاند، که ابدی نیستند و ناقوس مرگشانرا در ابعادی وسیعتر و فراشهری، مردم در دیماهِ امسال بهصدا در آوردهاند. پُر واضح

استکه نبرد نهائی، تکلیف دو طرفِ صف را تعیین خواهد نمود. همه به تقلاء افتادهاند و همچنین درک شده استکه، آلترناتیوهای سرمایه، بدرد جامعه و مردم نمیخُورد. خیلیهایشان – همچون سلطنتطلبان – امتحانشانرا پس دادهاند و رفوزه شدهاند. پاسُخ اصلی به وضعیت کنونی، نه در تعیین و در جانشینی مدافعین ساختار نظامهای سرمایهداری، بلکه در له نمودن همۀ آنهاست. بنابر این، پاکی و رهائی از عیب و آفت جامعه، در پائین کشیدن جرثومههای فساد و تباهی، از اریکۀ قدرت، و در برقراری حاکمیت کارگران و زحمتکشان است. بر خلاف رفرمیستها، سادهاندیشان و ابلهان، این دو طبقه و دو صف، بنابه ماهیتشان، قادر به همزیستی و مدارائی نبوده و نیستند، به این جهت که هیچگونه زبان و منفعت مشترکی، مابینِ طبقۀ میرنده با طبقۀ بالنده نیست. به عمل دریافته شده استکه یگانه سلاحِ جمهوری اسلامی در برابر خواستههای پایهای میلیونها انسان رنجدیده، در کار بست زورِ سازمانیافته است. بی تردید و در مقابل هم، زمانی، طبقۀ مخالفِ نظام و دیگر قربانیان جور و ستم، به رهائی و آزادی دست خواهند یافت، که سیاست مقابلهای و زور انقلابیشانرا – حولِ برنامۀ نیروی سالم و جریان کمونیستی -، سازمان دهند. انقلاب ایران تنها در بسترِ چنین ذات و انتخابیست، ثمر خواهد داد.

24 ژانویه 2018

4 بهمن 1396