سیاستهای گام به گام امریکابرای ” پروژۀ قرن جدیدامریکایی ” جاده صاف کن افراط گرایی درشرق

نویسنده  : مهرالدین مشید

                                                          قسمت اول

خطاپذیری ایده آلها راه بازکن افراط گرایی  

تندروی درتاریخ بشریت سرنخ درازی دارد ، شاید آغازآن باشروع حیات انسان درروی زمین ارتباط ناگسستنی داشته باشد. پس ازپایان تحول وتکامل جیولوجیک زمین وختم مرحلۀ تکامل بیولوژیکی درآن بشربه مثابۀ پیشرفته ترین موجودزنده پابه عرصۀ وجودگذاشت وتکوین قانونمند زمین وانسان درمثلث خدا ، انسان وطبعیت مفهوم پیداکرد ، تکامل سیوسیولوژیکی درزمین شروع شد ، شعوراجتماعی انسان متحول گردیدوعقل اوروبه تکامل نهاد. همزمان به رشداحساسات ، عواطف وخرد اوایده آلهای انسانی دراوجان گرفت و آگاهی های اودرحوزه های مختلف زنده گی بیشترگردید . 

دراین شکی نیست که بارشدایده آلهای انسانی گرایشهای گوناگونی دروی به ظهوررسید . درواقع این گرایشهاآغازی بودکه تمایل های مختلف دراوجان گرفت . این تمایل وعلایق خواستها واهداف متفاوت رادراو زنده گردانیدکه این تمایلات در درشخصی ضعیف ، درکسی معتدل ودرفردی هم نیرومند بود. آنانیکه تمایلات نیرومند فکری داشتند ، تلاش کردندتادیگران راتابع خواستهای خودبگردانندکه درواقع به مفهوم اصلی کلمۀ افراط گرایی ویاتندروی ازهمینجاآغازشدوتاامروزبه اشکال گوناگون ادامه دارد. 

زمانیکه تمایلات وعلایق انسان درچنبرۀ اندیشه یی  درآیندوبه ایده آلهاتبدیل شوند، قدرت غلبه پذیری برجمیع افکارانسانی راپیدامینمایندوسایرافکاراورانیزتحت تاثیرخویش قرارمیدهند. هرگاه ایده آلهابه نیروی اندیشه خوب پرورده شوندوبارورگردندوشایددرآنصورت کمترخطاپذیرباشند؛ ولی ایده آلهای انسان به ویژه آنهاییکه درمحورعقل بالنده شده باشند ، بنابرخطاپذیری عقل اینگونه ایده آلهاهم ازخطاپذیری درامان نیستند. چه  فاجعه بارخواهدبودزمانیکه برخطاپذیری ایده آلهاتاکید شود. اصرارورزی به آنهانسانرادرسراشیبی ازخودبیگانگی هارهامیکندودردناکترخواهدبوداگرخودبیگانگی هادرمرزهای اعتقادهاوباورهارخنه نمایند. دراین صورت افکارتندروانه درذهن انسان ریشه میگیرندوزمانی فاجعه بارترمیشوندکه اینگونه ایده آلهافراترازعقل پابگذاردوبه ماورای مفاهیم عقلی راه یابند . دراین حال ایده آلهابه مقام تقدیس پامیگذارندوگویاغسل تمهید میشوند. 

آشکاراست که چنین ایده آلهاباپوشیدن لباس تقدیس باورهاراچنان افسون مینمایندکه معقولترین وبزرگترین اندیشه های انسانی وحتاالهی رابه اصطلاح یاغی میسازند. رشدوقوام ایده آلهاگرایش های ایده ئولوژیکی رانه تنهابه بارمی آورند؛ بلکه آنراتقویه نیزمینماید واینگونه گرایشهاناگزیرراه رابه سوی سیاست میگشاید ورفتن ایده ئولوژی دردام سیاست درواقع آغازگرتندرویهاوخشونتهااست که راه رابرای توجیۀ ارزشهای خاص ایده ئولوژیی بازمیکند وبرای نفی ارزشهای ایده ئولوژی های دیگرقدعلم مینماید . به ویژه زمانیکه این ایده آلهاباتوسعۀ روابط اقثصادی ، سیاسی وفرهنگی درجهان متنوعتر میشوندکه روزتاروزازگسترده گی بیشتری بهره مندمیگردندکه سبب به وجودآمدن  ایده ئولوژی های گوناگون اعم ازتندروانه ومیانه روانه میشوند . ازاینجااست که افراط گرایی هاوتندرویهای رنگارنگی زیرپوشش دین ، ایده ئولوژی ، سیاست و اقتصاد به وجودمی آیند . 

افراط گرایی

به گواهی تاریخ ازصدهاسال بدینسوصدهاوحتاهزارهاانسان مظلوم قربانی اهداف ناروای افراط گرایی درجهان گردیده اند. درنقاط مختلف گیتی  افراط گرایی وتندروی درهربرهه یی اززمان به گونه های متفاوتی به وجودآمده است . تندرویهاتنهامحدودبه ادیان نمیباشند ؛ بلکه افراطیت درحوزه های گوناگون ایده ئولوژیکی  ، سیاسی ، اقتصادی واجتماعی دامنگیربشریت است. افراط گرایی درتاریخ بشریت پیشینۀ دیرینه یی داردوتندروی هادرگذشته ها به صورت عموم رنگ مذهبی داشت وتندرویهای دینی دربرهه های متفاوت تاریخی درادیان گوناگون چون یهودی ، هندویی ، مسیحی وحتااسلام به ظهوررسیده است . 

دراین شکی نیست که داستان حیات بشرازهمان آغازش درفرازونشیب زمان پرازافراط وتفریط بوده است . این روند ادیان توحیدی وغیرتوحیدی راهم تحت شعاع خویش درآورده است که ازگذشته هابدینسوبه نحوی درجوامع گوناگون به وجودآمده است . درطول تاریخ جوامع بشری بنابرعدم دست یابی به راۀ میانه ومعتدل گاهی  قربانی تمایلات افراطی وزمانی هم قربانی گرایشهای تفریطی گردید است . چنانچه درکشورچین پس ازمدتی نظربه ضرورت اجتماعی مذهب دنیاگرایانۀ لائوتسه به وجودآمد وزمانیکه مردم ازاین گرایش به ستوه آمدند وتمدن مادی آنزمان نتوانست ازهرنگاه پاسخگوی نیازهای آنهاباشد . ضرورت به تحول جدید رفت وکنفوسیوس با ارایۀ دستورهای دینی آخرت گرایانه خواست نیازهای معنوی این مردم رامرفوع بسازد ؛ ولی اندیشه های اوبعدازچندی بازهم درپرتگاۀ افراط وتفریط لغزید ودچارتحول وبازنگری قرارگرفت. به همین گونه ادیان ابراهیمی هم باچنین مقدراتی روبروشده اند . موسی خواست بادساتیردینی به خواستهای مادی یهودپاسخ درست بدهد؛ درحالیکه هدف اوکشاندن مردم یهوداززنده گی خاکسترنشینی به زنده گی متعادل بود ؛ ولی یهود بی توجه به ارزشهای اصلی دین موسی راۀ افراط به سوی دنیاگرایی راپیمودند ، به زنده گی پرتجمل روآوردندوازمسیراصلی دین موسی (ع)عدول کردند. پس ازموسی (ع)حضرت عیسی خواست به کمک وحی الهی زنده گی مادی گرایانۀ یهودرابه سوی اعتدال بکشد ؛ ولی قوم آنحضرت به توجه به تعلیمات وی راۀ خطاراپیمودندوبه زنده گی خاکسترنشینی روآوردند وبه طرف آخرت گرایی راۀ افراط وبه سوی دنیاگرایی راۀ تفریط راطی نمودند. پیامبراسلام باآوردن اسلام که درقرآن دین وسط (امت وسط)و” اکمل واتمم”  خوانده شده است ، باگزییش اعتدال ونفی افراط وتفریط درپی نجات ابدی انسان برآمد ؛ ولی باوصف تاکید اسلام به اعتدال بازهم درگسترۀ زمان حوادثی دامنگیراسلام شده است که خلاف دساتیروآوموزه های پیامبر داستان زنده گی انسان را دراوجی ازحماسه هاوژرفی ازتراژید یهای پایان ناپذیرش پرازهبوط وصعودنموده است وانسان این فرودوفرازکوه وکتل های دشوارراعاصیانه می پیماید ؛ ولی باتاسف که باهمه عصیانهایش چون عقابی درچنگال شکارچی تاریخ این غاضبین حق مظلومین می افتد ، گاهی قربانی اهداف افراطیون تاریخ میشود وزمانی هم درچاله های تفریط جان میدهد .     

ازجنگهای دوصدسالۀ صلیبی دربرابر مسلمانان میتوان یادآورشدکه چگونه کشیش هاواسقف هاهزاران مسیحی راباوعده های بهشت به طرف بیت المقدس سوق میکردند . برای این جنگجویان هرگزخط قرمزی وجودنداشت ، برای رسیدن به هدف نابودی وبربادی هزاران انسان وده هاشهروروستا برای آنها معنایی نداشت وازنظرآنهاتارسیدن به سرزمین  فلسطین واشغال آن هرنوع جنایت برای بشریت مجازوحتامشروع پنداشته شده بود. این جنگ درمدت دوقرن جان صدهاانسان بیگناه راگرفت وویرانیهای وحشتناکی رابه بارآورد. این جنگ پس ازسقوط بیزانس مرکزامپراطوری روم شرقی و فتح قسطنطنیه به وسیلۀ صلاح الدین ایوبی درسال 1187هجری وپس ازادامۀ آن برای پنج سال دیگرباعقدآتش بس میان ترکهای عثمانی وامپراطوری روم  درسال 1192 پایان یافت. 

ازگرایش های افراطی دردین یهودمیتوان یادآورشد که چگونه درسال 1948میلادی هزاران یهودی به کمک فرانسه ، بریتانیاوآلمان خلاف طرح “زمین خالی خاک مردم بی زمین”که به اساس این طرح یهودیهاخودرامردمان بی سرزمین قلمدادمیکنند ، عمل کردندو به اساس اندیشه های” هرتزل ” بنیانگذارصهیونیزم واستعمارگران مسیحی حتاپیش ازجنگ جهانی دوم واردسرزمین فلسطین شدند وبه بهانۀ “هلوکاست “سرزمین فلسطین رااشغال کردندومردم فلسطین راقربانی “هلوکاست “کردند؛ درحالیکه جبران خسارۀ هلوکاست راجانشینان “ترومن” رییس جمهورآنوقت امریکابایدبپردازدنه فلسطینها. این حادثۀ خونین سبب اشغال فلسطین واخراج ملیونهافلسطینی ازخاک آبایی آنهاشدوتاهنوزهم این فاجعه ادامه دارد. صهیونیستها باتفکرآقایی وحکمروایی یهودبالای مردم جهان این جنگ راآغازیدند وبااین تفکرنه تنهاموفق به اشغال سرزمینهای فلسطین شدند ؛ بلکه توانستندتاازطریق دانشمندان ، سرمایه داران وسیاستمداران خود برمراکزبزرگ قدرت درجهان چون واشنگتن وجاهای دیگرنیزدست یافتندوبه گونه یی نبض اقتصادجهان رادردست دارند، به عنوان مظهر قدرت نظامی سلاح اتمی دارندودرسنگرتبلیغاتی ورسانه یی بیشترین رسانه هاردرجهان درکنترول خوددارند . ازمطالعۀ کتاب ” پروتوکولهای صهیون ” و” پروتوکولهای 300 ” به خوبی آشکارمیشودکه صهیونیزم چه اهداف بلندوبالایی درجهان دارد. ازخواندن این کتاب ازسیطرۀ نامریی یهودبربزرگترین پارلمانهای ومراکزمهم تصمیم گیری دردنیاآگاهی خوبی حاصل میشودوازاین رازپرده برمیداردکه چگونه یهودیت باگرایش افراطی  به صورت بیرحمانه یی درآرزوی حکمروایی خوددرجهان است وتندروی یهودیها راواداشته است تاازهروسیله یی برای رسیدن به هدف خود بهره ببرندوازهیچ نوع توطیه دریع نورزند. تااکنون توانسته است باهمکاری وحمایۀ آشکارسردمداران کاخ سفیداین مدافع بزرگ دموکراسی وآزادی درجهان صدهاانسان بیگناۀ فلسطین راتیرباران هوایی وزمینی نمایند وکشتن فلسطینی درقاموس یهودیت مباح ومجازپنداشته شده است . بی تفاوتی جهانیان به ویژه مسلمانانرادرحرف امام حمیینی میتوان خلاصه کرد که گفته بود :”اگرهرمسلمان سطلی آب براسراییل بریزد، سیلی میشودکه رژیم صهیونیستی درآن غرق خواهدشد. 

افراطیت یهوددرواقع وسیله یی شده است برای امریکا تااین کشورراچون ژاندارمی برضدکشورهای اسلامی به ویژه عربهااستفاده کند. هرگاه قضایای جهان رابه صورت دقیق مورد تحلیل وارزیابی قرارداده شود . سرنخ هرنوع افراطیت ازغرب بیرون میگرددکه درعقب آن به صورت قطع یهودی نشسته است ومصروف طرحریزی برنامه های افراطی تندترازگذشته میباشد.

افراطیت دربرهه هایی ازتاریخ  درسیماهای گوناگونی چون قومیت ، زبان ونژاد خودنمایی کرده است . تبعیض نژادی میان سیاه پوست وسفیدپوست درامریکا، افریقاوسایرجهان که حیات سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی ملیونهاانسانرابه روی زمین موردتهدیدجدی قرارداده است ، گویای روشنی به تشدید راسیزم وتبعیض نژادی درجهان است که ازبندرویهای نژادی آبیاری شده است. به همین گونه به جنگهای تباه کن یوگندا میتوان اشاره کرد که طی چندین سال مردمان زیادی قربانی بلندپروازیهاوتندرویهای  قومی دراین کشورگردیدند. 

حالاکه بحث برسرتندروی است تندرویهای ایده ئولوژیکی رانبایدازیادبرد . تندرویهاایده ئولوژیکی درجریان قرن نزده ، بیست وحتابیست ویک حوادث دردناک ودلخراشی رادرجهان به وجودآورده است. گاهی تندرویهای قومی تبدیل به ایده ئولوژیهایی چون فاشیزم هیتلری گردیده است که پس ازبدست گرفتن رهبری حزب نازیهای آلمان به وسیلۀ  هیتلردرسال 1932دراین کشورجنگ جهانی دوم درگرفت و بااشتعال این جنگ اصافه تراز30 ملیون انسان به خاک وخون کشیده شد که تنها20ملیون آن ازشوروی سابق بود. 

گفتنی است که ایده ئولوژی تندروانۀ ضدعلمی  کلیسادرقرون اوسطابرای یکهزارسال چنان فضای ضددینی رادراروپابه وجودآوردکه ازبطن این حرکت افراطی ایده ئولوژی ضددینی متمایل به سرمایه داری به وجودآمد . بعددیده شدکه این ایده ئولوژِی تندرویهای سیاسی مرگباری رابه بارآورد وحوادث دردناک پس از انقلاب کبیرفرانسه گواه برآن است که صدهاانسان انقلابی به پای گیوتین برده شد  ؛ ولی دیری نگذشت که این ایده ئولوژی هم دراسارت اندیشه های سرمایه داران درآمد وامروزمادرجهان شاهد افراط گرایی ایده ئولوژی سرمایه داری هستیم وبرای بدست آوردن منابع جهانی تمام کشورهای ضعیف راموردتهاجم قرارداده است. 

تندرویهای ایده ئولوژیکی زمانی فاجعه آفرین میشوند که اندیشه های خاصی درقالب یک نوع تفکرخاص سیاسی ، اقتصادی واجتماعی منسوب به مکتب های مختلف فکری چهره مینمایانند ودرچهارچوبۀ آن فعالیتهای سیاسی خویش راعلم مینمایند. اینگونه ایده ئولوژی گراییهانه تنهاعظمت های فکری وتوانایی های پنهان یک مکتب راشدیدزیرسوال میبرندبلکه مکتب های نامبرده را درزنجیرافکارایده ئولوژیک خودنیزاسیرمیگردانند. دراینصورت برخوردایده ئولوژیکی زمانی چنان غیرمهارمیشودکه حامیان آن برای رسیدن به هدف به هروسیله یی رومی آورند، وقتی این حالت خطرناکترمیگرددکه هرکاری درچوکات ایده ئولوژی توجه پذیر شود وبه آن مهرمشروعیت زده شود که چنین رویه تندرویهای ایده ئولوژیکی رابه مرحلۀ خطرناکی میکشاند. قسمت اعظم حوادث جاری درجهان ازاین گونه گرایشهای فکری آب میخورند. دراینصورت ازایده ئولوژیهای دین گرایانه خطرهای زیادی متصوراست وحتامیتوان آنهاراخطرسازخواند. اینگونه ایده ئولوژی هانه تنهاجهان رابه خطرفاحشی روبرومیگرداند ؛ بلکه مبنای فکری آن ایده ئولوژینها رانیزآسیب پذیرمیسازد وتوانایی های زنده گی ساز آنهارانیزکه درآینده قدرت رشد وبالنده گی رادارند نیزبه حالت فاجعه باری زیرسوال میبرند. 

بایدیادآورشد که ایده ئولوژیها پایگاه های خاص دینی ، اقتصادی ، سیاسی واحتماعی دارند .  درجهان امروز هرایده ئولوژی برمبنای مفاهیم نامبرده به وجودآمده اند. باشناخت پایگاه واساس هرایده ئولوژی میتوان تاحدودی به اهداف اصلی آن پی برد . سهووخطای ایده ئولوژیهارامیتوان برمبنای جهان بینی های آنها نیزتشخیص دادکه برچه بنایی استوارشده اند وازچه بارمعنایی درحوزه های مختلف اقتصادی ، سیاسی وفرهنگی برخوردارمیباشند. این بارمعنایی درواقع ازظرفیت هاومایه های پیداوپنهان بنیادی  هرایده ئولوژی پرده برمیدارد. میزان تندرویهای آنراهم میتوان برموازین فکری یی سره وناسره کرد. به گونۀ مثال افراطیت درایده ئولوژی سرمایه داری دراقتصادبازارآزادولیبرالیزم سنگینی دارد ودرمارکسیزم بانفی اقتصادبازارآزادبرقدرت دولتی بیشتروزن افگنده است. ازهمین رواست که اولی برای اشغال جهان به توسعۀ اقتصادبازارآزادوایجاد حاکمیت های دموکراسی به تیپ غرب تاکید دارد ودومی که حالابه موزه های تاریخ رفته است ، به توسعۀ اقتصاددولتی ویاپلان مرکزی تاکیدداشت وبرای به کرسی نشاندن آن به ایجادحاکمیت دولت سوسیالیستی نیازداشت تاازطریق برنامه ریزیهای مرکزی راه رابرای توزیع دست کم عادلانۀ ثروت میان مردم همواربسازد ؛ ولی تندرویهای این ایده ئولوژی نه تنهاراه رابرای رهایی انسان شوروی فراهم نکرد ؛ بلکه بابه خاک وخون  کشیدن هزاران انسان شوروی ، بزرگترین ابرقدرت جهان راکه رقیب بلامنازعۀ امریکابود، نیزازپای درآورد وکشورهای وارث شوروی سابق تاامروز اززیردودوخاکسترآن نمیتوانندسربلندکنند. پیامدهای فاجعه باردرکشورچین زیرنام انقلاب فرهنگی که خانم “مائوتسه تونگ” رهبرسابق حزب کمونیست چین درآن نقش داشت ، گوشۀ دیگری ازحرکات تندروانۀ ایده ئولوژیکی درزیرپوشش اندیشه های مارکسیستی باتاثیرپذیری ازافکارمائومیباشد که طی چندین سال ادامه یافت وبه نام انقلاب فرهنگی منجربه کشته شدن ، به زندان رفتن ، به کارهای شاقه واجباری سوق دادن و تصفیه شدن ده هاتن چینایی به وسیلۀ دستگاۀ نظام مائویستی این کشورگردید. 

بعیدنیست که دیرویازود امریکاهم قربانی اهداف تندروانۀ سیاسی ونظامی خوددرجهان گرددو ازهمین رواست که دانشمندان آیندۀ اقتصادی امریکاراورشکسته ودرحال زوال پیش بینی مینمایند . گرچه حالا امریکادرردیف اول کشورهایی قرارداردکه درآمدسالانۀ آن بیشترازکشورهای دیگرذکرشده است ؛ ولی این رشداقتصادی برااقتضای نظام سرمایه داری درنوسان میباشد که نظام های  سرمایه داری بارشد ورکودهای دایمی دست وپاگیرهستندوشاید امریکاباروبروشدن بارکوداقتصادی ییکه درپیش رودارد ، توانایی های نوسازی اقتصادی خویش راازدست بدهد واین کشوربزرگ قربانی سیاست های تندروانۀ خودشود. بنابرهمین پیش بینی شماری ازدانشمندان جهان رابرای محوونابودی امریکانمیتوان به صورت کل گزاف خواند. 

 

سیاستهای گام به گام امریکابرای ” پروژۀ قرن جدیدامریکایی ” جاده صافکن افراط گرایی درشرق 

                                                          قسمت دوم

علت به وجودآمدن ایده ئولوژیها

آنچه مهم است اینکه به چه علتی ایده ئولوژیهابه وجود می آیند وازهمه مهمتراینکه به چه دلایلی خطرسازمیشوند . علت اصلی به وجودآمدن ایده ئولوژیهاوجود استبداددرسطح ملی واستعمار، استحمارواستثماربه یک حرف وجودوحضور استکباردرسطح بین المللی میباشد . جنبشهای سیاسی واجتماعی بنابراهداف ایده ئولوژیکی خاصی که دارند ، مبارزات خویش را باتوجه به شرایط کشورهای خود برضداستبدادواستعمارآغازمینمایند. رویارویی آنهابانظامهای حاکم درواقع مسیر مبارزاتی آنهاراتعیین میکند . هرگاه درکشورهایی زمینۀ فعالیتهای بازوآزادسیاسی میسرباشد . این جنبشها مبارزات خودرابه صورت مسالمت آمیزبه پیش میبرند وهرگاه به موانع برخورند واجازۀ فعالیت آزادپیدانکنند ، دراین حال ناگزیر به رویارویی های خصمانه متوسل میشوند. موقعیت سیاسی زمامداران محلی وموقعیت جعرافیایی کشورهااعم ازاستعماری ویادرمجاورت استعماری مسیرونحوۀ مبارزاتی آنهاراتعیین میکندکه دراصل بحث ایده ئولوژیک بحث برسرچنه زنی برسرقدرت رامطرح میکندبه هدف توزیع عادلانۀ ثروت میان فقراوثروتمندان وحامیان هرایده ئولوژی خودرابرای رسیدن به چنین مامولی متعهدمیدانند. گرچه پیروان هرایده ئولوژی درشعاردادازعدالت وآزادی میزنند ؛ ولی بارسیدن به اریکۀ قدرت همه رایکسره فراموش مینمایند وپس ازشکم انداختن به کرسی همه چیزازیادشان میرود، بااینهم ازنقش ایده ئولوژیها درساختن جوامع نمیتوان انکارکرد ؛ البته تنهادرصورتیکه نه تنهاایده ئولوژی ارنگاۀ مبناهای فکری ضامن تامین عدالت وآزادی های راستین درجامعه باشد وازمایه های غنی بهره مندباشد ؛ بلکه راهیان ورهبران آن به اساسات آن به شکل واقعی پابندومعتقد باشند ودرغیراینصورت وجودافرادضعیف نفس ، نامتقی ونامعتقددررهبری جنبشها سبب فاجعه های دردناکی درکشورهایی چون افغانستان میشوند که دراین گونه کشورها رهبران آنهاجنبشهای بزرگ وفداکاری رادرزباله های تندرویهاومیانه رویها می افگنند ومصایب دردباری رابرای مردمان شان به بارمی آورند. 

درواقع جلوگیری ازفعالیتهای مسالمت آمیزدرهرسطحی که باشد میزان تندرویهارادرحامیان هرایده ئولوژی رقم میزند، به ویژه درکشورهاییکه ازلحاظ آگاهی های سیاسی وفرهنگی ناتوان اند ، توانایی بیرون شدن ازاین آزمون راکمتردارندوحتابرای آنهاناممکن میباشد. دخالت کشورهای استعماری درروندمبارزاتی همچوکشورهااین روندراآسیب پذیرترومبارزات آنهارا فرسایشی ترمیسازد. این حالت به نوبۀ خود فاجعه یی برسرفاجعه رابارمی آوردوسرنوشت کشوری چون افغانستان راچنان پیچیده مینماید که هرگزبرایش مجال نمیدهدتااززیردودوآتش سربیرون نماید . 

افراط گرایی  به مفهوم دراماتیک آن 

افراط گرایی یک پدیدۀ سیاسی وایده ئولوژیکی است که درتاریخ بشریت ریشه های نیرومندی دارد وبرتاروپودفرهنگهاراه داردوحتاچنان باسرنوشت ملتهاگره خورده است که پای قضاوتهادرآن به استدلال های چوبین مبدل میشوند. دربعضی مواردسطحی نگری نسبت به آن نه تنهاسوال برانگیز؛ بلکه دلالت به زیرسوال رفتن غرورملی وهویت تاریخی وفرهنگی ملتهانیزمیگردد. دراکثرموارد قدرتهای آزمند تندرویهاراوسیله یی برای پیشبرداهداف خودقرارداده اندوازآن بهرۀ های سیاسی دوامداروگاهی هم مقطعی نموده اند ومینمایند. این گونه برخوردهاسبب شده است که گروه های تندروچنان فعالیتهایی رابه شکل زنجیره یی وگسترده درسطح جهان سازماندهی نمایندکه مهارکردن آن حتاغیرممکن به نظرمیرسد ودرجهان این روندبسی پیچیده ودشوارشده است که هرگزبرخوردهای سطحی بایکی اززنجیرهاراکه به شکل سیستماتیک ومنظم بایکدیگررابطه دارند، نمیتوان حلال مشکلات جهان خواند. البته این زمانی ممکن است که مذاکرات درسطح گسترده میان طرفهای متخاصم درسطح جهانی صورت بگیرد. 

حال ببینیم که افراطیت درشرق ازکجاآب خورده است وچگونه سرنوشت های خونین ملتهای شرقی رادرخود چون شمع آجین نموده است وامرورچگونه ملتهای شرقی درزیرپاشنه های مشتعل وخون آلودآن ناگزیرانه نفس زمین میشوند . این افراطیون که روزگاری مردان محترم وواجب الاحترام برای دشمنان امروزی خودبودند. امروزچه شده است که همه چیزعوض گردیده است وحتابرای دستگیری ومحاکمۀ آنهاملیونهادالرجایزه تعیین شده است  ودرصورت ضرورت حتابادادن حق سکوت باآنهاازهرنوع معامله هم خودداری نمیشود. درافغانستان نمونۀ آشکارآن به مشاهده رسیده است . برخورد برهه یی ویا”زیکزاک “امریکادربرابر مجاهدین و آزادی خواهان افغان ازآغازجهاد تااکنون شاهدزندۀ این ادعااست . چنانچه این کشوردرمرحلۀ اول مبارزات افغانها ، مجاهدین را”باغی”، چندی بعد “آزادیخواهان ” یعنی راهیان راۀ آزادی ، بعدتر”مجاهدین ” ، پس ازآن “قاچاقبرموادمخدر” ، پسترازآن “بنیادگرا” وبالاخره تروریست خواند. ازاین گفته پیدااست که درقاموس سیاستهای امریکاهیچ اصطلاح سیاسی یی پایدارنیست وهرآن این اصطلاح بروفق شرایط وخواست زمامدران کاخ سفید متحول میشودکه این گونه برخوردنه تنهاصداقت مبارزه به اصطلاح باتروریزم رازیرسوال میبرد ؛ بلکه مفهوم مبارزه باتروریزم رابه ابهامی تبدیل کرده است که میتوان آنرا”جنگ اشباح ” نام گذاشت. مبارزۀ امریکاباتروریستهایعنی کسانی که دیروزبه حیث منادیان صلح وثبات ازطرف امریکاموردحمایت بودند، پس ازحادثۀ یازدهم سپتمبرکه میتوان آنرا”سناریوی کاخ سفید ” برای اشغال جهان وتعبیرکنندۀ رویاهای این کشوردرجهان نامید ، یکسره دگرگون شدو نیروهاییکه دیروزازحمایت کامل امریکابرخورداربودند.  امروز به ظاهر موردخشم ونفرت این کشورقرارگرفته اند ، رابطۀ مکارانۀ امریکاراباآنها به گونه یی میتوان برمصداق حرف “روباه وگرگ ” خواند.  

ازهمین رواست که برخوردهای امریکاموردشک وتردیداکثرکارشناسان درجهان قراردارد. چنانکه ” اولیوروا” دانشمندفرانسه یی که سالهای زیادی رابه مطالعه وتحقیق پیرامون ساختارفرهنگی وسیاست افغانستان گذرانده است ومطالعات خویش رادرحوزه هایی چون اسلام سیاسی وخاورمیانه وآسیای مرکزی ادامه داده است . وی دراین زمینه کتابهایی چون “افغانستان ؛ اسلام ونوگرایی” ، “اسلام درآسیای جنوبی دیدگاه های منطقه یی” درموردایران وبالاخره “افغانستان ؛ جنگ دهقانان خرده پا”ومقالاتی دیگروهمچنان درموردروابط خارجی ایران نیزمقالات زیادی نوشته است . وی دربخش جدیدی ازیافته های خوددرموردالقاعده وطالبان مجموعه ییراانتشارداده است. وی دراین بررسی جدید خودبه نکاتی پیرامون نیروهایی  پرداخته است که ازپشب پرده برای قدرت یابی طالبان والقاعده نقش بازی کرده اند. وی درقسمتی ازاین مقاله نوشته است :”امریکایی هاهیچگاهی تقاضای بازگردانی بن لادن را ازدولت سودان نکردند؛ درحالیکه سودان برای بازگردانی اوآماده بودوحتاسودان میخواست لادن رابه مقامات سعودی بسپارد ؛ ولی سعودیهافریبکاری کردند. وی توانست که بدون تعقیب وتهدید دولت امریکاوسعودی سودان رابه قصدافغانستان ترک کندوبه بسیج نیروهایش درداخل افغانستان بپردازد.”(1) وی به نقش استخبارات پاکستان” آی اس آی “اشاره کرده است که بامیانجیگری این سازمان لادن به ملامحمدعمرمعرفی میشود. ازاینگونه زدوبندهای امریکاپیرامون مبارزه باتروریزم متخصصان دیگری چون ستفکول نویسنده امریکایی نیزدرکتابی زیرعنوان “حقایق درموردجهادافغانستان ” سخن به میان آورده است که  تاحدودی ازبرخوردهای پشت پردۀ امریکاپیرامون جهادافغانستان پرده برداشته است . این کتاب افشاکرده است که میان پنتاگون ( وزارت دفاع امریکا) ، مرکزاستخبارات ووزارت خارجۀ امریکادررابطه به جهادافغانستان زدوبندهای پیداوپنهانی وجودداشت. دراین کتاب نوشته شده است :”ایدمندمیک ویلیم ” نمایندۀ خاص امریکابرای مجاهدین درپشاوربرخلاف سیاست آی اس آی پاکستان درتلاش بودتاازبه قدرت رسیدن حکمتیارومجاهدین عرب جلوگیری نمایدوزمینه رابرای به قدرت رسیدن طرفداران شاه سابق ویااحمدشاه مسعود فراهم نماید؛ ولی “رابرت اوکلی” سفیرامریکادرپاکستان مصروف برنامه ریزیهای دیگرپیرامون اوضاع افغانستان بودندتاآنکه “شروئین ” به جای “ملت برون”نماییدۀ “سی آی ای” درپاکستان مقررشد وبالاخره امریکا پس ازسال 1999تصمیم میگیردتابه صورت قطع جلوبه قدرت رسیدن حکمتیاررابگیرد؛ امادرظاهرازبرنامه های “آی اس آی” حمایت میکند. به ادامه افزوده است که سی آی ای برخلاف تعهداتش باپاکستان باشورای قوماندانهاکه جلال الدین حقانی واحمدشاه مسعود درآن نقش کلیدی داشتند.رابطه برقرارمینماید وهرماه یکصدهزاردالربرای شورای پنجاه نفری قوماندانهاوپس ازتماس مستقیم بااحمدشاه مسعودیکصدهزاردالربرای اونیزمی پرداخت. به ادامه ازتلاشهای پترتامسن نام میبردکه برای پیاده شدن این پروژه  خواهان حمایت مقامات سعودی میگرددوازملاقات احمدضیامسعود باسفیرسعودی یادآوری کرده است. “(2) 

 مطالب این کتاب میتواندآیینه یی باشد برای شناخت اوضاع فعلی درافغانستان که ازواشنگتن تااسلام آباد، وزیرستان وکابل پیرامون مبارزه باتروریزم چه میگذرد. 

یادهانی مسایل بالانشاندهندۀ پیچیده گی تندرویهادرجهان است واین مسأله حتامبارزه باتندرویهارازیرسوال میبرد. نه تنهاهدف مبارزه باتروریزم رازیرسوال میبرد ؛ بلکه هرنوع امیدواری هارابرای رهایی  ازچنگال تندرویهاآسیب پذیرنیزمیگرداندواین اندیشه درذهن انسان خطورمینمایدکه گویاافراطی گری دربسامواردچون حربه یی دردست ابرقدرتها است که ازآن برای رسیدن به اهداف استرتیژیک خودسودمیبرند، حتامعنای افراط گرایی راازلحاظ تاریخی وایده ئولوژیکی سوال برانگیزساخته اندوازاین هم بیشترافراط گرایی راباوجودواقعیت غیرقابل انکاری  که داردوطوفانهای خانه براندازآن کاخهای شکست ناپذیرنیویارک ، واشنگتن ، لندن ، پاریس ، برلین وروم را شکست پذیرگردانیده است ، هرآن بی صبرانه واضطراب آلوددرانتظاررسیدن آن به سرمیبرندتاچه لحظه یی این طوفان برخاسته ازشرق به یکی ازکاخهای نامبرده اصابت میکند، بااین همه هیبتی که دارد ازآن مفهوم نمایشی (دراماتیک ) ارایه کرده اندوباهمه تراژیدیهای دردباری راکه درقبال داردباآن بازی دراماتیک مینمایند. هنوززوداست که برندۀ اصلی اززیرتلهای خاک وخون این بازی شگفت انگیزسربیرون نمایدوبرگ برنده رابدست بگیرد؛ زیراالقاعده سردمداراافراط گرایی درجهان توانسته است تابااستفاده ازتکنالوژی پیشرفته  دیوارهای عظیم وعبورناپذیری رادربرابردشمن خود (غرب ) درسراسرجهان استادنماید ودرحالیکه بازی غرب بااین اژدهای هفتادسروهفتادپابازی بادم مارخواهدبود . پیروزی دراین بازی رابه صورت قطع توانایی های تکنالوژیکی واقتصادی رقم نمیزند؛ بلکه برندۀ اصلی کسانی خواهندبودکه بااراده های آهنین اراعماق آتش قیام میکنند وهدف راازعقب هفتادحصارفولادین نه تنها نشانه میگیرند؛ بلکه باجرئت تمام وشجاعت بیمانندتیررابه هدف میزنند وتراژیدی ترین حماسه هاراثبت تاریخ مینمایند.     

 

علت وانگیزۀ اساسی تندرویهادرشرق 

بدون شک تندرویهادرتاریخ باسابقۀ طولانی ییکه دارند، دارای علل وعوامل مختلف بوده اند . درپهلوی علل دینی وایده ئولوژیکی میتوان عوامل اقتصادی ، سیاسی وفرهنگی رانیزنام برد که عوامل نامبرده  درهرمقطعی اززمان حوادث خونباری رابه آب داده است که ازعقب آن تندرویهای افراطی ویاتفریطی فرمان رانده اند ؛ ولی عوامل سیاسی آن چون چتری نیرومند برفرازعوامل دیگرآن خودنمایی کرده است .

شماری ازدانشمندان علت اصلی حرکتهای  تندروانه رادرشرق سیاستهای نادرست وآزمندانۀ غرب به ویژه امریکادراین قاره  میدانند؛ زیراکه امریکادرمنطقه اهداف بلندمدتی دارد، برای رسیدن به آن برنامه های استرتیژیک دارد وروشن است که برنامه های استراتیزیک به زمان زیادی نیازداردوامریکاهم ناگزیراست که برای رسیدن به هداف درازمدت برنامه های چندین مرحله ییرادرمنطقه روی دست داشته باشد. طرحریزی برنامه های کوچک برای رسیدن به هدف اصلی به نوبۀ خود برپیچیده گی روندنامبرده افزوده است . پیچیده گی هرجریانی برابهام پذیری آن می افزایدوآگاهی به  مفاهیم ابهام پذیرهم کارساده یی نیست ؛ زیراکه بازیهای ابهام آلودچنان سرودم های بی حساب دارندکه به یک نگاۀ سطحی نمیتوان آنهاراشناخت . بنابراین تحلیل وتشخیص این بازیهاهم دشواراست. 

قدرتهای بزرگ هم باتوجه به پیچیده گی سیاستهای خودطوری چندگونه وچندپهلو عمل مینمایندکه نمیتوان  ازسیاستهای آنها به زودی سردرآورد. ازهمین روتحلیل های عجولانۀ سیاسی نمیتواند سرکلافۀ سیاستهای قدرتهای بزرگ رادرمنطقه بگشاید . به گونۀ مثال امریکابرای رسیدن به اهداف خود چون فراترازطرحهای “خاورمیانۀ بزرگ “دست کم اضافه ترازصدسال رادرنظردارد، هزینۀ نظامی آنراهم تاحدودی پیش بین گردیده است وخطرهای انسانی ومالی آنراهم سنجیده است . پس دربرابرچنین استراتیژی بلندمدت وپیچ درپیچ ممکن است جنگ کنونی امریکارادر افغانستان باکشته شدن چندامریکایی واروپایی وهزارهاافغان به ساده گی تحلیل کرد، رویارویی امریکاراباتروریزم صادقانه دانست وازبازیهای شش سالۀ این کشوردرافغانستان به آسانی پرده برداشت. به صورت قطع نه. 

این درحالی است که از بخشی ازسیاست بازیهای امریکاپیرامون اوضاع افغانستان پرده برداشته شده است وبازیهای چندپهلوی “گاه برسم وگاه برنعل” وزارت خارجه ، وزارت دفاع ومرکزاستخباراتی این کشوربامجاهدین افغان واستخبارات پاکستان تاحدودی برملاشده است. کتابهایی چون” بوش درجنگ ” ، “جنگ اشباح “، ” سربازامریکایی “، ” بن لادن حقیقت ممنوع” ، “ظهورطالبان” ، ” حقایق درموردجهادافغانستان ” ،”افغانستان ، طالبان وسیاست جهانی “، ” افغانستان درآتش نفت “، “جنگ وجهانی شدن “، “امریکادرافغانستان” وده هاکتاب دیگرهمه به گونه یی به بازیهای پیداوپنهان امریکاپیرامون مبارزه باتروریزم اشاره کرده اند . ازمطالعۀ کتابهای نامبرده به صراحت فهمیده میشودکه چگونه سه دستگاۀ پرقدرت درادارۀ امریکاباژست های سیاستهای متضادواختلاف آلود،  سرگرم زدوبندهای برمصداق حرف “جنگ زرگری “میباشند تابرای به دام انداختن ملتهای مظلوم توطیه های شاخداررابریزندوبااستفاده ازپالیسی هایی چون ” تفرقه بندازوحکومت کن” چاله های تباه کن رابرای مردمان محروم جهان آماده کنند. 

سیاستهای تهاجمی امریکادرعراق ، فلسطین ، ایران وافغانستان زمینه سازوتحریک کنندۀ حرکتهای افراطی درمنطقه است . لنگراندازی کشتی های غول پیکرامریکادرآبهای بحرهند ، خلیج فارس ، بحیرۀ عمان وجاهای دیگروموجودیت هزارهاسربازامریکایی درکویت ، عمان  ، سعودی ، فلپین ، عراق وافغانستان همه ازنیات واقعی امریکادرمنطقه پرده برمیداردوسوقیات بزرگ وپرهزینۀ امریکادرمنطقه سبب برانگیختن احساسات ضدامریکایی وبسیج هزارهاتن درصفوف القاعده وجنبش های طالبانی میباشند. توسعه جویی های دوامدارامریکادرمنطقه حتاموضع حرکتهای به اصطلاح میانه روراهم نسبت به امریکادرحال دگرگونی جدی قرارداده است . پس چگونه میتوان این همه رابه هیچ گرفت واین همه راجزعلت اساسی ایجادجنبش های افراطی درمنطقه چیزی دیگری  تلقی کرد.   

درسایه وروشن چنین سیاستهای موهوم امریکااست که جنبشهای شرقی به ویژه اسلامی  ناگزیراند تابرای رهایی ملتهای خوددست به کارشوندوباچنگ ودندان جلوپیشروی های امریکارااگرگرفته تمیتوانند ، دست کم آنرابه کندی مواجه بسازند. امریکاهم برای رسیدن به هدف خود ازهیچ گونه ترفنددریغ نمیداردوبرای رسیدن به هدف نه تنهابه حیله متوسل میشود ؛ بلکه ازدستیازی به هرگونه خشونت هم دوری نمیکند وخشونت امریکایی تادندان مسلح جز بازی بادودوباروت چیزدیگری هم نیست . آشکاراست که برخوردخشونت آمیزخشونت آفرین است وخشونت پروروخشونت گستر. پس ازچنین خشونتی چه میتوان توقع داشت ، جزآنکه دربرابرش باخشونت ایستادوباتندی عمل کرد. 

ازآنچه ذکرشدا پیدااست که عامل اصلی خشونت درمنطقه امریکاوحامیان بین المللی آن است . هرگاه این کشوردرپی حل اساسی مسألۀ تندرویهادرشرق به ویژه درکشورهای اسلامی است . به اصطلاح “یک جو”ازخواستهای بزرگ خواهانۀ خویش کم نماید وحاضرشودتاحقوق انسانی ملتهای شرقی رابپذیرد وبه حق انسانی آنهاارج بگذارد . درآنصورت بعیدنخواهدبود که صلح درعقب دروازۀ هرشرقی ها دق الباب خواهدنمود وفاجعه یی به نام القاعده وطالبان  منطقه جهان راموردتهدید قرارنخواهدداد. بااین کارهرگونه بهانۀ جنگ درجهان ازمیان خواهدرفت ، بشریت شاهدجهانی بدون جنگ خواهدبودورویاهای انسان برای صلح وثبات تحقق عملی پیداخواهدنمود. 

حال باامریکااست که کدام راۀ راانتخاب میکند ، صلح پایدراویاجنگ دوامدار. واضح است که این جنگ ویرانگربرندۀ اصلی نخواهدداشت . سرنوشت  برنده وبازنده راتنهااراده های آهنین که”امانت خداوند ” درانسان خوانده شده است ، به صورت حتمی تعیین خواهدکرد . پس هرکه ارادۀ تواناوپرجاذبه دارد بردبااواست واین حرف راگذشت زمان به اثبات خواهدرسانید.

 

احتمال شکست مبارزه باتروریزم 

ازآنجاکه گفته اندبارکج هرگزبه منزل نمیرسدوبالاخره انتقال دهندۀ بارکج درنیم راهان ازپامی افتدومنزل ناپیموده باقی میماند. سیاست های چندپهلوی امریکادرجهان هم بارکجی راماندکه هزگزبه منزل نخواهدرسید ؛ زیراکه سیاستهای این کشوردرمنطقه برمصداق حرف “سیاست میلۀ تفنگ ” است  که درواقع آتس تفنگ سیاستهای این کشورراتعیین مینماید. ازهمین روعواقب این سیاست خطرناک ، بی نتیجه وشکست پذیرمیباشد. 

بعیدنیست که این سیاست باجنگ گسترده وفراگیرش هزارهاانسانرابه قربانی بگیرد، فرهنگهاراآسیب پذیربسازد وکشورهایی راویران نماید ؛ ولی به صورت قطع نمیتواندارادۀ آهنین ملتهارابشکند. شایدباگذشتن ازفرازوفرودلاشهای خونین نسلی اندکی به پیش رفت ؛ ولی برمصداق این شعر :

خون ناحق دست ازدامان قاتل برنداشت

دیده باشی لکه های دامن      قصاب را

زوداست که این خون ناحق دامنگیرخودامریکاشود؛ چون سیلاب خروشانی درخشم نابهنگام خودبرج وباروی این داشاقول قرن ( امریکا) رایک آن فروریزد. سیاستهای چندپهلوی  مبارزه باتروریزم امریکاباوجودوسعت وگسترده گی آن نه تنهاشک وتردید فراوان رادرجهان به وجودآورده است وبازیهای امریکادراین مبارزه را زیرسوال برده است ؛ بلکه سیاستهای این کشوردرقبال این مبارزه شکننده وناکام خوانده شده است . چنانچه شماری ازتحلیلگران مبارزه باتروریزم  پس ازتحلیل ابعادگوناگون این مبارزه طی شش سال گذشته آیندۀ آنراناکام وحتاازاین هم پیشترنابودی امریکارادرعقب آن پیش بینی کرده اند . چنانچه “جان کرباکو” به نقل ازیک مقام ارشد” سی آی ای”ازسالهای 1998تا2004 و”ریچاردکلاین” ازمقامات پیشین وزارت خارجۀ امریکادر مقالۀ مشترکی درشمارۀ 13اگست سال جاری روزنامۀ “لاس انجلس تایمز” چنین نوشته است : “دونالدرامسفلدوزیردفاع سابق گفته است که جنگ افغانستان موفقیت بزرگی است ومردم آن باآزادی و زنده گی بهتردرجاده های آن زنده گی می کنند. این سوال پیش می آیدکه این مرد دربارۀ کدام افغانستان صحبت میکند ؟ … افغانستان سنگرمحکم طالبان وپناه گاۀ القاعده ، جنگسالاران وقاچاچیان موادمخدروشبیۀ به زمان قبل ازحادثۀ سپتمبراست . .. یک افغان برای ویزه بایداسلام آبادبرود. ” درآخر این دومقام امریکایی نوشته اندکه کاردرافغانستان نه تنهابه پایان نرسیده است ؛ بلکه بسیارخطرناک هم شده است  وآنهایی که غیراین راگزارش میکنندیابی تجربه هستندویااهداف سیاسی دارند. (3)

دراین اواخرمقامات دولتی وتحلیلگران سیاسی این کشوربادموکراتهای این کشورهمصداگردیده اندوسیاستهای جنگ طلبانۀ بوش راموردانتقادجدی قرارداده وگفته اندکه نیازهای نفتی امریکابوش راواداربه حمایت ازدولتهای استبدادی چون سعودی وکشورهای دیگرنموده است واین مشی بوش راخطری به دموکراسی امریکاخوانده اند. به باوراینهادرسایه وروشن سیاستهای جنگی بوش کشورهای نیمه استبدادی یی چون چین وروسیه توانشته اندکه ازگسترش دموکراسی درکشورهای شان جلوگیری نمایند. ادامۀ همچوسیاستهاراخطری برای بقای امریکاتلقی میکنند. چنانچه توماس براوس نویشندۀ کتاب ” تقویۀ دموکراسیی درامریکا” گفته است که نیازهای روزافزون نفتی امریکا، بوش راوادارگردانیده تامستبدترین نظامهاراموردحمایت قراربدهدوبااین کارتوسعۀ دموکراسی درجهان رابه خطرمواجۀ گردانیده است ودرسایۀ همچوسیاستهای بوش القاعده وطالبان نیرومندترگردانیده  ، برحامیان بین المللی آنهاافزوده شده است وبه سلاحهای پیشرفته تری دست یافته اند که نمایانگر شکست مبارزۀ امریکاباتروریزم میباشد (4). گفتنی است که “د.روهریبچر” غضوکانگرس امریکابا” بارنت روبین “کارشناس امورافغانستان درپوهنتون نیویارک پیوسته است ودر این اواخرسیاست بوش رادرافغانستان ناکام خواندوافزود که افغانستان برای همیش ازدست خواهدرفت وهمچنان مقامات وزارت دفاع افغانستان چون محمدرحیم وردک نیز طی سخنانی به نیرومندی تسلیحاتی وگسترده شدن روابط طالبان اشاره نمودوگفته است که بعضی کشورهابه حامیان جنگجویان درافغانستان پیوسته وتجهیزات جدیدبه آنان می فرستند. ( روزنامۀ ویسا ، شارۀ 135)

گفتنی است که گروۀ تحقیقاتی اکسفورددربریتانیادرگزارش اخیرخوددرهشتم اکتوبرسال جاری تاکیدکرده است که سیاست امریکایی یعنی “جنگ باتروریزم ” پس ازشش سال دررسیدن به اهدافش شکست خورد است وپیامدههای آن رابه نفع القاعده ارزیابی کرده است . پروفیسور “پل راجرز” نویسندۀ گزارش واستادمطالعات صلح دردانشگاۀ برادفورت بریتانیادرآخر این گزارش نوشته است :”کشورهای غربی باید به اشتباهات خودخطرناک ششش سال گذشته خوداعتراف کرده ونیازسیاست های جدیدرابپذیرند. ( پل راجرز   ، باربینی بنیادی سیاستها درافغانستان ضروری است ، روزنامۀ راۀ نجات ، شمارۀ 693)

“میشل کربون “کارشناس مسائل جنوب آسیادرمرکزتحقیقاتی ستیمسون نیزمبارزه باتروریزم راشکست خورده بررسی کرده  وسیاست های غرب راناکام خوانده است ودرضمن به افزایش روحیۀ ضداین جنگ درغرب اشاره نموده است ومیگوید:”دستگیری بن لادن به لحاظ نمادین حیزاهمیت است ؛ امابن لادن جنبشی راپایه گذاری کرده که بدون اونیزبه راۀ خودادامه میدهد. ” این اظهارات بیانگرصریح شکست جنگ جدیدامریکامیباشد. ( میشل کربون ، بن لادن کجااست ، روزنامۀ ویسا ، شمارۀ 138)

تنهاکارشناسان امریکایی واروپایی نیستندکه عاقبت مبارزه باتروریزم راناکام میخوانند ؛ بلکه کارشناسان شرقی چون دوکتورحسام الدین عریان یکی ازاعضای حزب غیرقانونی اخوان المسلمین درمصرطی سخنانی وضع درعراق رانمونۀ آشکارازنادانی امریکادرخاورمیانه عنوان کرده است واضافه میکند که پس ازچهارسال بعدازمداخلۀ نظامی درعراق ، امریکاتازه متوجه شده است که ازتقسیمات سیاسی ، قومی ومذهبی عراق هیج چیزی نمیداند. وراۀ گشودن بن بست راتنهاحمایۀ صادقانۀ امریکاازدموکراسی عنوان مینماید

سیاستهای اشتباه آلودامریکادرجهان تمام تحلیلگران رابه حیرت افگنده است ودراین رابطه ابرازنگرانی کرده اند . سیاستهای این کشورراموردانتقادقرارداده وازاین کشورخواسته اندتادرسیاستهای خودتجدیدنظربه عمل آورد. “خانم جولیاتسوایک” در کتاب “آتش خودی” برای امریکاگوشزدمینمایدومیگویدکه  امریکا برای عوض کردن نظردنیانسبت به سیاستهای کنونی این کشور بایدبه تغییرات اساسی درسیاست های خوداقدام نماید واین تغییرات راتجدیدنظردربرنامه های سیاسی امریکامیداند. وی الگوی کاردردورۀ ریاست جمهوری بوش راخودخواهی وخشونت عنوان کرده است وبه ادامه پیرامون سیاستگذاری های تردید آمیزکاخ سفید چنین نوشته است  :” تردیدبه اینکه شایدازابتداراهمان اشتباه بودوقبول این واقعیت که باسرعت وسهولت هم جبران پذیرنیست وبه گذشت یک نسل نیازخواهدداشت .” (5) وی سرنوشت جنگ جدیدامریکارابیشترازآنچه تصورمیرود، مبهم خوانده است. 

سیاستهای امریکانسبت به مبارزه باترودیزم آنقدرمشکوک است که شمارزیادی ازتحلیلگران این حادثۀ راساخته وپرداختۀ زمامدارن کاخ سفیدبه تیپ “فلمهای هالیود” میدانند. به گمان اغلب این حادثه سناریوی شگفت آورزمامداران کاخ سفید بود، برای سرکوبی القاعده وبدنام کردن آن درسراسر جهان . اکثرمردم جهان این حادثه را بنابردلایلی چون آماده گی های قبلی برای عکاسی کامل ازاین رخداد، عدم حضوریهودیهادرروزحادثه درمرکزتجارت جهانی نیویارک وبمباردمان بیرحمانۀ شهرهای یوریشیماوناگاساکی  جاپان راازطرف امریکا ودخالتهای امریکادرتمام کودتاهای دنیابه نفع طرفدارانش ساخته وپرداختۀ زمامداران کاخ سفیدمیدانند. امریکاخواست ازاین حادثه ازالقاعدی چهره زشت ووحشتناکی رادرجهان ارزه نماید وطوری نشان بدهدکه القاعده دشمن تمدن بشریت است وگویابزرگترین عامل بدامنی وبی ثباتی درجهان میباشد ؛ زیراکه القاعده زیرعنوان دفاع ازاسلام و داعیۀ مسلمانهای جهان قدرتمندترین نیرودربرابرامریکااست که باسلطنت بی تاج وتخت خود کاخهای زمامدران غربی رابه لرزه درآورده است. بنابراین امریکابه بهانۀ سرکوب القاعده به صورت غیرمستقیم درپی نابودی اسلام برآمده است . ازهمین روبوش این حادثه رادرهنگام وقوع آن ” جنگ صلیبی خواند” وبااین حرف ارادۀ واقعی خویش رادرقبال این جنگ ابرازنمود . به نظربعضی تحلیل گران این حادثه درواقع سرآغازرویارویی بیرحمانۀ امریکادربرابراسلام بود وگزاف نیست که شماری ازتحلیل گران امریکایی هم  چنین نظردارندومبارزه باتروریزم تمام تحلیلگران جهان به ویژه امریکاییهارابیشترنگران کرده است وآیندۀ این جنگ راخطرعظیمی نسبت به مردم امریکاتلقی مینمایند. این نگرانیهادرحالی ابرازمیگرددکه هرروزبیشترازروزدیگرفعالیتهای القاعده وطالبان درسطح جهان هرچه بیشترگسترده میشودوگسترده گی این نبردوتوانمندی نیروهای مخالف امریکادراین جنگ به حدی است که احتمال شکست امریکادراین جنگ هرروزبیشترمیشود. چنانچه “میشل موتو”یکی ازکارشناسان امریکایی باابرازنگرانی ازاین جنگ میگوید :” امریکا دربرابریک حملۀ بزرگترازطرف القاعده روبرواست وبرقوت یابی بیشترنیروهای مخالف امریکااشاره کرده است . ” وی پس ازآنکه جنگ درعراق وافغانستان رانیرومندترازگذشته بررسی کرده است . بااشاره به مجله ییکه ازیک مرکزتحقیقاتی درامریکاپخش میشودوبیانگرسیاست های خارجی این کشورمیباشد . نوشته است :”از116تن ازمتخصصین پیشتازامریکایی شامل دوزیرخارجۀ پیشین ودورییس سابقۀ “سی آی ای” درموردنحوۀ پیشرفت جنگ علیه تروریزم پرسیده شد . ازجمله نظریات آنهااین حرف “ان ماریاسلاتر”مدیرارتباط عامه وروابط بین المللی درپوهنتون پرنستن امریکارانقل کرده است که وی گفته است ” ماجنگ علیه تروریزم رابه خاطری درحال باختن هستیم که به  آثاروعلایم آن توجه میکنیم نه به ریشۀ اصلی آن . اصرارمابراین نکته که اندیشۀ بنیادگرایی اسلامی جای اندیشۀ کمونیستی رابه حیث دشمن بزرگ عصرماگرفته است ، نظرالقاعده درموردجهانراتاییدمیکندکه امریکاعلیۀ اسلام به جنگ آغازکرده است واین کارسبب تقویت مواضع بن لادن گردیده است.” (6) 

بیرابطه نخواهدبودتادراینجانظر” ام کی بهادراکمار” سفیرسابق هنددازبکستان وترکیه ذکرشودکه طی مقاله یی سیاستهای امریکارادرافغانستان وپاکستان به بررسی گرفته است . پس ازآنکه دیباله رویهای هندراازسیاستهای امریکابه نحوی موردانتقادقرارداده است وازروابط به نسبتی خوب هندبااسلام آباددرزمان مشرف یادآوری نموده است ودرعقب طرح مذاکره باطالبان دست پاکستان راقوی ارزیابی کرده وحتاافزوده است که مقامات اسلام آبادواشنگتن راقانع ساخته است که برای تضمین ثبات درپاکستان صلح باطالبان ضروری میباشدوبعدتربه شکست نیروهای ناتودرافغانستان اشاره نموده است . وی درقسمتی ازاین مقاله اوضاع درپاکستان رادرحال بیرون شدن ازکنترول ارزیابی کرده است واحتمال افتادن سلاح اتومی رابه دست جنگجویان  اسلامی پیش بینی میکند. وی هشدارمیدهدکه اوضاع درپاکستان درحال دگرگونی است واوضاع دراین کشوردرسایه وروشن مبارزه باتروریزم درحال ازهم پاشی میباشد ودرقسمتی ازاین مقاله آمده است :” قطعات پنجصدهزارنفری ناتودرافغانستان درماموریت شان برای انهدام طالبان والقاعده ناکام اند . درضمن درمیان نیروهای ایتلاف اختلاف نظرپیرامون تاکتیکها وتوظیف نیروهادرحال افزایش است . ازهمین روحکومت جدید بریتانیابه امریکاگفته است که نیروهای ایتلاف درافغانستان محاربه رامیبرند؛ ولی جنگ رامیبازند. “(7) 

نگرانیهای این دیپلومات هندی پیرامون اوضاع پاکستان کشوریکه ازمرزهای غربی اش القاعده وطالبان قدم به قدم به هسته های اساسی قدرت  دراین کشورنفوذمینمایند. آنقدرهاناموجه نیست وحرفهای “یوگینی پریماکوف ” شرق شناس قدیمی وصدراعظم پیشین روسیه راتایید میکند که درروزهای اخیردرروزنامۀ ” فاکس تودی ” مطلبی رابه نشررسانیده است . وی دراین مقاله به سیاستهای امریکادرپاکستان اشاره کرده وسیاستهای مبارزه باتروریزم امریکارابه نقدگرفته است ودرقسمتی ازآن آمده است :”امریکاامکان داردکشتی اش رادرپاکستان ازدست بدهد…آیاوقت آن فرانرسیده است که امریکامشورتهایش راباروسیه ، هندوچین دررابطه به اوضاع پاکستان شروع نماید. ” 

شماری تحلیل گران آیندۀ مبارزه باتروریزم راخطرناکترازآن میدانندکه  حتاحالانمیتوان دامنه وگسترده گی آنراپیش بینی کردوحتاآیندۀ کشورهای منطقه رادرقبال این مبارزۀ نافرجام وخیم ترازامروزپیش بینی میکنند. چنانکه احمدرشیدروزنامه نگارپاکستانی طی مقاله یی درروزنامۀ لندن تیلگراف تصویرترس آوری ازپاکستان ارایه کرده است واین دولت رادرمبارزه باتروریزم ناکام خوانده است وآیندۀ پاکستان راازهمپاشیده ارزیابی نموده واین ازهمگسیختگی راسبب گسترش ونفوذ القاعده وطالبان درمیان مردم این کشورمیخواندودرجای دیگری ازاین مقاله نوشته است :”هرگاه تشنج درروابط ایران وامریکاوخیم ترگردد، جنگ عراق وافغانستان بیشترازاین باهم تقاطع حواهندکرد. پس ازآن جنگ افغانستان بیشترازآنکه به صلح منجرشود، شکل جدیدی رابه خواهدگرفت “(8).

.  

ازهمین رواست که شماری ازتحلیلگران سناریوی یازدهم سپتمبررابه صورت جدی موردسوال قرارداده اندوآنراشبه به  افسانۀ هلوکاست یعنی کشتارشش ملیون بهودبه وسیلۀ هتلرمیدانند وپرسشهای ازاین دست که درعقب حادثۀ یازدهم سپتمبرچه چیزی پنهان ودرپشت لشکرکشیهای امریکابه عراق وافغانستان چه انگیزه واستراتیژی یی نهفته است ؟،  آیاامریکابه صورت واقعی درصددمحوتندروی درشرق میانه وآسیااست ؟ مبارزه باتروریزم والقاعده باتوجه به پوتنسیال موجودصورت میگیرد؟، پس ازگذشت شش سال امریکاامن ترشده وآیاوعده های امریکادرعراق وافغانستان مبنی به رفاۀ اقتصادی تحقق پیداکرده است وده هاآیاهای دیگرازاین دست راارایه نموده اند . واضح است که پاسخ هامنفی اند؛ بلکه برعکس نظربراین است که امریکاازاین حادثه به عنوان یک سلطۀ اقتدارگرایانه، بازیهای پشت پرده به غرض رسیدن به استراتیژی های اساسی وتامین مالی وجانی امریکایی هااستفاده کرد؛ ولی ازآن هم بهره یی نبرد؛ زیراکه رادیکالیزم درمنطقه رشدکرد، برخوردامریکادربرابرحزب اللۀ لبنان وحماس فلسطین پرده ازنیات دموکراسی این کشورنیزبرداشت ورفاوامنیت به کشورهای عراق وافغانستان برنگشت ؛ بلکه برعکس به اساس فیصلۀ مشرانوجرگۀ امریکاعراق درمعرض تجزیه به سه قسمت عراق شیعی ، سنی وکردی نیزمیباشدکه نشاندهندۀ شکست آشکارامریکادرجنگ عراق است. این فیصلۀ سنای امریکابرای کشورهاییکه قوای این کشوردرآنهاحضورفعال دارند ، خیلی خطرناک بوده وبه مثابۀ زنگ خطری است که تازه به صدادرآمده است . امرورعراق ، فرداافغانستان وپس فرداهم کشوردیگری . 

پس نتیجۀ فرازوفرودمبارزه باتروریزم راجزکوله باری ازابهام چیزدیگری نمیتوان تعبیرکردکه هدف امریکا ازآن رسیدن به اهداف بلندمدت میباشدوبس 

آنچه مهم است اینکه نتیجۀ این حوادث درعراق وفغانستان چه به بارآورده است . مردمان این کشورهانه تنهادرآتش مبارزه باتروریزم سخت میسوزند وده هازن وکودک بیگناه وبیدفاع این کشورهاقربانی این تراژیدی دردناک میشوند؛ بلکه مردمان هردوکشوربه عوض رسیدن به رفاۀ اقتصادی وآزادی های واقعی درزیرحاکمیت های ضعیف درفضای پرازبدامنی وآشوب ناگزیرانه نفس میکشندودرزیرچترنظامهایی ناچارانه دست وپامیزنندکه درآنهافساداداری ، رشوت ، بی لیاقتی ، مصلحت مداری وسلیقه محوری درزیربارگرایشهای مذهبی ، قومی وزبانی بیدادمیکند. دراین کشورهاعلیرغم فقرروزافزون اندک ترین گامی هم برای بازسازی زیرساختهای اقتصادی آنهاصورت نگرفته است .  

وضعیت موجوددراین کشورهابه نوبۀ خودنه تنهابرابهام این جنگ نوین امریکازیرپوشش مبارزه باتروریزم افزوده است ؛ بلکه دلالت آشکاری به شکست مبارزه باتروریزم درکشورهای نامبرده نیزادارد. بارگرانسنگ شکست مبارزه باتروریزم رانه تنها کشورهایی به دوش خواهندکشید که درخط مقدم مبارزه باتروریزم قراردارند ؛ بلکه بیشتربازندۀ آنهایی خواهندبودکه آتش  این جنگ ویرانگر رامشتعل گردانیده اندو که برمصداق این آیۀ شریفه “تبت یداابی لهب “زوداست درلهیب های جاودان آتش مبارزه باتروریزم خودآنها بسوزند ونابودشوند.  

 

سیاستهای گام به گام امریکابرای ” پروژۀ قرن جدیدامریکایی ” جاده صافکن افراط گرایی درشرق

                                                          قسمت سوم

مبارز باتروریزم جاده صافکن “پروژۀ قرن جدیدامریکا”

پس ازسقوط شوروی خطرکمونیزم درجهان ازمیان رفت ، امریکاخودراقطب غالب درجهان تلقی میکردو درصددتحکیم بیشترمواضع سیاسی ونظامی خوددرجهان گردید. جهادوحماسه آفرینیهای مجاهدین افغان چنان امریکاراشگفت زده کرده بودونگران بودکه مبادافتح مجاهدین به مثابۀ گامی آغازینی باشد، برای توسعه و گسترش قلمروهای اسلام انقلابی وازاینرو اسلام رایگانه رقیب خوددرجهان تلقی نمود ورویارویی خودرابااسلام ناگزیرمیدانست  . ازهمین روبودکه برای تخدیراذهان مسلمانان جهان تبلیغات وسیعی رازیرعنوان ” بنیادگرایی به مثابۀ کمربندسبزخطرناکترازکمونیزم ” به راه افگندوبرای زمینه سازی برخوردهای داخلی میان نیروهای جهادی سابق حتاپیش ازسقوط کابل ، کابل رالبنان دوم خواندوچون لبنان ، کابل غربی ، کابل شرقی وکابل شمالی راتبلیغ نمودبه این تبلیغات تازمانی ادامه دادکه کابل به لبنان دوم تبدیل شد واضافه ترازشصت هزارتن انسان بیگنای کابلی به خاک وخون غلتید. یاددهانی این حرف نمیتوانددلیلی برای برائب ورفع مسؤولیت رهبران وقومانداهای جهادی سابق باشد.

 به هرحال چون امریکا نمیتوانست به صورت مستقیم خودرادررویارویی بااسلام قراربدهدوناچارشدتادست به ترفندبزندوباعنوان کردن “بنیادگرایی”خواست نیروهای فعال مسلمان درجهان راازمردم تجریدنماید واین کشورتوانست تاباچوماق “بنیادگرایی” نیروهای رادیکال مسلمان رابکوبد وازهمین روفصلی ازنبردامریکارابه ضداسلام بنیادگرایی تشکیل میدادوتاآنکه بهانۀ مبارزه باتروریزم به یاری امریکاشتافت. 

امریکابرای مبارزه بااسلام مصروف برنامه ریزیهای درازمدت بودوازاینروپس ازسقوط شوروی سابق به دنبال استرتیژی های جدیددرجهان برآمدوبرای رسیدن به اهداف بلندمدت طرحهاوپروژه های  جدیدسیاسی ، اقتصادی ونظامی رادرسطح جهان ریخت . ازجمله طرحهای نامبرده از” پروژۀ قرن جدیدامریکا” میتوان یادآورشد که درواقع سرآغازاین طرح بافروپاشی شوروی وپیروزی دولت مجاهدین به گونه یی رابطۀ ناگسستنی دارد. 

کارشناسان بدین باوراندکه گروهی ازسیاستمداران  امریکابرای اولین بارطرحی استراتیژیک رازیرعنوان ” پروژۀ قرن جدیدامریکایی” درسال1992درزمان ریاست جمهوری  “کلنتن”مطرح کردند. این طرح پیش ازسالهای 1990درزمان ریاست جمهوری پدربوش وزمان وزارت “دگ چینی “ازطرف گروهی متشکل ازسیاستمداران کهنه کارامریکاچون “پل ولفوروینز”معاون آیندۀ رامسفلد، “لویس  لیبی” رییس بعدی دفتر”دگ چینی ، “الیوت ابرامز” دستیارخاص بوش درامورشرق میانه ، “زلمی خلیل زاد”سفیرسابق امریکادرافغانستان وعراق ، “پیتررومن” مدیربررسی امنیت بین المللی دروزارتخانۀ “رامسفلد”و”ریچاردپرل” عضوموسسۀ موجودیت امریکایی (AEA)ومدیراجرایی ایتلاف نومحافظه کاران وهمچنان “دگ جینی” ورامسفلدبه شکل گزارش تهیه گردیده بودکه درآن خواهان گسترش سلطۀ خیرخواهانۀ امریکاجهت جای گزینی آن باانترناسیونالیزم یک پارچۀ موجودشده بودند. به علاوه آنهاخواستاراطمینان ازسلطۀ واشنگتن به ویژه درمنطقۀ “اوراسیا” بودند. این پروژه ازطرف محافظه کاران نظیر”دگ چینی ،  صهیونیست های مسیحی راستگراودیگرمحافظه کاران حمایت شده بودکه باپخش مقالاتی ازطریق رسانه هایی چون “فاکس نیوز”و “ویکلی ستاندرد”وروزنامه های “واشنگتن تایمز” و”وال ستریت ژورنال” باهمکاری نزدیک گروۀ نامبرده جهت تاثیربرزمامداران کاخ سفیدترتیب گردیده بود. (9)

طراحان این پروژه برای پیروزی های آن تلاش کردندتاآنکه پس ازخروج قوای امریکاازسومالی درسال 1994 میلادی وانزوای سیاسی دولت کلنتن ، گروهی ازسیاستمداران امریکاچون لیبی ، دگ چینی ، ولفورینز، رامسفلد ، ابرامز، زلمی خلیل زاد، رومن وپرل باردیگر درسال 1997  گزارشهایی رازیرنام “بازسازی دفاعی امریکا” و” خطرات کنونی ” جهت تاثیرگذاری برسیاست خارجی امریکامنتشرکردندکه برمبنای ” برنامه ریزی دفاعی” این کشورتهیه وترتیب شده بود. 

این گزارش درواقع راه رابرای پیاده شدن عملی “پروژۀ قرن جدیدامریکایی” زمینه سازی کرد. باگسترش بحران دراوضاع عراق واختلاف نظرمیان محافظه کاران این برنامه به تعویق افتاد که باپیشگام شدن لیبرالهااین منازعه خاتمه یاف تا کاخ سفیدموفق به اتخاذسیاست واحددربرابرهند، چین وروسیه گردید. 

درهمین زمان بودکه “پروژۀ قرن جدید امریکا” درسال1997 به وسیلۀ “کرستول”و”کاگان” پس ازنشرمقاله یی زیرعنوان ” به پیش به سوی یک سیاست خارجی نومحافظه کارانه ” بسریع بیشتریافت . این پروژه تاسالهای 2001 شکل نمایشی راداشت تاآنکه مدیرهای این پروژه نامه ییرابه تاریخ 20 سپتمبرسال 2001منتشرکردندکه  سرنگونی طالبان درافغانستان ، جنگ تمام عیاربه ضدتروریزم وسقوط دولت عرفات ، نابودی جنبش حزب الله لبنان و تهدیدسوریه ، عراق وایران رادربرداشت که شامل تلاشی سازمان یافته برای سرنگونی صدام حسین بود. 

هفت ماه بعدتراین گروه نامۀ دیگری راپخش کردکه درآن ازبوش تقاضاشده بودتابرای جنگ عراق مقدمات خوبتری فراهم نمایدودرآن به قطع رابطه باحکومت عرفات وحمایت “آریل شارون” صدراعظم اسراییل برای نابودی انتفاضۀ مردم فلسطین تاکیدبه عمل آمده بود. درجایی ازآن نامه آمده بود:”جنگ اسراییل به ضدتروریزم جنگ مااست لذاپیروزی اسراییل پیروزی ماخواهدبود.” دوماه بعدازاین بوش طی سخنرانی  یی گفت ” بنابه دلایل اخلاقی وراهبردی مانیازمندهمراهی بااسراییل درجنگ به ضدتروریزم هستیم ” . درآن دوره ازتاریخ 20سپتمبرسال2001 تاجنوری سال 2003 باشروع جنگ عراق نقش ” پروژۀ قرن جدیدامریکایی” کارسازومحسوس شده بود. (10)

شماری ازکارشناسان ایجادپروژۀ طالبانی راهم بیرابطه به” پروژۀ قرن جدیدامریکایی” نمیدانند. گرچه آغازپروژۀ طالبانی به قبل ازسالهای 1994و1993برمیگرددکه درآوان جهادکویته مرکزامنی برای فعالیت این پروژه درنظرگرفته شده بود. آی اس آی پاکستان باتلاشهای فراوان مخفی وعلنی کوشید تاهماهنگی تازه ییرامیان طالبان مربوط به احزاب جهادی سابق جهادی چون حرکت انقلاب اسلامی به رهبری مولوی محمدنبی شاخۀ دیگر این حرکت به رهبری مولوی منصوروافسران اردوی افغانستان مقیم درپاکستان به وجودآورد که هواخواهان شاۀ سابق نیزدررکاب آنهاقرارداشت ؛ ولی این پروژه درسالهای 1994 به عنوان گروۀ بازکشای راه های ترانسپورتی افغانستان ازطریق کویته به همکاری نزدیک”سی آی ای “امریکاو”آی اس آی”پاکستان واردقندهارشدند که شمارابتدایی آنهابیست هزارتن ذکرشده که مجهزباسلاحهای خفیف وسنگین شامل صدعراده تانک (11) قندهارراتسخیرنمودند که  هدف اصلی این پروژه جمع آوری سلاحهای خفیف وثقیل دوران جهادبود ، کاریکه ازاول درراس برنامه های امریکاقرارداشت . هدف اول امریکاازاین کارپایان دادن به نگرانیهای غربیهادرموردسلاحهای دوران شوروی درافغانستان بود تامباداباافتادن آن به دست اسلامگراها خطری رامتوجۀ کشورهای منطقه وغرب بسازدوهدف دوم آن نشان دادن اسلام خشک وبدون تحرک طالبانی که خودجاده صافکن برنامه های آیندۀ امریکادرمنطقه بودوامریکا تاجایی به آن اهداف هم رسید ؛ زیراکه زدوبنداستخبارات امریکادرهمکاری نزدیک بااستخبارات پاکستان ودرتبانی باکمپنی های بزرگ نفتی چون یونیکال ، بریداس ودلتاراه رابرای ورودطالبان درافغانستان بازکرد. چنانکه گزارشهای منابع جهانی حاکی ازپرداخت درحدودیک ملیارددالرامریکایی ازطرف کمپنی یونیکال به طالبان میباشد. (12) امریکاپس ازسقوط شوروی درفکرآقایی بلامنازعۀ جهان بود . ازآنرودرتلاش بودتادولت نیرومندی درافغانستان به ویژه به رهبری مجاهدین به وجودنیایدکه درآینده خطری برای منافع استراتیژیک امریکادرمنطقه وجهان باشدوسدی دربرابرپروژه هایی چون ” پروژۀ قرن جدیدامریکاواقع نگردد.

گفتنی است که موضوع آشتی ناپذیری امریکانسبت به مسآلۀ هسته یی ایران ادامۀ تلاشهای توسعه طلبانۀ این کشوردرراستای “پروژۀ قرن جدیدامریکایی” میباشد. امریکابرای رسیدن به این پروژه درجستجوی طرحهایی است که سبب برآشفته شدن وبهم خورد اوضاع درمنطقه شود. بنابراین امریکاموضوع هسته یی ایران رابهانه قرارداده وازآن بهره برداری سیاسی مینماید و برای جوسازی تبلیغاتی ذهنیت مردم رابه انحراف میکشدتاهرگونه برخوردخودرانسبت به ایران درآینده  توجیۀ منطقی نماید. این درحالی است که امریکامیداند اندکترین برخوردنظامی این کشوردربرابرایران فاجعه آفرین خواهدبودوعکس العمل ایران دربرابرآن جدی وخطرسازاست ؛ ولی باآنهم امریکااین مسأله راجدی نمیگیرد. ناممکن نیست که ایران بامواجه شدن به اولین برخوردنظامی امریکا، به سرعت سرسام آوری مراکزنظامی امریکارادرمنطقه زیرآتش سنگینی قرارخواهددادکه ویرانیهای بزرگ ووحشتناکی رادرپی خواهدداشت . امریکادرواقع چنین هدفی رادرمنطقه دنبال میکندوبرای پیاده کردن آن برنامه های پیچیده ییراپیریزی مینمایدوازهمین روتحرکات روزافزون سیاسی ونظامی امریکانسبت به مسألۀ هسته یی ایران گامی درجهت تطبیق ” پروژۀ جدید امریکایی ” است . این موضوع ایران رادربرابرآزمون بزرگی قرارداده است که درصورت چنین پیش آمدناگوارچگونه عمل نماید .     

بایدیادآورشدکه ایران باتوجه به مصروفیتهای نظامی امریکادرعراق وافغانستان وفرسایشی شدن جنگ دراین دوکشور درموقعیتی بهتری قرارگرفته است وقدرت چنه زنی این کشورراباامریکانسبت به گذشته بالابرده است . ایرانیهانسبت به اهداف امریک درقبال کشورشان خیلی مشکوک اند وهرگونه برخوردخصمانۀ امریکارانسبت به کشورخودبعیدنمیدانند ؛ ولی درگیری های فعلی امریکارادرمنطقه ایرانیهابه مثابۀ فال نیک گرفته واحتمال حملۀ امریکارانسبت به کشورخودآنقدرهازودرس تلقی نمیکنند. این شرایط ایران راازلحاظ سیاسی درموقعیت بهتری قرارداده است. 

ازگفته های بالاآشکارمیشودکه حملۀ امریکابه عراق وافغانستان طرحی یک شبه نه ؛ بلکه سالهای زیادی برای عملی شدن آن کارصورت گرفته است. بنابراین مبارزه باتروریزم درواقع جاده صافکن پروژه هایی  چون “پروژۀ قرن جدیدامریکایی” درمنطقه است . باتوجه به اهداف امریکا وماهیت اصلی مبارزه باتروریزم میتوان گفت که مبارزه باتروریزم راۀ درازی رادرپیش داردواین مبارزه فصلی ازجنگ دورمدت امریکادرمنطقه میباشد . بنابراین مبارزه باتروریزم مرحله یی ازرویارویی امریکاباجهان اسلام زیرپوشش مبارزه باتروریزم است . 

 پیامدهای ناگوار  مبارزه باتروریزم  درکشورهای خط اول جبهۀ مبارزه باترویزم 

مردمان کشورهای خط اول مبارزه باتروریزم چون عراق وافغانستان را تنهاطلسم جادویی ابهام بارمبارزه باتروریزم شگفت زده نگردانیده است؛ بلکه مردمان این کشورهادرزیرسیطرۀ دولتهای ضعیف وازپاافتاده یی دست وپامیزنندکه قلمروهای آنهاهرروزکوچکتروبدمنی درآنها روزافزونترمیگرددومردمان شان زیربار فقر ، مسکنت ، آواره گی وده هامصایب دیگرناشی ازجنگ نیز دست وپامیزنند . 

مردمان کشورهای عراق وافغانستان نه تنهابار دردهای گوناگون رابه گوشت وپوست خویش لمس میکنندوهرروزدرمیان خون وآتش مرگهای نابهنگام رااستقبال میمنمایند؛ بلکه حملات غیرمترقبۀ اتنحاری گویی روح وروان آنهارابه گروگان گرفته است ، چترسیاهی ازتشویش واضطراب رابرفضای ذهن آنهاهموارگردانیده است وگویی هرلحظه انتظارمرگ وحشتناک رامیکشند. چنان حالت روانی مردمان کشورهای خط مقدم جبهۀ آشفته وبهم خورده است که عواقب ناگوارآن امراض مختلف کشندۀ روانی رادرقبال داردواین مردم ناگزیراند برمصداق این  شعربیدل بزرگ : ” زنده گی برگردنم باریسیت بیدل چاره چیست چاربایدزیستن ناچاربایدزیستن ” به صورت ناگزیرانه یی به حیات ذلتبارخویش ادامه بدهند. چنانچه گزارش اخیرسازمان ملل متحددراین کشورهاازجمله درافغانستان حاکی ازآن است که میزان حوادث دراین کشوردرسال جاری درهرماه به 525واقعه رسیده است ؛ درحالیکه درسال گذشته درهرماه 425 حادثه رانشان میداد. این حوادث شامل حملات انتحاری وحملات دیگرطالبان میباشد . افزایش این حملات نگرانیهای بیشتری رادرداخل بیرون ازکشوربه بارآورده است (13) 

وضعیت اقتصادی دراین کشورهاآنقدردرهم وبرهم است که فقروتنگدستیدرآنهابیدادمیکند وکمر مردمان آنهابه زیربارگرانسنگ فقرهرروزخمیده ترمیشود وباشکم های گرسنه به استقبال مرگ میروند. کمکهای اقتصادی جامعۀ جهانی دراین کشورهاهمه حیف ومیل گردیده وبه صورت مافیایی درجیب شماری ازمقامات دولتی این کشورها میرود . ایجادسیستم های انجویی دراین کشورهاراه رابرای چپاول پول های کمکی بیشترهموارگرانیده وقسمتی ازاین پولهابه شکل بیرحمانه یی درسایه وروشن زدوبندهای مافیایی بامقامات بالای دولتی به جیب شماری ازمقامات وصاحبان انجوهای ملی وبین المللی میروند. چنانچه آشکاراست که نه تنهامقامات بالای انجوهای داخلی بلکه موسسات بین المللی هم بارهابه اتهام اختلاس وفساداداری متهم شده اند وحتاموردتعقیب هم قرارنگرفته اند . به گونۀ مثال ازپسرکوفی حنان کارمند ملل متحددربرنامۀ غذایی ملل متحددرعراق میتوان یادآورشدکه دراین کشورمتهم به اختلاس گردید. (14)

قرارمعلوم دراین کشورهاکمتراز35فیصد پولهای کمکی جامعۀ جهانی صرف مصارف خدمات بشری وپروژه های کوتاه مدت وغیربازدهی شده است که نه تنهاموثریت چشمگیرنداشته ؛ بلکه برای احیای زیرساختهای اقتصادی این مردمان حتا گامی هم گذاشته نشده است . اضافه تراز65درصداین پولهاقسمتی به شکل مافیایی به جیب تعدادی دست اندرکاران معامله قرارگرفته وقسمتی هم صرف حمل ونقل پرهزینه وخرید موتر وسامان وآلات لکس گردیده اند. این درحالی است که هزینۀ جنگی امریکادرعراق وافغانستان سالانه به 190ملیارددالربالارفته است ؛ ولی کمکهای امریکادربخش بازسازی وخدمات بشری به این دوکشورکمترازده ملیارددالرامریکایی میباشد . این مسأله نه تنهابه شکل روزافزون گراف فقرونابسامانیهای اجتماعی رادراین دوکشوربلندبرده است  ؛ بلکه برابهام مبارزه باتروریزم نیرافزوده است . 

فساداداری درزیرباربیروکراسی ناقص وناکارای این کشورهابه اوجش رسیده است . سیستم اداری دراین کشورهاقربانی ضدوبندهای معاملات شخصی ومصلحتهای غیرملی شده است . اکثرمقامات دولتی درااین کشورهاازخارج بالای مردمان این کشورهانازل گردیده اند که فامیلهای آنهادرخارج اند وچنان دستان شان درفسادغرق است که برای جمع آوری پول وارسال آن به خارج ازهرنوع امکانات غیرمشروع وناجایزخودداری نمینمایند. این بی تفاوتیهاسبب شده است که فساداداری درقدمه های پایین کارمندان دولتی به اوجش برسد وحتاشایعاتی به حق سکوت دادن آن عده دراین کشورهابرسرزبان هااست که به صورت مستقیم درمعاملات پولی جامعۀ جهانی دست دارند. نبودفامیلهای این مقامات درداخل کشوراحساسات وعواطف  این مقامات راتحت تاثیرقرارداده که کمتربه دردوبینوایی مردم توجه نمایندودست کم برای محوفسادکاری راانجام بدهند. این آقایان که هرگزطعم تلخ فقررانچشیده اند؛ چگونه میتوان ازآنها دردمردم داشتن راتوقوع داشت وچه رسدبه اینکه آنهابه رفع مشکل مردم بپردازند. 

آسکاراست که درسایۀ همچونظامهای ضعیف وناتوان بازارقاچاقبران هرروزگرمتر میشود وزدوبندمقامات بالای دولتی باقاچاقبران موادمخدراوضاع دراین کشورها به ویژه افغانستان رابیشترپیچیده گردانیده است . قاچاقبران دراین کشوربه حدی نیرومنداندکه برای محاکمه کردن آنهاحرئت نیست . تنهابرای اغفال مردم گاه گاهی فقط گفته میشودکه مقامات بالای دولتی درقاچاق موادمخدردست دارند وحتازمانی هم شده است که ازلست اشخاص دست داشته درقاچاق موادمخدرصحبت شده است ؛ ولی بایک بازی سیاسی به خاموشی گراییده است . دراین بازیهاتنهامردم اندکه قربانی میدهندومیدان برای بردبازیگران قاچاق موادمخدر درتبانی بامقامات دولتی هرروزبازتروبرای مردم عرصۀ زنده گی هرروزتنگترمیشود. 

شیوۀ  زمامداری دراین کشورهابه شکل بیرحمانه یی قربانی مصلحتهای بی موردوشخصی شده است وحتادراین مصلحتهاآنقدرافراط شده که دولتمردان ازتعهدات خودحتادربرابرسازمانهای بین المللی  هم سرپیچی مینمایند . گرچه شماری ازکارشناسان علت اصلی سردرگمیهای سیاسی دراین کشورهارابه کشورهای منسوب میدانندکه دراین کشورهانیرودارندوهرکدام برای تامین منافع خودازطریق دولتهااشخاصی رادرمقامات دولتی این کشورهانصب کرده اندوگویی آنهارابالای ملتهای مظلوم خط مقدم جنگ تحمیل کرده اند. این کاروضعیت را بحرانزاترکرده ویک نوع توهم قحط الرجالی رادراین کشورهابه وجودآورده است که گویی جزاین آقایان تاگلو غرق درفساد کس دیگری برای ادارۀ این کشورها وجودندارند. باهمچوجوسازیهای ناموجه زمینه برای سؤاستفادۀ بیشترهمچواشخاص فراهمترشده میرود . این مقامات دردرون دستگاۀ فسادآلوددولت آنقدرخویش رامصؤون یافته اند که دورنمای بدترین تخطی خود ازقانون رافقط دراتنخاب پست تازه تروپردرآمدتر میبینند . این است گوشۀ دیگری ازظلم وحتاحنایت که دراین کشورهابیدادمیکند. 

درچنین شرایط ناگواراست که دراین کشورهاچون افغانستان دزدان زمین اعم ازقوماندانهای سابق جهاد وهمدستان آنهادست به دست هم داده اند وبرای چپاول زمینهای دولتی وشخصی اسپهای خودراپرشتابتر ازگذشته به روی حق مردم میتازند؛ چون مرجع نیرومندبازپرسی رادربرابرخودنمی بینند، نه ازخداوند شرم دارندونه ازمردم حیایی وهرچه که خواستندانجام میدهند . پاهای خودرابه حلقوم مردم گذاشته اندوبی هراس برآنهامیتازند. 

فاجعه به اینجاهم پایان نمییابد. مردمان مظلوم کشورهای خط مقدم جبهۀ مبارزه باتروریزم  درآتش خشم خانه براندازطالبان میسوزند ، درزیرستم ادارۀ فسادآلود بیروکراتهای ازغرب آمده وبازمانده گان مجاهدین سابق درقدرت بانفس های خون آلودنیزضجه میکشند. چنانکه سازمان شفافیت بین المللی درگزارش سالانۀ خودزیرعنوان  “دامنۀ فسادمالی واداری درکشورهای مختلف جهان” مطلبی رابه نشرسپرده است که شاخصهای فسادمالی واداری رادرکشورهای گوناگون پس از تدوین ارایه داده است. دراین گزارش شاخصهای نسبت داده شده به افغانستان 172رانشان داده است که همردیف کشورهایی چون چادوسودان دربالاترین سطح فسادمالی واداری درجهان قراردارد. دراین گزارش شاخصهای نسبت داده شده به عراق 178رانشان داده است که  فسادمالی واداری دراین کشور حتانسبت به افغانستان هم پیشتراست . (15) 

این مردم مظلوم  درزیربارگناهان قاچاقبران هیرویین ناگزیرانه نفس میبازند( به قول یکی ازاعضای شورای ملی افغانستان که درمصاحبه باتلویزیون طلوع گفت :” شرکای آنهادرارگ نیزحضوردارند.”)ودرفضای چپاول باردزدان وغاصبان زمین های شخصی ودولتی نامرادنه جان میدهد وهنوز زنان ومردان این کشورها ازحقوق بشر به ادعای غربی هابهره مندنگردیده اندکه حتاازابتدایی ترین حق زنده گی که هماناصحت کامل باشد نیزمحروم شده  اند . چنانچه “دلال اسعد”ازفعالین سازمان زنان عراق گزارشی راپیرامون مشکلات زنان درعراق به نشرسپرده است که بیانگرواقعیتهای دردباری درکشورهای عراق وافغانستان میباشد. درقسمتی ازاین گزارش نوشته شده است :” سربازان امریکایی بابه کاربردن تاکتیکهای غیرانسانی وجنایت کارانه می خواهنداززنان طعمۀ هایی بسازندکه به وسیلۀ آن به عبث نیروهای مقاومت ضداشغلگری رابه دام اندازندوسرکوب کنند… ( البته بااین منطق ) برای آنکه کشته نشوی پس بکش …بیش از 400 زن عراقی فقط درچهارماۀ اول اشغال این کشورربوده شده وموردتجاوزجنسی قرارگرفتند…استفاده ازیورانیم رقیق شده به خصوص دربدنۀ تانکهاوسایرمهمات دراین جنگ ازطرف نیروهای اشغالگرباعث شدکه اختلالات مختلف درارگان های تولیدمثل وعادات ماهانۀ صدهازن عراقی به وجودآید…” 

گفتنی است که سازمان ملل متحددرگزارش اخیرخودافغانستان راکشوری خواندکه میزان حوادث درآن گراف صعودی داردومردم این کشوردرهرماه دست کم شاهد521حادثه میباشند. علت اصلی بدامنی دراین کشوردولت ناتوان غرق درفساداداری وقاچاقبران موادمخدر دانسته شده است که به سلسلۀ زنجیره یی به گونه یی درتبانی هم عمل میکنندومیزان حوادث رادراین کشوربلندبرده اندوگویی این ملت رابه گروگان گرفته اند وتیغ ازدمارآن برمی آورند. مردم این کشورهاباهمه محرومیتهاقربانی بازی بزرگی شده اندکه ازآنسوی اوقیانوس هاازواشنگتن ، لندن ، برلین ، پاریس وروم آغازدرزنجیره یی اززدوبندهای پیچ درپیچ به هدف راندن جنگ ازگردونواح وخیابانهای شهرهای نامبرده وراندن آن به داخل کشورهای شرقی آعازیافته است که مرکزثقل آن حالاعراق وفغانستان وفرداهم کشورهای دیگری خواهدبود.  

این گزارش مطلبی راپیرامون زنده گی زنان درافغانستان هم به نشرسپرده است که درقسمتی ازآن چنین آمده است :”طبق گزارش سازمان دیده بان حقوق بشرشاخۀ کودکان ” انسانهای زیادی خارج ازافغانستان فکرمیکنندکه وضعیت زنان ودختران وحقوق انسانی آنهابهبودیافته است . این تفکر حقیقت ندارد، زنان هنوزموردبدرفتاری ، تجاوزوتهدید سربازان وصاحب منصبان قراردارند…به مانندعراق درافغانستان هم صدهازن به خاطرتاثیرات یورانیم رقیق شده براندام هایشان مریض ومجروح شده اند …” (16)

گفتنی است که دراین اواخرکودکان زیادی درشفاخانه های افغانستان به شکل معیوب تولدمیشوند. چنانچه شاهدان عینی ازشفاخانۀ کیور(CUR)درشهرکابل گزارش دادند ،  شماری ازکودکان رادراین شفاخانه مشاده کرده اندکه به شکل معیوب تولدشده بودندکه شماری ازآنهاجانهای خویش راازدست میدهندوشماری هم معلول باقی میمانند . این حالت قابل تحقیق است وناممکن نخواهدبودکه علت سؤشکل کودکان استفاده ازسلاحهای گوناگون به شمول  به کارگیری یورانیوم مایع دربدنۀ تانکهای نیروهای امریکایی باشد.  

این است سرنوشت زنان درکشور هاییکه به انتظارنشسته اند که چه گونه وچه وقت ازمزایای حقوق بشردموکراسی غرب برخوردارمیشوند . یاددهانی مصایب ودشواریهای زنده گی مردمان کشورهای خط مقدم  داستان زمستانی راماندکه سردی اش پایان ناپذیراست وبس .  

افراط گرایی پدیدۀ تحمیلی بر مسلمانان جهان 

امیداست که گفته های بالادست کم پرده یی ازصدهاپردۀ مرموزمبارزه باتروریزم برداشته باشد ویاحداقل این ذهنیت رادرخواننده القاکرده باشد که مبارزه باتروریزم اهداف پیچیده یی داردکه آنرانمیتوان تنهادرسیمای جنگ امریکادرعراق وافغانستان مشاهده کرد. جریان کنونی جنگ جدید پرده یی ازصدهاپردۀ آن است که چون سریالی   ازپیش چشمان مامیگذرد. این درحالی است که ازاصل محتوای ازپیش ساختۀ سناریوی آگاهی کافی نداریم ودرظاهربازیگرانی راروی صحنه میبینیم . ازاصل بازی آگاهی نداریم وتنهابه مثابۀ تماشاچیان رخدادهای این سناریوهستیم که ازبخت بدقربانی های اولی آن هم میباشیم . بنابراین به مشکل میتوان جزییات این بازی رابه تحلیل گرفت . باآنهم اینقدرمیتوان گفت که برخوردامریکادرقبال ضعیف نگهداشتن اردوی فاقدسلاح ثقیل ، عدم جلوگیری وبی توجهی به شیوع فساداداری ، عدم برخوردقاطع دربرابر قاچاقبران موادمخدروعدم برکناری وچشم خمی هابرای برکناری اشخاص فاسد ازدستگاۀ اداری دولتهای خط مقدم جبهه وده هابی تفاوتی وبی توجهی دیگرهمه نشان دهندۀ یک واقعیت است که کشورهای نامبرده تنهاچون قربانیان بازی امریکادرخط اول قرارگرفته اندتا ازآنهاچون سکوی پرشی استفاده به عمل آید ؛ البته این وضع تازمانی ادامه خواهدداشت که جبهه عوض شود. 

ازنظرکارشناسان  این حرکتهای گازانبری امریکادرمنطقه پرده ازنیات اصلی این کشوربرمیدارد. جنبشهای آزادی بخش منطقه دربرابر این گونه برخوردهاناگزیراندتابه دفاع ازخودبرخیزندوگفته میتوان که خیزشهای ضدامریکایی درکشورهای شرقی ریشه درسیاستهای آزمندانۀ امریکادارد. 

اظهارت شماری ازتحلیلگران ومقامات غربی نیزبه صورت واضح پرده ازاصل واقعیتهابلندمیدارد. چنانچه “آلن چوه” یک افسرعالی رتبه استخبارات فرانسه ماهیت این جنگ رازیرسوال برده وآنرامسخره خوانده است ودرضمن ریشه های اصلی ترویزم راعربستان سعودی واخوان المسلمین مصروانمودکرده است وبرای حمله به ریشه های اصلی این جنگ امریکاراترغیب میکندتابه سعودی ، مصر، اردن وبسیاری ازکشورهای دیگرشامل ایران حمله نماید. (17)به گفتۀ وی بایددایرۀ این آتش بایدگسترده ترشود. 

عکس العمل دربرابرهمچمواظهارات بی مسؤولانه جزحرکتی خشونت آفرین چه میتواندباشد . آیااینگونه حرفهای تحریک آمیزقیام ضدامریکایی رادرمنطقه توجیۀ پذیرنمیسازد ؟ آشکاراست که پاسخ آن بلی میباشد. 

حرفهای “دس براون” وزیردفاع فرانسه به گونۀ دیگری پرده ازاهداف اصلی این جنگ برمیداردکه وی طی سخنانی درلندن گفت :” به طورمثال اگرمابفهمیم که امکان به کارگیری یک سیستم قانونی باریشه های یهودی ، مسیحی ویاسیستم کاتولیک درکشورنظیرافغانستان وجودندارد، بایدبپذیریم که به دنبال راۀ حلی باشیم که ریشه هایی درقوانین اسلامی دارد.” وزیردفاع فرانسه این حرف رابرای آشتی دهی دولت باطالبان ابرازکرده است وگویاحسن نظرخودرانشان داده است ؛ ولی بیانگرنیات اصلی اهداف غرب درقبال مبارزه باتروریزم نیزمیباشدکه گویی به نحوی غرب رابه مصالحه باطالبان دعوت کرده است ودرضمن به صورت آشکاری هدف اصلی غرب رانیزبرملاگردانیده است . شایدبه زعم خوداواین سخنانش گامی آشتی جویانه بااسلام باشد ؛ ولی لحن آن طوری است که نمیتواندپیام آشتی رابرساند. این حرف ناگزیری است که درصورت ممکن باید افغانستان به وسیلۀ یکی ازسیستم های موردنظراواداره شودکه اینگونه حرفهابه نوبۀ خودراه رابه خشونتهای بیشترمیگشایدوبرناچاری قیام آوران شرقی به ضد امریکاوغرب صحه میگذارد. 

هرگاه تمام بدبینیهای خویش رانسبت به امریکاکناربگذاریم ونسبت به اهداف امریکادرمنطقه به نظرنیک ببینیم وباخوش بینیهای تمام به دورازهرگونه بدبینی به آن نگاه کنیم . باآنهم هرآن این حرف امام خمینی درذهنم طنین اندازاست که وی امریکاراشیطان بزرگ خوانده بود وهرگاه این حرف امام هم مصالحه پذیرباشد. این سخن قرآنکریم نمیتوان کم گرفت که استکبارباسیمای قارونی (زر) ، فرعونی (زور)وبلعمباعوری ( تزویر) یعنی درچهرۀ طلا، تزویروتسبیح هرگزمیل به ترحم نداردوترحم یکطرفه دربرابرآن برمصداق این شعرخواهدبودکه : 

ترحم برپلنگی تیزدندان            ستمگاری بودبرگوسفندان 

سردمداران مبارزه باتروریزم درقبال این جنگ هرهدفی که دارندودرکارگاۀ کوزه گری سیاستهای خویش کوزه های جدیدرابانقش های ترفندآلودبه تصویرمیکشندکه ماراهنوزخبری نیست ؛ ولی برمصداق داستان “فیل وکوران ” مثنوی مولانای بلخ باآنکه ازشناخت ابعادگوناگون مبارزه باتروریزم برمصداق هیکل” فیل” چون کوران به نحوی عاجزیم وتنهاازلمس کردن یکی ازاعضای آن برمصداق یکی اززوایای مبارزه باتروریز ؛ هرگاه فیل رابه صورت کلی نشناخته ایم ، دست کم این رادانسته ایم که درسایه وروشن مبارزه باتروریزم حیوانی به سراغ مامی آید ونه انسانی. 

پس آنچه به نام مبارزه باتروریزم واردسرزمینهای شرقی میشود ، فاقدهویت انسانی است وتنهادشمنی آن هم باانسان میباشد. بالاخره سرنوشت هرنبردی دربرابرانسانیت محکوم به شکست حتمی است واین مبارزه هم محکوم به شکست حتمی خواهدبود.  

 

1-  اولیویه روا  ، القاعده وطالبان دوجریان افراطی  ، منبع لوموندفرانسه ، روزنامۀ چراغ ، شمارۀ 870

2-   ستفکول               ، حقایق درموردجهادافغانستان   ، روزنامۀ ویسا ، شمارۀ 123

3-  کرباکو  و رچاردکلاین ،  پیش بینی شکست امریکادر افغانستان   ، روزنامۀ چراغ به نقل از روزنامۀ لاس انلجلس تایمز  ، شمارۀ 858

4-   تبصرۀ  رادیوی صدای امریکا  ، درشام 4- 10- 2007     

5-  شهریاررادپور ، چراایالات متحدۀ امریکامنفورترین کشورجهان است  ، روزنامۀ چراغ ، شمارۀ 858

6-  میشل موتو      ، امریکاجنگ علیۀ تروریزم رامیبازد   ، روزنامۀ ویسا ، شمارۀ 115

7-   بهادراکمار    ، رخنه های عمیق دراقدام صلح افغانستان  ، هفته نامۀ گنج ، شمارۀ 59

8-       ”     ،     ”                   ، ” ، “

9-  جیم – لوب  ، عکس العمل جهان دربرابرپروژۀ قرن جدیدامریکایی ، روزنامۀ چراغ ، شمارۀ 870

10-        ” ،            ”                                 ، ” ، “

11- احمدرشید  روزنامه نگارپاکستانی   ، ظهورطالبان 

12-    خواجه محمدبشیرانصاری   ، افغانستان درآتش نفت 

13-   روزنامۀ میامیرال امریکایی    ، به گزارش رادیوآزادی ، 03-10-2007

14-  برگرفته ازیادداشتهای شخصی   ، به نقل ازرادیو آزادی

15-  به نقل ازبی بی سی ،  شاخص فسادمالی واداری درکشورهای جهان  ،روزنامۀ چراغ ، شمارۀ 873

16          دلال اسعد، زنان عراق وافغانستان درکشورهای تحت اشغال ، ترجمۀ صفارساعد  سایدانترنیتی شهرگان                       www.shahrgun.com     

       17-  میشل موتو       ، امریکاجنگ علیه تروریزم رامیبازد  ، روزنامۀ ویسا ، شمارۀ 115

شماره – 60-