فراخوان

از انجنیر حفیظ الله حازم

از حس همدردی و درک درد از همنوع و بروز تاثر عمیق هر یک شما عزیزان در این فاجعه ملی اظهار سپاس مینمایم.

مگر تنهاگریه کردن، اشک ریختن، غم شرکی کردن و در درد دود و اندوه و غم پیچیدن کافیست؟؟؟؟

چقدر اشک دیگر داریم که بریزیم؟

چقدر قوت و انرژی دیگر داریم که با سکوت در برابر اهریمنان جانی، هویت، آزادی و سرنوشت مان ایستاده گی بکنیم؟

چقدر سرخورده گی، ملامتی، بی ننگی و اسارت را پذیرا باشیم؟

مگر نیآموخته بودیم که وقتی دشمن با هر لباس بخواهد به هریم هویتت، به آزادی ات، به بودنت، به کشورت، به خانه ات به زن و بچه ات دست دراز کند، دستش را بشکنیم و یا مردانه در سنگر جان بدهیم؟؟؟؟

امروز چرا خون غیرت و شهامت و مردانگی در رگهای ما سرد و خشک شده؟

چرا جبون و ترسو و نامرد شده ایم؟

چرا صدا های ما که صدایی جز حق خواهی ، حریت، آزادی، امنیت، برابری و برادریست در گلو های ما خفه شده؟

چرا یکباره همه غلام شدیم و زنجیر برده گی در گردن کرده ایم؟

چه شد بالای ما؟ این طوفان تباه کن از کدام سو کشور و مردم ما را در نوردید؟

میخواهید باز هم سکوت کنید؟

میخواهید این زنجیر های غلامی را به اولاد هایتان که آنها هم دیگر مصونیتی ندارند به میراث بگزارید؟

از ترس چه چیزی زیر لحاف هایتان پنهان گشته اید؟

دیگر چه چیزی برای از دست دادن دارید؟

وقتی زنتهایتان را می کشند وقتی دختر و پسر معصوم تانرا پیش چشمانتان قربان میکنند، وقتی به ناموس تان تجاوز میکنند، وقتی نان تانرا از دهن تان میگیرند، وقتی کشور تانرا حراح میکنند، وقتی شما را ذلیل ترین موجوادات روی زمین میسازند، وقتی شما و کشور تانرا به دوصد کشور دنیا گرو میگزارند وووو

آیا هنوز حق داریم بخوابیم؟

آیا هنوز حق داریم در خانه بمانیم؟

آیا حق داریم نان از گلویمان پایین برود؟

نه نه ه و با زهم نه….

هموطن عزیز،

داریم تباه میشویم، به خط آخر رسیده ایم، هر روز من و ترا میکشند، هر آن ذلیل تر مان میکنند، هر روز بدبخت تر از دیروز میشویم، بر خیز با من بلند شو و در کنار من بایست .

من میخواهم با قیام مدنی و دادخوهانه سهم و دین وطنی، وجدانی و ایمانی ام را ادا کنم، بیآیید همه اختلافات ذات البینی را کنار بگزاریم و فقط و فقط بخاطر نجات وطن ، نجات مردم مان و نجات خود مان بپا خیزیم و حق خواهی بکنیم.

ما چیزی برای از دست دادن نداریم، جز زنجیر های اسارت ما.

من شخصآ حاضرم بخاطر این دادخواهی در وطنم بروم و در وسط جاده بایستم و شعاد آزادی و دادخواهی سر بدهم و حاضرم بخاطر این آرمان بزرگ میهنی ام سر بدهم وجانم را هم فدا کنم.

اگر با این ندا که فقط بخاطر زنده ماندن ماست همنوایید از خانه های گرم تان برون شوید، یکی از راه های زیستن هم مردانه مردن است، مردن با شرافت، بخاطر آزادی، بخاطر انسانیت و بخاطر بقا و سرنوشت ما.

اگر با این فراخوان موافقید و نظراتی در زمینه دارید لطفآ با ما شریک بسازید.

دیدیم که احزاب دولتی و معاش بخور، گروه های مافیایی و زور گیر، رهبران قومی و جهادی و قوماندانان قاتل و آدمکش هیچکدام شان مرد میدان نبوده و خلق شانرا در چهار راه بدبختی رها کرده اند تا سلاخین گوشتخوار خون شارا بمکنید و گوشت شانرا دود کنند.

به نیرو و قوت خود تان ایمان داشته باشید، به مردم تان و فرزندان اصیل وطن تان.

اگر متحدانه و فداکارانه عمل نماییم و داخل سنگر داد خواهی عادلانه گردیم، باور داشته باشید این غلامان حلقه بگوش صدایشان از پاکستان و ایران و آنطرف اقیانوس ها شنیده خواهد شد و مردم به حق خود ارادیت شان خواهند دست یافت.