عطر یاد

رسول پویان

زنـدگی خـنـدۀ لـب رویـاست

عطر یادی ز حالت شیداست

پیـره نخجیری بر فـراز کـوه

ماده آهویی دردل صحراست

شـیـر غـرّانی در دل جـنگل

مورخاموشی بی پروبیپاست

دسـته دسته کلنگ نـوروزی

قوی سیمینی بر لب دریاست

لاشخـواری بروی نعـش پلید

قله هـا پـر ز همـت عنقاست

کرکر کبکی بـر لـب چشـمه

نغـمـۀ بلـبـلی چـمــن آراست

بـا پـرســتـو بهـــار می آیــد

کـوکـوی قمریان ما زیباست

گاهی فرهادمحوشیرین است

گاهی مجنون عاشق لیلاست

حافظ و مولـوی غـزل گویند

اوج شادی و نغمۀ هوراست

نـازنیـنی بـه نـاز می خـواند

محفل رقص وغلغل میناست

محتسب درّه می زنـد بـر تن

شیخ ومفتی به دادن فـتواست

ســوژۀ داغ نـســل ابـراهــیـم

کین جهـود ومسلم وترساست

گاهی از دشـت داغ چـوپـانی

یا ز کاخ شهنـشـهی بـوداست

گه تموچـن و گاه چون هیتلر

گه ارسطو و بوعلی سیناست

عشق با لطف مهرواحسانست

نفـرت و کین در دل خاراست

دشمن ودوسـت ما دریـن عالم

وحشت جهل وحکمت داناست

بهــر چـور و چـپـاول ثـروت

جوراشغال وحمله ودعواست

نُقل هـر محفل و سـرای بشر

نَقل دیروز و سـوژۀ فرداست

آنچـه از ماسـت واقعاً اکـنون

نقـد حالی ز هستی و دنیاست

17/11/2019