قسمت سوم، نگاهی بر جنگهای امروز
-سرنوشت مبهم افغانستان و خط خامنهیی پسر
-ناکارآمدی ماشین فرسودهی جنگی آمریکا -تهدیدهای ترامپ درست مانند بادهواست
– آمریکای بدون ناتو و ناتوی بدون آمریکا -بردن عمدی جوانان غیر افغان به مرز دیورند و شهید ساختن شان از سوی خود طالبان
محمدعثمان نجیب
نمایندهی مبان
مقدمه!
روایتهای تاریخی پیوسته از شکستهای آمریکا در همه جنگها ما را آگاه میسازند. پیروزی آمریکا علیه جاپان هم تنها بستهگی داشت به کاربرد بم اتوم در دو شهر هیروشیما و ناکاساکی جاپان.
مگر دریافتهای میدانی از جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران»!
• «شکست آمریکا در این جنگ»
• «قهرمان بودن ایران در معرکه تا لحظهی نوشتن مقاله که ما در روز یکشنبه ۲۲ مارچ ۲۰۲۶ ساعت ۱۴ و ۱۵ به وقت گرینویچ » آن را تداوم بخشیدیم.
• انعکاس دادن دیدگاههای کارشناسان زبردست جهان در شرق و غرب که در آنها نشانههایی از شکست آمریکا و اسراییل در تمام عرصههایجنگ برای کلاننگریها خیالی اسراییل بزرگسازی.
• برخی تحلیلگران معتقدند، اگر این روند ادامه یابد… سود بیشتر آن به ایرانست تا اسراییل و آمریکا. چون یکی از ناکامی های نیروهای هجومی در تمام جنگها، دفاع مقتدرانهی سنگر نشینانست.
در همه جنگها به این پیمانه شکست از سوی یک کشور، هرگز آمریکا را درمانده و نیمهجان از پا افتاده و خزیدن به سینه نه ساخته بود. اسراییل، کشورهای عربی خلیج فارس و همپیمانان پنهان و عیان آمریکا در منطقه هم چنین انتظاری از یک مانور خشن ارچند با خستهگی ایران را نه داشتند. آنچه مهمست پاسخ نه داشتهی اتاقهای فکری جنگی آمریکاست در آیندهی نه چندان دور که چی خواهد شد.
در این تحلیل میخوانید!
-چرا متحدان دست به سینهی تعظیم و ترسندهی آمریکا ترامپ را تنها گذاشتند؟
-چرا اردوغان و شیوخ عرب باید بدانند که اسراییل در این جنگ بازی اپراتیفی ویرانگر میکند؟
-چرا ارتش و دولت آمریکا برخلاف لافزنیهای ترامپ، ساختار بنیادین ماشین فرسودهی جنگی آمریکا را نوسازی نه کرده؟ و با رنگ و روغنکاری نماهای بیرونی، فرسودهگی درونی را نادیده میگیرند.
-چرا ایران امروز از نظر بسیاری کارشناسان قهرمان معرکه است؟
ما هریک از این موارد را موشکافی میکنیم، مگر میدانیم که عربدهجویان جهان آمریکای تنها را سیرایی از کشتار و ویرانگری نیست.
##################################
و اما پیش از همه، کشور ما!
بخش نخست!
افغانستان در مخمصهی سیاست ایران و خامنهیی پسر!
اگر این خبر راست باشد، مجتبی هم پیرو پدرست و دشمن همزبانان خود در خراسان-افغانستان.
با آن که هنوز به صورت دقیق و صریح و سریع از انتصاب مجتبی خامنهیی به جای پدرش اسنادی در دست نیست و همه چیز بسته به اطلاعات شبکههای مجازیست، با آن هم کنون رویهی نقل قولها از مجتبی به عنوان رهبر ایران اند. اخیراً پیامی منسوب به مجتبی خامنهیی، رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران، پیرامون گویا نزاع میان پاکستان و طالبان تروریست اوغان منتشر شد. در این پیام آمده است « از دو کشور برادرمان یعنی افغانستان و پاکستان تقاضا میکنم برای رضای الهی و عدم شَقّ عصای مسلمین هم که شده روابط بهتری با هم برقرار سازند و بنده به سهم خود حاضر به اقدامات لازمه هستم.»
https://afintl.com/202603200170
موضع خامنهیی پسر در همسویی با طالبان هم نشان داد که باید تاجیکان و پارسیزبانان، اوزبیکان و هزاره و ترکتباران همه، در عبور از بنبست کشوری، خود دست اقدام شوند. بیگانه دوست نه میشود. نزدیکی ایران با طالب اگر دورنمایی نیست، گذرایی هم نیست، مگر ویرانگرست برای ما. چون ایران به ویژه همپیمان روس و چین به نفع طالب افغانیست. کنون که ایران در جنگ مستقیم با آمریکا و اسراییل قرادارد، اطمینان خاطر عبور نه کردن داعش دشمن که ما همان طالب میشناسیمش از مرزهای شرقیاش به سوی ایرانست.
ما غیر افغانان چهگونه پلههای رهایی را بپیماییم؟
. بخش غیر افغانان در افغانستان: مستلزم یک انسجام متحدانهی قوی اما نیازمند دقت بیشتر است تا راه خود را در معادلات بدون چشمداشت به دگران بیابد و باز کند. چنان کاری از نظر فکری بسیار مهم است، بهویژه در ارتباط با:
• نقش ایران در تقویت طالبان
• به حاشیه راندن بیشتر ملیتهای غیرپشتون=افغان و همکاری ایران در کشتن هم زبانانش به دست غیر همزبانانش.
اما این روش تکتازی قومی افغانی یک خطر جدی دارد:
حرکت به سمت نتیجهگیریهای هویتی بدون ارائهی راهحل عملی از سوی اهرمهای قدرت اوغانی به حمایت جهان و مشخص ایران. در این اوضاعست که تعریف جدیدی به افغانهای افغانستان و ملیتهای بومی داده خواهد شد!
-بیگانه = افغان دوست غیر افغان نهمیشود
- پس الزامیست تا خود غیر افغانان دست به اقدام شوند، حتا با سیاست دست به ماشه.
- چرا این پرسشهای کلیدی باید پاسخ داده شوند:
- این «اقدام» چیست؟ سیاسی؟ نظامی؟ فرهنگی؟ مدنی؟
- بدون پاسخ، متن از تحلیل به فراخوان مبهم تبدیل میشود. ما درست در همین گذرگاه پرسه میزنیم تا چنین پاسخ دهیم.
- برای رهایی از ننگ تاریخی بنبست و جُبن جبونهای دیروز معاملهگران بر سر قدرت غیر افغان در رژیمهای افغانی کرزی و غنی، همهی گزینههای سیاسی، نظامی، اقتداری، مدنی، فرهنگی، دیپلماسی، جبههیی و هویتی بایستی راه انداخته شوند.
- چرا اینجا ارجاع به مجتبی خامنهیی زیادتر کردیم؟
- چون خواهی نه خواهی، گزینش یک رهبر جدید در همسیایهی اموروز وهودیار دیروز خراسانیان تأثیر مثبت و منفی میتواند بر ما داشته باشد. تأثیری که از آغاز معلوم شد بر ضد ماست.
- هنوز رهبری رسمی خامنهیی پسر تثبیت نهشده در فضای واقعی/بینالمللیست و گویی معمایی.
- پیام نقلشدهی وی نیاز به اعتبارسنجی قوی دارد، مگر دلهره آورست. به این دلیل غیر افغانان باید در محاسبات شان برای برگرد به اقتدار و بقا اندیشمندانه فکر کنند که!
- تفکیک واضح بخش بندیهای کاری داشته باشند.
- • وضعیت نظام جهانی پسا جنگ منطقهیی را دریابند
- • نقش آمریکا قطع کمکهای مالی و حمایتی از طالبان
- • نقش ایران قطع کمکهای احتمالی مالی و موجود دیپلماتیک با طالبان
- • قانعسازی بازیگران منطقهیی برای پیآمد همکاری برای افغانستان مشترک را سنجش کنند.
- برای تخریب افغانستان از جهان کمکی نه خواهند که ماجرای بدنامی ایرانیان خارجنشین و رضا پهلوی در مورد شان تکرار نه شود.
- همه خواستها باید معطوف برای سرنگونسازی طالب باشد و طلب حمایت از جبهات مقاومت در نظام جنگی و دیپلماسی در نظام جهانی
- اضافه کردن سه عنصر کلیدی در دادخواستها:
- ۱- داده (Data)
- ۲- نمونه (Case)
- ۳- سناریو (Scenario)
این برای آن مهمست تا برای رهایی از تروریسم قومی با احتیاط برخورد کنیم. چون جهانی که نه توانست دیوانهی همچو ترامپ را مهار کند و سیستمی که بیاثری آن در آمریکا کاملاً محسوسست، چرا بیشتر به فروعات میپردازد تا اصلهای ویرانگر، مانند پروندهی جزیرهی مرگ اپستین. در این حالت ما از ترامپ چه انتظاری برای کشور مان داشته باشیم؟
###################################
بخش دوم
جهان در دستان خشن کیهاست؟
آیا ادارهی جهان در دست اینان نیست یا زنجیرهای اداره به دست دژخیمانی چون ترامپ و قدرتهای زیر زمینی شکسته شدند و قوانین را در بند کردند؟ اینجا بحث و گفتمانهای سیاسی و تحلیلی تحلیلگران بیشتر از این حقیقت عبور میکند. ما در پی آن نیستیم تا یک طرف جنگ را قهرمان آوردگاه نبرد معرفی کنیم و دگری را زبون و ناکام. مگر آنچه ما را بیشتر به سوی اطمینان به یادکرد شکست آمریکا و اسراییل متمایل میسازد، بازی دوگانهی اسراییل با آمریکا در این جنگست. اسراییل آشکارا که نه، مگر در خفا از تکتیکهای فریب یا پروفلکتیکی علیه آمریکا استفاده می کند تا پای آمریکا را همچنان در جنگ نگهدارد. بیشترین این ترفندها بزرگنمایی سازههای هستهیی ایران بودند که بیشتر از اسناد بدنامکنندهی جزیرهی وحشت اپستین علیه ترامپ و برخی مقامات مطرح دولت او اند.
موضعگیریهای تند متحدان دیروز آمریکا در اروپا و خود اروپا در قبال حملهی آمریکا و اسراییل به ایران، نشاندهندهی شکاف عمیقیست میان شان. در دور نخست جنگ ۱۲ روزهی اسراییل با ایران، تقریباً بیشترین قدرتهای اروپایی همنگاه اسراییل بودند، مرتس صدراعظم آلمان تا جایی پیشرفت که گفت اسراییل وظیفهی ما را علیه ایران انجام میدهد. مگر در این دور بود که جو عمومی بدون کدام فشاری به نفع ایران چرخید و محاسبات محتسبین غرب نادرست از کورهگاههای نبرد برآمدند و آمریکا تنها ماند. متحدانی که تا کمتر از یکماه پیش، مطیع و فرمانبردار آمریکا بودند و به ویژه ترامپهراسی داشتند و به وی تعظیم میکردند، دریافتند که راهِ شان باید جدا از آمریکا شود. کاری که خیلی منطقی است.
کدام یک ببر کاغذی است، اروپا یا آمریکا؟
ترامپ در واکنش خشمگینانه بر موضعگیری جدایی از دخالت در جنگ با ایران و جنگ برای بازگشایی آبراه هرمز، به اروپاییان گفت که اگر آمریکا نه باشد، اروپا ببر کاغذیی بیش نیست. مگر گزارشهای مختلف از میدانی تا تحلیلی و گزارشی و پژوهشی تا این دم میرسانند که حق به جانب اروپا بوده و آمریکا حتا از پایگاههای خودش حفاظت نه توانست. اینجاست که عقل تثبیت میکند بر ببر کاغذی پنداشتن طرفی که در آوردگاه رزم نشانههای سنگینی از شکست دارند. به یاد داریم که سالها پیش از اروپا خواستیم تا زنجیر رهایی از اسارت و بردهگی مدرن آمریکا را در هم شِکَنَد. موردی که حالا در گزارهی اتفاق افتادنست و اروپا این وابستهگی و طعنهدهی را باید همچنان پایان دهد.
– آمریکای بدون ناتو و ناتوی بدون آمریکا
از دیربازهاست که اروپا گروگان و باجپرداز یکسویه است برای آمریکا. این باجگیری پسا ختم جنگ دوم جهانی و شکست سنگین آلمان از سوی متحدین، تنها توسط آمریکا بر اروپا و به ویژه آلمان تحمیل شد. حد اقل هشت ده سال این مفتهخواری امریکا بالای اقتصاد اروپا به ویژه آلمان سنگینی میکند. فرق میان پرداختهای کشورهای عربی با اروپا به آمریکا اینست که اعراب از ثروتهای خدا داد و بیحساب نفتی بهره میبرند و پول نزدشان به کاهی ارزش نه دارد. مگر در اروپا و آلمان بیشترین سنگینی بار پرداختها به آمریکا را مالیهدهندهگان اروپا از کارگر تا افسر و از بازرگان تا داکتر، از بازنشسته تا کارکشته و از بازرگان تا پاسبانِ عهده دارند. به نظر مبان چنانی که سالها پیش گفته، اروپا میتواند، با تخلیهی پایگاههای آمریکا از خاک خود، خیلی زودتر از موعد مقرر توانمندی دفاعی اش را چند چند بسازد. چون اگر سندانسانهتی اروپا را به طور اوسط شصت و پنج سال در نظر بگیریم یک نسل پیش از جنگ و یک نسل بعد از جنگ تا کنون قربانی استعمار مدرن آمریکا به نام حمایت شان شده اند. اینجاست که مظالعات ژئوپولیتیکی و دورنمایی ما را به این نتیجه میرساند. در تعریف تازه یه ساختار نظم نوین جهانیست که میتوان به جرأت گفت: ( آمریکا بدون ناتوی نسل نو هیچ است و ناتوی نسل نو بدون آمریکا همه چیز، مشروط به اقدام عملی در گسستن تار کهنه و فرسودهی وابستهگی به آمریکا ).
############################################
بخش سوم
-ناکارآمدی ماشین فرسودهی جنگی آمریکا
جنگافزارها و جنگابزارها حتا دکترین و استراتژی نظامی کشورها به ویژه کشورهای بزرگی مانند آمریکا، نیازمند هر از گاهی بازسازی، نوسازی، کهنهزدایی و مداومت مسلکی است. ماشین جنگی آمریکا که به روایت تاریخ، تأسیس آن: ۱۴ ژوئن ۱۷۷۵، برای پشتیبانی از نیروهای مردمی در جنگ استقلال بود اساس گذاشته شد. گرچه آن زمان این ارتش نوپا را گروه استقلالطلبان مینامیدند، مگر بعدها رشدش دادند. جالبست که همین ارتش، یک سال پیش از صدور اعلامیهی استقلال آمریکا ساخته شده. قرنهایی که این ارتش پشتسرگذاشته، بیشتر در جنگهای جهانی و یا حمله به این یا آن کشور مصروف بوده و کارنامهی درخشانی هم در برخورد با منازعات داخلی آمریکا نه داشته، به ویژه که بیشتر اراضی آمریکا مستقلانه، بخشی از مستعمرههای انگلیس بودند. پیوستهگی جنگآفرینی آمریکا در جهان، ارچند تجربهی جنگی زیادی به ارتش آمریکا داد، اما شکستهای پیهم این ارتش در فراتر از مرزهای آمریکا خیلی محسوسست. پابهپای رشد تکنولوژی و زیرساختاریهای علمی و فنی جنگی و متعارفی غیر جنگی، این ارتش هم وقایه گردید. مگر تاریخ نزدیک به حد اقل ده ده سال گذشته نشان نه میدهد که زیربنای بنیادی ساختاری ماشین جنگی ارتش آمریکا دچار تحول شگرفی شده باشد. هر چه بوده، بازسازی نو در کهنهساختاری کهنی ماشین جنگی بوده، اگر صد در صد نه، هفتاد در صد چنین پیوند کهنهکاری در جنگابزارهای آمریکا و جود دارند و عملکردشان در سی فیصدی نوسازی هم چندان موفق آمیز نه بوده. با آن که بیشترین میراث ارتش امروز آمریکا همان تجهیزات فرسودهی چند قرن گذشته است، مگر آمریکا حتا در دوران جنگ سرد هم به نوسازی تجهیزات سبک و سنگین ماشینری خود توجه چندانی نه کرد. در مقابل بیشتر به ساخت سلاحهای بیولوژیکی، قارهپیمایی، پرتابگرهای سکویی متحرک سنگینبار پرداخت. نقص کلی این همهنادیده انگاری آن بود که تجهیزات سی درصدی جنگی مدرن نه توانند جای صد درصدکارایی را بگیرند. چون پسا جنگهای جهانی و شکست آمریکا در ویتنام، سلاحهای تولیدی کمپانیهای اسلحهسازی سبک و سنگین آمریکا، ازمایشگاههای عملی نه داشتند. بهترین تجربهی منجر به شکست کاربرد تجهیزات کهنه و نو آمریکا در افغانستان بود. جایی که آمریکا را زمینگیر کرد و درست در دور نخست ریاست جمهوری ترامپ بود که ترامپ با افتخار اعلام استفاده از بم موسوم به « مادر بم » ها را در شرق کشور ما نمود. بمبی که هیچ نشانهیی از اثرگذاری جدید در تولید جدید خودش نه داشت و تنها حفرهیی را به جاگذاشت و غیر نظامیان را شهید و زخمی کرد و به طالب یا به قوا آمریکا به داعش آن زمان کوچکترین اثری از هراس و نابودی نه کرد. پس چرا سیاسیون و نظامیان مقتدر و حتا قدرتهای پسپرده در ادارهی آمریکا پی نوسازی ماشین کهنهی جنگی شان نیستند؟ پرسشی که ناکارایی آن در جنگ با ایران را باید جستجو کرد.
باز هم در بزنگاههای ژئوپولیتیک پرسش اینست که!
-آیا آمریکا نیمهجان شده و شکستخورده؟
-آیا همچنان عامل زخمی و نیمه جان اصلی ویرانگری جهانیست؟
-ایا زمان افول نسبی قدرت آمریکا» فرارسیده است؟
-آیا «تغییر شکل قدرت از نظامی به سیاسی/اقتصادی در جهان و آمریکا مطرح است؟
ما به این نظر هستیم که هر داوری بدون پایان نتیجه قبل از وقتست. اما شدت خشونت جنگ، تاثیرگذار منفی بر همه بخشهای زندهگی بشر. البته که این نگرانی ها را ما در شروع جنگ دوم اوکراین و روسیه مطرح کرده بودیم و سوگمندانه حالا همه اثرات منفی جنگ بالای زندهگی خود و همهی بشر را به سر چشم میبینیم و با تن و وجود احساس میکنیم. آنچه مربوط به پاسخگویی کامل پرسشهای ماست، دریافتها ادعاهای دوجانبهی موفقی دارند. اما گزارههای میدانی و تایید برخی موارد آسیبدیده شدن پایگاههای آمریکا در منطقه، دورشدن ناوهای جنگی جرالد و لینکن از آبهای منطقه به نام پایان موقت ماموریت برای ترمیم، سقوط جنگدههای پیهم ارتش آمریکا به دلایل مختلف، به اسارت در آمدن بیست نفر نیروهای دلتای آمریکا از سوی ایران. بلند رفتن قیمت نفت در جهان، برگزاری پیهم جلسات سران عرب گاه به تقبیح عملیاتهای انتقامی ایران و گاه به خواهش از ایران برا توقف نشانهگیری مناطق معین در کشورهای خلیج فارس و حاشیهی نشان میدهند که این جنگ بی هیچ هم نه بوده است. یا برعکس بمباران پیهم شهرها و اهداف معین و تصادفی ایران از سوی آمریکا و ایران و صراحت ترامپ برای حملهی پیشگیرانه علیه ایران همه و همه جزء بوی باروت و خون چیزی برای شهروندان کشورها نه داشته است.
########################
بخش چهارم
ترفندهای شیطانی استخباراتی موساد
-چرا اردوغان و شیوخ عرب و حتا آمریکا باید بدانند که اسراییل در این جنگ بازی اپراتیفی ویرانگر میکند؟
گپوگفتهایی در رسانهها، دیدگاهپردازیها و گاهی مستندسازیها و اطلاعات رسمی منتشر شده به ویژه از کشورهای عربی حالا فعال اند. آنها آگاهی میدهند که سازمانهای امنیتی استخباراتی شان چند تن از ایادی موساد را دستگیر کرده اند. اتهام این دستگیر شدهها کارگذاری برنامههای سبوتاژی بوده در کشورهای ترکیه بحرین، امارات و عربستان به نام تمامی ایران تا آنها را علیه ایران برانگیزانند. سخنگوی سپاه ایران در تازهترین آگاهیرسانی خود صریح و سریع به این کشورها گفت که به قول وی دشمن، با استفاده از پرچم و لوگوهای ساختهگی به نام ایران، سعی در برهم زدن مناسبات آنها با ایران دارند. نکتهی قابل تمایز در این آگاهی آن بود که گفت اگر ایران هر بخشی از پایگاههای آمریکا را در منطقه هدف قرار دهد، فوری و رسمی با صدور اعلامیه و دلایل به آگاهی جهان میرساند.
به نظر ما مهمست که ارودغان در ترکیه و سلاطین و شیوخ کشورهای عرب در خلیج فارس و حولوهوش آن و حتا آمریکا در خود آمریکا به این ترفند استخباراتی موساد متوجه و آگاه باشند. از طرح احتمالی ترور شخصیتهای دولت ترامپ به شمول خود ترامپ و از ویرانی در سرساختها و زیرساختهای مهم در همه کشورهای جهان که اسراییل به نوعی به آنها دسترسی دارد. منافع اسراییل به اساس توجیهات نادرست خود شان تورات، مهمتر از هر کسی در هرجایی برای بقاست. به اسراییل مهم نیست که چه کسی در کجای دنیا چه ضرری میبیند، برای اسراییل مهمست که منافعش پایدار و جغرافیای آندگسترش یابد. آنگونه که برنامهی جمهوری پنجم امروزگزارش داد، برخی شهرکنشینان و دولت اسراییل در اسراییل به گونهی عمدی خانهها و مکانهای مهم ملکی و دینی شان را ضربه میزنند تا به نام ایران شود. موردی که در مقالات گذشته ما از اتفاق افتیدنهای احتمالی شان به ویژه در بارهی مسجدالاقصی ایران را هوشیارباش داده بودیم.
با آن که مشاهدهی عینی با تفسیر سیاسی یکی نیست و در حقوق و تحلیل حرفهیی، حتا اگر رویدادی بهصورت گسترده دیده شود، باز هم دو پرسش جدا مطرح است:
-چه چیزی رخ داده؟
-این رخداد چه معنایی دارد؟
مثلاً:
• حملهی نظامی یک واقعیت قابل مشاهده است
• تفکیک اینکه چه کسی آغازگر است ساده بوده میتواند. مگر تفکیک این که چه کسی پیروز است، زمانبری و نیاز سهگانه دارد!
• مستندسازی
• منابع چندگانه
• بررسی بیطرفانه
در بسیاری از جنگها، دو طرف هر دو ادعای پیروزی میکنند. مگر واقعیتهایی که روشن اند، نادیده گرفته شده نه میتوانند.
اما به دلیل سانسور شدید مثلاً در اسراییل، ما نه میتوانیم اندازهی خسارات را دریابیم. موردی بدون سازوکار اثبات، هیچکدام بهعنوان حقیقت حقوقی تثبیت نه میشود. با آن که میدانیم چه بلایی بر سر اسراییل آمده است
نقش رسانهها در جنگها
تبدیل تحلیل به «امر بدیهی
در حالیکه در سیاست جهانی:
• تقریباً هیچ چیز بدیهی نیست
• حتا واضحترین رخدادها هم روایتهای متضاد دارند
• «شواهد میدانی نشان میدهد.
• «تصاویر و گزارشهای متعدد حاکی از تاثیرات مخرب جنگست•
کنون ما از ورای چند برنامهی دوگانه برخوردی بیبیسی دیدیم و فهمیدیم که ادراک عمومی جهانی از سوی بیبیسی و غولهای رسانهیی طرفدار آمریکا این سمت رفته:
آنچه در یک گزارش شان دیده میشود، قوی است—اما آیا تمام حقیقت همین است؟
• ما به بیبیسی و دگر غولهای رسانهیی مانند الجزیره توصیه میکنیم تا مشاهده را حفظ کنید
• اما نتیجهگیری را مشروط و مستدل نشر کنید. اگر مشروط هم در کارنیست، پس قطعی بیطرف نشر کنید. ما دیدیم که چهگونه ویرانی ایران تان را مفصل منتشر میکنید و ویرانی اسراییل را فرضیهی عاجزانهی نه میدانم میگویید.
چرایی اهمیت گزارش راستین هر جنگی یا «یک جنگ خاص» در حفظ اصالت خبرنگاری بیطرفست، که شما نیستید؟
• یا چرا تحلیلگران خود ما سرنوشت غیر افغانان و افغانستان در این جنگ منطقهیی و فرا منطقهیی را کالبد شکافی نه میکنند؟
جهان صحنههایی را میبیند که نه میتوان انکار کرد، اما تفسیر این صحنهها هنوز محل نزاع است. این گزارشگری بیطرف و مسلکی باوجدانست که تثبیت میکند، مثلاً!
• آیا قدرت نظامی غرب در حال افول است؟
• آیا ایران در حال بازتعریف جایگاه خود است؟
• نقش بازیگران منطقهیی در جنگ چیست؟
-این بازیگران کیها اند؟
################################
بخش پنجم
• و مهمتر: افغانستان در این میان کجاست؟
اگر تحلیل ما استواری خردمندانه داشته باشد، این کار خواننده را تا پایان متن با خود نگه میدارد. -استقلال فکری
-نگاه کلان
-پیوند جهان و افغانستان یا ایران و افغانستان
-پیوند طالب و پاکستان، پیوند ایران و پاکستان
- تفاوت راستی یا ساختهگی نگاه امروز پاکستان به طالبان و دیدگاه ایران به پاکستان.
مبان در ۲۱ مارچ سال ۲۰۲۴ پیشاندیشی نگران کنندهیی داشت و آن را به این شرح با مردم در میان گذاشت؟
(یادداشتی که نهباید نادیده انگاشت:
۲۱ مارچ ۲۰۲۴
طرح پنهانی طالب و دریشی پوشانیدن ملا یعقوب، ترفندی است برای جمع آوری جوانان غیر پشتون به ویژه تاجیکان تا همه را به قتلگاه های گروهی بفرستند و نامش را جنگ با پاکستان بگذارند.
این روزها هیاهوی دروغین رویارویی طالبان با پاکستان زیاد رسانهیی شده. تا جایی که کارشناسان و کار نه شناسان سیاسی همه دهل و سرنا زده روان اند. من که در دههی شصت برای ساختن فیلمهای مستند از ویرانکاری های پاکستان در کشور ما مصروف بودم و تا کنون هم میباشم ناگزیر بودم برای پاکستان شناسی در حدود امکانات قابل دستیاب آنزمان مطالعاتی انجام دهم. با توجه به سیاست های غیر قابل تغییر راهبردی پاکستان در مورد کشور ما، راه اندازی این غایله را طرح توافقی میان طالبان و پاکستان به اشارهی آمریکا و متحدانش میدانم. چون آمریکا در نظر دارد تحرکاتی را در پسا انتخابات باید از جغرافیای کشور ما توسط طالبان نیابتی و مزدور سرعت بدهد که منطقهی حیات خلوت روسیه و قدرت های آسیایی ضربه بزند و














