شاعری از دهکده ای غمها

  نوشته: نذیر ظفر

هنر که دارای هفت شهر است ؛ یکی از شهر های ان شهر شعر است که در آن شاعران زنده گی معنوی دارند و با گرفتن الهام به سرایش شعر می پردازند و شاعران مجزا از دیگر هنر مندان دارای طبع گرم و دل نرم میباشند که با لبخندی شاد می شوند و با آژنگی به فر یاد می آیند.

قریحه ای شاعری ودیعه ایست که پر وردگارعالم برای عده یی ارزانی نموده است تا درد و آلام همنوعان را منعکس و ازین طریق خد متی به خلق الله نمایند.

یکتن از شاعران جوان ما که از دهکده ای غمها  بر خاسته ودر غربت مهاجرت بسر می برد محترم محمد داود کبیر است ؛ وی فرزند شهید دگرمن محمد کبیر میباشد که پدرش توسط حفیظ الله امین میر غضب مانند سایر هموطنان معصوم به شهادت رسید و در آن هنگام این شاعر ؛ کودکی بود که به نوازش پدر اشد ضرورت داشت و سایه ای مهر پدررا از سرش بر چیدند ؛اما  با سعی و تلاش مادر مدبر و شکیبایش پرورش یافت و راهی مکتب گردید هنوز لیسه را به اتمام نرسانده بود که مادر مهر پرورش توسط راکت های گلبدین حکمتیاراین جانی شناخته شده (راکتیار) در کنار فرزندانش جام شهادت نوشید که داغ دیگری در داغستان قلوب فرزندانش نقش بست مگر با یاری خدا و همت والا این شاعر تحصیل را ادامه داد و از لیسه نادریه موفقانه فارغ گردید و به کسب کار مشغول شد وبا آغاز جنگهای تنظیمی وفرو پاشی دولت قانونی توسط تفنگداران اوباش ؛ وی نیز مانند صد ها هموطن در کشور هالیند مهاجرت گزید وفعلا با فامیل اش که متشکل از خانم و سه دختر و یک پسر است امرار حیات میکنند.

محترم داود طبع روان دارد و گاهی انقدر زیبا میسراید که حیرت اور است و زمانی هم بعضی واژه ها در گرمی تنور طبع اش می سوزند که این حالات اکثرا در بین شاعران جوان دیده میشود که قابل تشویش نیست .

محترم داود کبیر در اشعارش روشنا تخلص میکند و اکثر اشعارش دو بیتی و غزل است.

محترم داود کبیر در قالب های مختلف شعر سروده اند و من تنها از غزل و دو بیتی شان نمونه ای به خوانش تان گزیده ام 

شب چراغ حـــسن او در بسترم روشن شود

گاهی مهــتاب و گهی ناهید و گه جوشن شود

دست او در گردنم دســــــتان من دور و برش

حور شود جنت شود هر لحظه یک گلشن شود

گاهی عاشقانه میسراید :

روز عاشقان

حسرت بخورم جلوه خوبان مره کشته

آن تندی ریمل سر مژگان مره کشته

این ذات کدام ادم زیبـــــــاست خدایا

با زلف سیاه موی پریشان مره کشته

رویش قشنگ است که دل می بد وبس

آغوش پر از عطر گلستان مره کشته

با شوق و تما شا دلم از خانه براید

آن یک نظرک دیدن پنهان مره کشته

من عاشق یار وطنم با غم  هجران

دور از وطنم غصه ای هجران مره کشته

این روز به هر عاشق دلباخته مبارک

دل دادن (روشنا )به خدا جان مره کشته

 ******    ***** *******

بمناسبت روز زن سروده از داود کبیر

عــــشق را دیدم به روی مادرم

عشق را دیدم به روی خواهرم

عشق را دیدم به روی همسرم

عشق را دیدم به روی دخترم

عشق بود در خنده های مادرم

عشق بود در مهربانی خواهرم

عشق بودپیوند من با همسرم

عشق بود در هر نگاه دخترم

برای این شاعر جوان و با احساس و دردآشنا تو فیقات از خداوند لوح و قلم تمنا میکنم .