شکنج جنگ

گیرم نمود باغ گلاب تو بهتر است

 این ها همه  ز رنج همان پیر نوکر است

صیاد شرم باد به تو از فراق گل

بلبل به ناله است و فغانش به حنجر است

دیگر امید سبز شدن در بهار نیست 

وقت تبر به پای درختان نوبر است

 دیگر ز‌مهرو یا که وفا کمتر از است 

زیرا ز کینه بیش ترین دل مکدر است

 با این دو‌ روزه عمر مکن حرس بیشتر

 مرگ ات به روز اول پیدات مقرر است

 دادیم ز دست بهترین های خود به مرگ

 بنگر دل سیاه زمین‌ پر ز گوهر است

 شد سالهاست میهن ما در شکنج جنگ

مردم به کشت و خون شده در خون شناور است

هیچ گاه حدیث درد دلم نیست آخرش

 هر چند این سروده ثنا رو به آخر است
محمد اسحاق ثنا ونکوور کانادا