شکل گیری سیستم سیاسی ج.د.ا. در زعامت ببرک کارمل

محمدولی
به اثر زیاده روی های یک ونیم سال اول تحول هفت ثور وعدم رعایت سنن وعنعنات مردم ، برخی اقدامات سنجیده نا شده یا عمدی صورت گرفت که رژیم نتوانست یک نظام متکی بر ساختار های سیاسی ، اجتماعی ،دموکراتیک وبسیج کننده ایجاد نماید، دشمن در کمین نشسته ازان وضع بقدر کافی بهره براداری کرده درافزایش تشنج واقدامات جنگی موفق تر از حاکمیت دولتی عمل میکرد.
رقابت قدرتهای بزرگ درمورد افغانستان که تا کنون ادامه دارد باعث مداخله نظامی اتحاد شوروی به افغانستان گرد ید . به اثر این مداخله رژیم استبدادی وخود کامه امین سقوط داده شده وببرک کارمل بزعامت حزب ودولت جا گرفت.
اولین اقدام ببرک کارمل ازادی همه زندانیان سیاسی دوران امین بدون در نظر داشت وابستگی های سیاسی وفکری انها بود تا ارامش به خانواده های زندانیان برگردد.
مرحوم ببرک کارمل برای رفع اقدامات تشنج امیز رژیم سرنگون شده دست به اقداماتی زد تا کشور ازحالت خلای قانون ونبود ساختار های بسیج کننده مردم بیرون شده سیستم سیاسی جدید متکی بر قانون ونظام بندی مبتنی برتشکلات سیاسی واجتماعی به میان اید . برای این کار چوکات بندی این سیستم را در” اصول اساسی دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان” مصوب شورای انقلابی که حیثیت قانون اساسی موقت رادران وقت داشت قانونیت بخشید.دولت ومجموع سیستم سیاسی کشور بر بنیاد موازین ذکر شده دران کار میکرد.
دومین اقدام سریع ، تغیر بیرق سرخ دولت گذشته بود که بیرق سه رنگ تاریخی افغانستان جاگزین ان گردید واین اقدام نوعی ارامش روانی برای مردم بار اورد ومورد استقبال سرتاسری قرار گرفت .
کنفرانس علماء وروحانیون که دران ملاامامان ، روحانیون معزز وعلمای جید کشور ازسرتاسر افغانستان دعوت شده بودند دایر شد وبر مشروعیت نظام ابراز رای کردند. درین کنفرانس تشکیل شورای علما وروحانیون به تصویب رسید .
جبهه ملی پدر وطن باتدویر یک گردهم ایی بزرگ متشکل از شخصیت های صاحب نفوذ سیاسی ، اجتماعی ، روحانی وعده ای ازشخصیت های بلند رتبه دولت های شاهی وجمهوری سردار محمد دا اساس گذاشته شد.
چون سازمانهای اجتماعی زنان وجوانان قبل از تحول هفت ثور بحیث سازمانهای جانبی حزب فعالیت داشتند برطبق اصول اساسی د. ج. د. ا. بحیث جزء سیستم سیاسی نوین کشور به شکل قانونی ووسعت سرتاسری زمینه بیشتر کار وفعالیت یافتند وبحیث سازمانهای با نفوذ واثر گذار درسیستم سیاسی نقش بازی میکردند.
اتحادیه صنفی افغانستان که دران کارگران ، اصناف وپیشه وران عضویت داشتند به سرعت بیک سازمان اجتماعی ومدافع حقوق طبقه واصناف مربوطه مبدل گردیده شبکه های ان در همه موسسات صنعتی ، اهل حرفه واقشار مشغول در فعالیتهای تولیدی وپیشه وری تاسیس شد که میتوانست برحل مشکلات کار ، رفع ضرورتهای صنعتی وپیشه وری برای زمینه دهی بیشتر شان در حیات اجتماعی واقتصادی کار نماید . این سازمان مدافع حقوق کارگران بود.
توجه به زندگی ، کار وسهمدهی کثیر العده ترین طبقه یعنی دهقانان ایجاب میکرد تا این کتگوری بزرگ نفوس کشور از حالت پراگندگی بیرون شده ، قادر شوند مانند سائر اقشار وطبقات ازامکانات عرضه خدمات دولتی سهمگیری خود در امور اجتماعی ، اشنایی بازراعت مکانیزه ، بهره مندی ازتخمهای بذری اصلاح شده، کود کیمیایی وادویه ضد افات زراعتی وباغداری مستفید گردند ، برای این کار دولت به تاسیس کوپراتیفهای دهقانی اقدام کرد وازین طریق توانست در بیداری شعور دهقانان وعرضه خدمات زراعتی برای ایشان بطور متشکل کار نماید .
شبکه کوپراتیفهای دهقانی تا دهات وقریه جات وسعت یافت وکوپراتیفهای نمونه با خدمات خوب به میان امد.
توجه به بهبود فعالیت قشر ایجادگران معنوی یعنی نویسندگان ،شعرا وژورنالستان اصلی بود که دولت باید به ان توجه میکرد. اتحادیه شعرا ، نویسندگان وژورنالستان تشکیل شده این گروه صاحب قلم وتفکر نقش بلندی را از طریق اتحادیه شان در عرصه های کاری مربوطه برای بیداری مردم ایفا کردند وشخصیت های نامدار عرصه تفکر وقلم عضویت اتحادیه را دارا بودند.
توجه بوضع هنرمندان از اهداف فرهنگی دولت بود که با تدویر کنفرانس سراسری انها این اتحادیه تشکیل شده برای رفع مشکلات وزمینه دهی یکسان وبهتر برای ایشان در تخلیق اثار هنری وموسیقی کارهای انجام شد که در تاریخ این هنر نه شده بود. اثار ان مردان هنر وموسیقی ثبت ارشیف های رادیو تلویزیون میباشد .
رسیدگی به امور قبایل واقوام وجلب علایق بیشتر انها به سوی تحولات آغاز شده ایجاب میکرد تا کار مثمر سازمان یافته میان انها بصورت دوامدار ادامه یافته حمایت ایشان از دولت ج.د.ا. جلب گردد .جرگه قبایل به شمول نمایندگان اقوام وقبایل انطرف خط فرضی دیورند اثرات قابل لمسی را به جا گذاشت .
به این ترتیب مهره های تشکیل دهنده یک سیستم سیاسی با به میان امدن این حلقات مکمل گردید که همه طبقات واقشار جامعه را در بر گرفته زعامت کشور میتوانست امور دولت داری را درتفاهم نزدیک باانها به شکل دموکراتیک ومطابق به خواست ومنافع ایشان به پیش ببرد.
خوشبختی دران بود که برای مقامات رهبری هر تشکل کادرهای مناسب وورزیده وجود داشت که توانستنددر پرتو دانش قبلی و کسب تجربه با فعال سازی وتحرک انها همکار وممد خوب دولت باشند.
در اصول اساسی دولت ج. د. ا .امده بود: ” قدرت زحمتکشان در ج.د.ا. متکی به جبهه وسیع ملی پدر وطن است که کلیه کارگران ، دهقانان ، کسبه کاران ، کوچیان، روشنفکران، زنان ، جوانان ونمایندگان تمام ملیتها واقوام ، کلیه نیروهای مترقی، دموکراتیک ووطنپرست وسازمانهای اجتماعی وسیاسی کشور را تحت رهبری ح.د.خ.ا. به اساس برنامه عمومی اعمار جامعه نوین، ازاد ودمو کراتیک متحد میسازد”
براین بنیاد حزب دموکراتیک خلق افغانستان بحیث هسته مرکزی ورهبری کننده سیستم سیاسی تعریف شده دولت وسازمانهای اجتماعی واتحادیه ها تحت رهبری ان فعالیت میکردند.
برطبق اصول اساسی د
ج.د. ا. تصامیم در امور دولت داری وقانون گذاری مربوط به شورای انقلابی بود که ببرک کارمل در راس ان قرار داشت واعضای ان متشکل از شخصیتهای مستقل مربوط به اقشار وطبقات واقوام وملیت های مختلف جامعه و اعضای حزب بودند، نمایندگان کارگران ودهقانان درشورای انقلابی حضور داشتند.
به این ترتیب کشور در یک فورم معین ساختاری که در بر گیرنده همه اقشار وطبقات و اقوام وملیتها بود از حالت پراگندگی بیرون شده دولت میتوانست اراء ، نظریات ، خواسته ها وپیشنهادات همه مردم رادر تصمیم گیری ها رعایت کرده برطبق خواست مردم عمل نماید.
سیستم نوین سیاسی ان وقت تسهیل کننده اجراآت وتصامیم دولت بودکه میتوانست درهر عرصه تا اخرین قدمه بصورت قبول شده عملی گردد زیرا امور برای تصمیم گیری ازپائین به طرف بالا پیش شده پس از تصمیمگیری به شکل هدایات وفرامین قانونیت داده میشد که دران هیچنوع خود سری واراده شخصی دخیل نمی بود.
به این اساس گفته میشد که حزب ودولت بربنیاد خرد جمعی مردم تصمیم میگیرد وعمل مینماید . سیستم بصورت متشکل بدون تشتت وپراگندگی در هماهنگی وتفاهم حرکت میکرد. چون تصامیم بر بنیاد نیاز تشکلات مردمی صورت میگرفت این سازمانها به شمول دولت در تطبیق تصامیم بااراده واحد عمل میکردند ازین جهت مرحوم ببرک کارمل ویاران وهمکاران شان چه در حزب وچه در دولت موفقانه کار میکردند.
این سیستم تا سقوط حاکمیت حزب وطن با پاره ای تعدیلات وتغیرات بنابر مقتضای زمان پابر جا بود.

ج.د.ا. وسیستم سیاسی ان دردوران جنگ مورد کین توزی پاکستان وکشورهای غربی قرارداشت ، اتش تبلیغ روشنفکران غرب گرا بیشتر ازهمه زبانه میکشید وتاکنون همان حرارت در قلمفرسایی وسخنسرایی سرد نه شده است.
درسیستم سیاسی ان وقت که تمرکز قدرت یدست یک حزب بودوسائر ساختارها متکی بر پرنسیپ رهبری جمعی ومسئولیت فردی درروشنی تصامیم اتخاذ شده مستقلانه عمل میکردند باوجود شدت جنگ ، ناامن بودن راهها وجفاهای غرب ومتحدین ان درحق مردم افغانستان ، انانیکه تحت حاکمیت دولتی بسر میبردند مال وجان وناموس شان درامن بود ، قانونیت وجود داشت ، رشوت و رشوه ستان سوء استفاده کننده از پول دولت منفورترین چهره شناخته شده به جزای عمل میرسید ، نظم دولتی برقرار بوده هرکس میتوانست درپرتو قانون اعاده حق نماید، مامورین ، کارگران وکارمندان از مصئونیت شغلی ووظیفوی برخوردار بوده همه حوایج زندگی شان از خوراک تا وسایل منزل ومواد سوخت زمستان از طریق کوپون با نرخ نازل تامین میشد ، مقدار معاشات که بصورت عادلانه بادر نظرداشت رتبه ، مقام ودرجه تحصیل پرداخته میشد حیثیت جیب خرچ راداشت که به مامورین وکارمندان وکارگران موسسات دولتی ، خصوصی ومختلط پرداخت میگردید ، توزیع اپارتمانهای رهایشی ونمرات زمین عادلانه وتحت نظر ارگانهای دولتی سهمیه بندی شده به همه ارگانهای متشکله سیستم سپرده میشد.
عیب جویان بدون در نظر داشت سهولتهای زندگی انوقت پیوسته داد میزدند که درین رژیم دموکراسی وجود ندارد . بلی دموکراسی نوع امریکایی وجود نداشت که رای دهنده با شکم گرسنه وسروپای برهنه دربدل یک وقت نان ویا چند افغانی پول به پای صندوق انتخابات برود وبیک قاچاقبر یا یک ادم منحرف ازهمه اصول وموازین اخلاقی واجتماعی رای بدهد وبرای پنج سال دیگر انتطار بکشد که کسی را ازهمین قماش برگزیند تا بروی حکومت کند . رای ونظر مردم ازطریق اتحادیه ها وسازمانهای مربوط درهمه تصامیم دولتی انعکاس می یافت .
رژیم جهادی وطالبی که نمیتوان درمورد محاسن نداشته انها یک پرگراف نوشت ده سال کشور را به عقب بردند واز حرکت باز ماندند.دران دولتها نه قانون اساسی وجود داشت ونه کدام سیستم سیاسی که بر بنیاد ان کار میکردند . بنیاد گرایی قانون وکشت وخون ویرانگری عمل شان بود .
حالا که نوبت به به رژیم دموکراسی امریکایی یا به اصطلاح مداحان ان ( رژیم آزاد وباز) رسیده است نه مشکل جنگ یک طرفه شده ونه به پروبلمهای بنیادی وسطحی مردم رسیدگی میشود.
نمیتوان از برخی مزایای این رژیم به نفع یک اقلیت محدود بدوران رسانده شده چشم پوشید که موجب شکران انها میباشد.
کشور از خلای قانون بیرون شده ولی قانون از مقامات بلند دولتی تازور مندان محلی نقض میگردد، زندگی ظاهر نمای مدرن شهری آغاز شده اما مشت اقلیت چپاولگر ودزد ازان بهره میبرند ، شبکه های تعلیمی وتحصیلی از ابتدائیه تا عالی تاسیس شده اما از کیفیت معیاری برخوردار نیست وفارغان پیوسته پا به ترک وطن هستند.، مطبوعات به اصطلاح ازاد وجود دارد ولی دستگاه های مزدور این بخش شب وروز مصروف دامن زدن تضاد وتفرقه ملی اند، بنیادهای رژیم قطعآ جدا از ریشه های جهادی وطالبی نیست، زور وزور گویی بیداد میکند ، ببکاری وفقر مشخصه رژیم شده است.
شکلیات دمو کراسی بنام مردم است اما عمق ومحتوای ان به جهادی ها ،مفسدین ،زورمندان محلی ، جواسیس ومعامله گران با مرکزیت سفارت امریکا ومراجع نظامی واستخباراتی ان مربوط میباشد. درین سیستم مردم حق دارند هرچه بگویند ودر انتخابات شرکت کنند اما حق ندارند نتیجه انتقاد وحاصل رای خودرا بدانند. حق ندارند دربرابر زورمندان وقوماندانان ،غاصبان وجباران زمان زبان بگشایند.
جامعه دچار تشتت است ، دولت وحیثیت ان نزد مردم ابهت واهمیت گذشته هارا ندارد . شب وروز دولت مردان در توطئه ودسیسه علیه یکدیگر میگذرد ، هرچه مهار ت دارند برای حفظ مقام وحصول امتیاز به کار میبندند ،حس وطنپرستی کوبیده شده است ، وراثت وجانشینی خانواده های زور مند جزء این دموکراسی شده که با رژیم های وراثتی شاهی وامپراطوری های گذشته تفاوت ندارد .
کشور پایمال عساکر بیش از چهل کشور وعرصه جنگ استخباراتی جهان ومنطقه گردیده.
حالا مداحان این دموکراسی ونقادان نظام بسته گذشته دور از تعصب وخجالت زدگی ناشی از ماهیت بد دموکراسی موجود بگویند که مردم درکدام رژیم صاحب حثیت بود ، زندگی مردم ضمانت داشت وعدالت اجتماعی چطور تحقق می یافت ؟