سنگربندی دو جهان (٣)

نقض توافقنامه پوتسدام

جولیتو کیزا

http://www.sovross.ru/articles/1852/44396

ا. م. شیری

نقض توافقنامه پوتسدام پیامد بازنگری جمعی سریع، اگر چه تدریجی آن راهبردی بود، که قدرتهای غربی اشغال‌کننده آلمان به سیاست «اشغال سرکوبگرانه» پایان دادند و کشور مغلوب را به متحد مهم و تعیین‌کننده علیه کمونیسم، یعنی روسیه تبدیل نمودند.

هر سه کنفرانس پاریس، مسکو و لندن که در سالهای ۱۹۴۶- ۱۹۴۷ تشکیل گردیدند، یک مخرج مشترک کلی داشتند- تصمیم کشورهای غربی برای خروج یکجانبه از توافقنامه برلین- پوتسدام بامید آیندۀ کم و بیش دور. اما همه آنها عقیده داشتند، که تشکیل آلمان واحد و دموکراتیک روی خواهد داد. گفتن اینکه منظور روسیه از «آلمان دموکراتیک» چه بود، دشوار است. در هر صورت، می‌توان گفت، که در این مرحله هیچ فکر خاصی در مورد چگونگی دستیابی به عادی‌سازی سیاسی در پشت میز مذاکره بیان نشد. مسئلۀ ساختارهای دولتی که می‌بایست ایجاد شود، هنور مدت زیادی باز مانده بود. اما در توافقات یالتا و پوتسدام ادامه گفتگو بین اتحاد شوروی و مجموع غرب مورد تأکید قرار گرفته بود. با این وجود، ما دیدیم که محاسبات چرچیل و ترومن چه بود. آنها در فکر ایجاد شکاف بودند نه گفتگو.

در چنین شرایطی- تحت تأثیر منافع اقتصادی کوتاه مدت بسیار قوی، بویژه آمریکایی و ارزیابی‌های راهبردی دارای اهمیت حیاتی- طرح تقسیم آلمان به شکل دیگری در اولویت قرار گرفت، که هیچ ارتباطی با طرح مورگنتائو نداشت. هدف برنامه مورگنتائو عبارت بود از: یکم، مجازات آلمان بعنوان یک کشور؛ دوم، مجازات ملت آلمان تحت عنوان مسئولیت جمعی به خاطر جنگ دوم جهانی؛ سوم، جلوگیری از هر گونه احتمال احیای آلمان در آینده، که قادر به ایجاد مشکل برای اروپا و جهان باشد. در این شرایط، به مسئله به شکل کاملا دیگری نگاه می‌کردند. تقسیم آلمان باید بگونه‌ای انجام می‌گرفت، که بخش تحت نظارت غرب به متحد غرب تبدیل شود؛ این شکل تقسیم به این سبب لازم بود، که توان نظامی- صنعتی آلمان بتواند توان اقتصادی کل اروپا را به حوزه نفوذ اقتصادی- مالی ایالات متحده آمریکا جذب نماید. بدین نحو، الحاق بخش دیگر آلمان تا زمان دیگری به تعویق افتاد. این قسمت تحت نظارت اتحاد شوروی باقی ماند. برای درک چگونگی تغییر هدف، لزوما به عقب، کمی بیش از یک سال، به نخستین طرح تقسیم آلمان برمی‌گردیم. آن طرح در کنفرانس دوم کبک (۱۲- ۱۶ سپتامبر سال ۱۹۴۴) تدوین گردید. سخن از مذاکره کاملا محرمانۀ انگلیس و آمریکا با اسم رمز «اوکتاگون» در میان است، که در آن وینستون چرچیل، فرانکلین روزولت و رؤسای ستادهای مشترک آنها شرکت داشتند.

به نخست وزیر کانادا، ویلیام لیون مکینزی کینگ اجازه شرکت در نشست داده نشد. از اتحاد شوروی نیز نه دعوت بعمل آ مد و نه حتی برای حفظ ظاهر اطلاع داده شد، اگر چه بعید است هیچ اطلاعی در باره این نشست نداشته باشد. مسکو، اما، بخوبی درک می‌کرد، که ائتلاف ضدهیتلری، به تناسب روند توسعه حوادث، در تئاتر اقدامات جنگی ماه به ماه پوست عوض می‌کرد…

چرچیل در فولتون

می‌توان گفت، که از این لحظه به بعد حوادث به سرعت و به شدت توسعه یافت. و عمدتا، از هر نظر، کشورهای غربی نقش بازی کردند. اتحاد شوروی که بسرعت به دشمن تبدیل شد، به ابتکارات متفقین پیشین تن داد. مشکلات اقتصادی داخلی، که لازم بود استالین حل کند، بسیار بزرگ بودند. ضرورت بازسازی تمامی بخشهای اروپایی اتحاد شوروی، بویژه با کمک جمعیت مرد که در اثر جنگ بشدت کاهش یافته بود، پیش آمد. در عین حال، صرف سرمایه و نیروی عظیم برای حمایت از کشورهای اشغالی اروپای شرقی نیز ضرورت داشت. مخصوصا برای فتح ایدئولوژیک، می‌بایست وفاداری به آنها را ثابت کند. برای انجام همه اینها، رسیدن به سطح صنعتی و نظامی ایالات متحده آمریکا الزامی بود تا به برتری آن در این عرصه‌ها پایان دهد. و همه اینها در شرایطی می‌بایست انجام گیرد، که بهره‌وری نیروی کار در اتحاد شوروی به کمتر از یک پنجم بهره‌وری نیروی کار در ایالات متحده می‌رسید. هیروشیما و ناکازاکی بمثابه شاهد تحقیرآمیز عقب‌ماندگی در برابر چشم کرملین قرار داشت. فقط بمب اتمی اتحاد شوروی می‌توانست واشینگتن را بترساند. استالین حل این مسئله را به لاورنتی بریا سپرد. هم تشکیلات اطلاعاتی و هم مراکز تحقیقاتی که با عجله تشکیل شده بودند، موفق شدند این برنامه را در مدت فقط چهار سال به سرانجام برسانند. نخستین بمب اتمی اتحاد شوروی در سال ۱۹۴۹ در صحنه ظاهر شد. اولین آزمایش اتحاد شوروی در ساعت ۷ صبح روز ۲۹ اوت در میدان آزمایش سمیپاتلاتینسک سیبری با اسم رمز «اولین صاعقه»انجام گرفت. به برتری آمریکا نقطه پایان گذارده شد.

به هر حال، شواهد زیادی وجود دارد، که در این دوره سخت، چرچیل، همانطور که گفته شد، حمله هسته‌ای پیشگیرانه به مسکو را لازم می‌دانست- باید از این واقعیت که اتحاد شوروی سلاح هسته‌ای ندارد، استفاده کرد. در میان کسانی که این گفته را تأئید می‌کنند، علاوه بر شواهدی که وجود دارد، هستند افرادی که سیاسی هم نیستند. از جمله آنها، لرد موران، پزشک شخصی چرچیل، در کتاب خاطرات خود می‌نویسد: نخست وزیر انگلیس تا آنجا پیش رفت که در همین رابطه یادداشتی به ترومن فرستاد. موران مکالمه سال ۱۹۴۶ را نقل می‌کند، که طی آن چرچیل گفت: «آمریکا اطلاع دارد، که ۵۲ ٪ خودروسازی اتحاد شوروی در مسکو متمرکز شده و انهدام آن با یک بمب ممکن است. این می‌تواند بمعنی کشتار سه میلیون انسان باشد، اما این کار از نظر آنها بی اهمیت است. از نظر آنها تخریب یک بنای تاریخی مانند کرملین از اهمیت بیشتری برخوردار است». منظور او از کلمه «آنها» در این اظهارات وقیحانه، رهبران اتحاد شوروی بود، که اصلا احترامی به آنها قائل نبود. او لزوم بیان نظر خود در باره فرهنگ روسیه را در یک قالب طعنه‌آمیز احساس کرد، که هیچ تفاوتی با عقیده کننان (George Kennan) نداشت. در آن لحظه، ایده اصلی چرچیل این بود، که دشمنی را که بیم داشت در آینده با آن روبرو شود، غافلگیر کند. به همین سبب، او سرسختانه بر ایده خود اصرار داشت و سعی می‌کرد با استفاده از عوامل مخفی، از جمله آنها، سناتور جمهوریخواه راست، استایلز بریجس، رئیس جمهور آمریکا را به همراهی با خود متقاعد سازد. چرچیل در یکی از آن یادداشتهای سال ۱۹۴۶ علنا به این موضوع پافشاری می‌کند، که «تنها راه رهایی تمدن می‌تواند این باشد، که رئیس جمهور آمریکا روسیه را خطری برای صلح جهانی بشناسد و حمله پیشگیرانه را اعلام کند».

اما وینستون چرچیل محافظه کار در انتخابات ماه زوئیه سال ۱۹۴۵ شکست سختی خورد. صرفنظر از محبوبیت بالای او بمثابه یک رهبر سیاسی، انتخاب‌کنندگان انگلیسی بعلت مسائل داخلی، اقتصادی و اجتماعی کشور، حزب کارگر را ترجیح دادند- او در این عرصه‌ها تطابق بسیار کمتری با الزامات ملی داشت. ممکن است، کسانی که بر علیه او رأی دادند، تصور می‌کردند، که او مثل سابق در رأس سیاست خارجی لندن باقی خواهد ماند. و در نهایت چنین هم شد. در آن شش سالی که او در رأس مخالفان محافظه‌کار قرار داشت، چرچیل همچنان تأثیر بسزایی نه تنها در سیاست خارجی انگلیس، حتی قبل از همه، بر افکار نخبگان روشنفکری و سیاسی غربی در مجموع  داشت. دقیقا به همین سبب، هاری ترومن با اعتماد بر او سمت و سوی تازه‌ای را که غرب می‌خواست به وقایع پس از جنگ بدهد، به جهان اعلام نمود.

هنگامی که چرچیل سخنرانی مشهور خود را روز ۵ ماه مارس سال ۱۹۴۶در کالج وست مینستر فولتون ایالت میسوریایراد کرد، اگر چه او نخست وزیر انگلیس نبود، همه غرب را مورد خطاب قرار داد. سخنان او بدقت با رئیس جمهور آمریکا توافق شده بود. هر دوی آنها، البته، سخنان هشت هزار کلمه‌ای جورج کننان را که از ده روز قبل در روی میز آنها قرار داشت، بخوبی تکرار کردند.

این، آغاز «رسمی» جنگ سرد بود. همزمان با آن، عبارت «پرده آهنین» بطور رسمی وارد گفتمان شد. تمجید از متحد پیشین بعد از این بعنوان یک تشریفات ساده در سخنرانی‌ها گنجانده شد. «ما خرسندیم که روسیه جایگاه مناسب خود را در میان ملتهای جهان احراز می‌کند، از حضور پرچم آن در دریاها استقبال می‌کنیم و مقدم بر همه، به حفظ تماس دائمی، پایدار و فزاینده بین مردم روسیه و مردم ما در دو سوی آتلانتیک امیدواریم». جوهر این سخنان بسیار سخت بود. «از استتین در بالتیک گرفته تا تریستا در دریای آدریاتیک، در سراسر قاره پرده آهنین فرود آمد. تمامی پایتخت‌های کشورهای باستانی اروپای مرکزی و شرقی در پشت آن قرار گرفتند: ورشو، برلین، پراگ، وین، بوداپست، بلگراد، بوخارست و صوفیه. همه این شهرهای مشهور و جمعیت آنها در حوزه‌ای قرار گرفتند، که من آن را شوروی می‌نامم. و همه آنها به نحوی از انحا نه تنها تحت نفوذ اتحاد شوروی بودند، حتی به سخت‌ترین و در بسیاری موارد، تحت نظارت فزاینده مسکو ‌ قرار داشتند».

اتحاد شوروی بخش «بسیار بزرگ» و «بسیار مهم» اروپا را به زیر نظارت خود درآورد. معلوم شد انتظارات غرب از یالتا بسیار خوشبینانه بود. لحظه تحقق راهبرد «بازدارندگی» پیشنهادی جورج کننان فرارسید، و جای وقت تلف کردن نبود…

کنفرانس لندن

۲٣ فوریه سال ۱۹۴۸ کنفرانس جداگانه کشورهای غربی، برغم اعتراض شدید اتحاد شوروی، که خط جدید آنها را مشخص نمود و امتناع از اصل مدیریت مشترک آلمان را رسما و عملا تصویب ‌کرد، شروع شد. لندن تصمیمات پوتسدام را ملغا کرد. یک ماه بعد، ۲٠ مارس سال ۱۹۴۸ بعلت خودداری کشورهای غربی از ارائه تصمیمات اتخاذی در لندن برای بررسی رسمی در کمیته نظارت چهارجانبه مارشال ساکالوفسکی، نماینده اتحاد شوروی جلسه کمیته را ترک نمود و اظهار داشت، که این، در واقع بمعنی پایان همکاری می‌باشد. سوم آوریل ترومن طرح مارشال را امضاء کرد. هفتم ماه ژوئن همان سال آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها سازمان کنترل بین‌المللی بر روهر را بنا نهادند و به تشکیل دولتهای ایالتی در مناطق اشغالی غربی دست زدند و آنها را به تصویب قانون اساسی ناظر بر تأسیس کشور آلمان غربی موظف کردند.

متحدین غربی در مدت پنج ماه تابلو ساخته شده بر اساس توافق قبلی را بسرعت تغییر دادند. این، یک حمله راهبردی در بسیار از جبهه‌ها بود، که تمامی راههای مذاکره را مسدود کرد. اتحاد شوروی ناگهان از ابزار دیپلوماتیک برای رویارویی با آن و همچنین، از امکانات اقتصادی و مالی برای پاسخدهی به آن محروم گردید. طرح مارشال حیله‌گرانه‌ترین نکته‌ای بود، که استالین هیچ طرحی برای دفاع در مقابل آن نداشت. از واشینگتن (بسیار متکبرانه) حتی پیشنهاد کردند تا اتحاد شوروی (و کشورهای شرقی- اقمار آن) را به جرگه کشورهای ذینفع از «کمکهای» آمریکا اضافه کنند. اما اگر شرایطی برای آن وجود داشت که آمریکا پیشنهاد کمک خود را به آنها گشترش دهد و پذیرفته می‌شد، ایالات متحده می‌توانست اقتصاد اتحاد شوروی را به زیر نظارت مستقیم مؤسسات مالی بین‌المللی، از جمله مؤسسه مالی ایجاد شده در کنفرانس برتون‌وودزدرآورد. به همین سبب، این پیشنهاد، حتی بدون بررسی رد شد. در غیر این صورت، کرملین در وضعیت آن کسی قرار می‍گرفت، که در مقابل ضربات پی در پی وارده، هیچ وسیله دفاعی ندارد.

۱۷ ژوئن سه دولت غرب به اصلاحات ارزی (پولی) دست زدند و لزوم آن را با «مشارکت مؤثر آلمان غربی در طرح مارشال» توضیح دادند. مارک رایش که تا آن موقع در چهار منطقه تصرفی ارزش داشت، در سه منطقه غربی ارز قانونی- مارک آلمان- جایگزین آن گردید. این، عملا آخرین ابزار کنترل چهارجانبه بر اوضاع بود. اعلام کردند، که ارز جدید در سالهای ۱۹۴۷- ۱۹۴۸ در ایالات متحده چاپ شده است. و معلوم شد، که واشینگتن و لندن برای رسیدن به این نقطه، در مورد هر یک از مراحل این عملیات بخوبی فکر کرده‌اند. توطئه و فریب با هم پیش می‌رفتند. به این منوال، اتحاد شوروی را به انجام هر چه عجولانه‌تر اصلاحات پولی در منطقه شرقی- در منطقه تحت اشغال خود- و راه‌اندازی یکسری ارگانهای اداری و اقتصادی وادار نمودند. با این حال، مسئله برای استالین بسیار جدی‌تر از سر و سامان دادن به تعویض ارز بود. مسئله تغییر سریع همه سیاستها در منطقه تحت اشغال خود مطرح بود. مسکو تا این لحظه آلمان شرقی را دشمن شکست‌خورده تلقی می‌کرد. مسکو در منطقه تحت تسلط خود بطور نظام‌مند به سلب مالکیت از صنایع، معادن، زیرساختها، کالاهای صنعتی مشغول شد. پرداخت بدهی نظامی آلمان به روسیه بمعنای محو باقیمانده همه آنچه که در آلمان شرقی می‌توانست بهره‍ور باشد، اتفاق افتاد. در غرب طرح مورگنتائو و دستورالعمل JCS ۱٠۶۷ اجرا می‌شد. در شرق نیر همینطور بود، منتها بدون نام.

حالا، در ماه ژوئن سال ۱۹۴۸، لازم بود مسکو مسئله چگونگی انجام تحول در تمامی سیاست‌های اشغالی خود را حل کند. تا این لحظه رویکرد خصمانه با آلمانها داشت، اکنون می‌بایست از میان آنها کسانی را انتخاب کند، که همچون دوست مثمر ثمر خواهند بود. حالا لازم بود نخبگان آلمان شرقی را از میان ضد نازی‌ها، مارکیسیست- لنینیست‌های معتقد تشکیل دهد که بتوانند وظیفه ایجاد سوسیالیسم در آلمان را انجام دهند. در عین حال، همانطور که غرب نازی‌ها را بمنظور بهره‌گیری از دانش علمی آنها، از پشتکار و خشونت آنها نجات داد، اتحاد شوروی نیز لازم بود به آن کسانی تکیه کند، که در مقابل نازی‌ها مقاومت کردند یا بواسطه آنها آلوده نشدند. لازم بود جمع‌آوری ثروت‌های مادی و انسانی را متوقف کند. حتی می‌بایست جریان را در اسرع وقت به عقب برگرداند و سیل انواع کمک‌ها را جایگزین پرداخت بدهی نظامی بکند. وظیفه‌ای که انجام آن بخاطر کمبود بودجه «در خانه» بسیار سخت و دشوار بود. باضافه این، لازم بود خروج کادرها، پروفسورها، مقامات، پزشکان مدیران را که آغاز شده بود، متوقف کند.

۲۴ ژوئن سال ۱۹۴۸ اتحاد شوروی تصمیم گرفت با بستن همه راه‌های ورودی و خروجی زمینی و آبی، قطع تجهیزات آبرسانی و برق، برلین غربی را محاصره کند. ۴۸٠ کیلومتر مربع از اراضی برلین (تحت کنترل غرب) که از همه طرف در محاصره بود، در داخل بخش اشغالی اتحاد شوروی باقی ماند. عبور از خط فاصل بین دو قسمت شهر بطول ۴۴۸٠٠ متر  (۴۴ کیلومتر و ۸٠٠ متر) تا آن وقت از طریق ۸۱ پست بازرسی و ۱٣ راه ‌آهن و نقطه مرزی خیابانی ممکن بود. ترومن پیشنهاد ژنرال لوسیوس دی کلین فرمانده یگانهای آمریکایی اشغال ‌کننده مبنی بر تشکیل ستون زرهی برای شکستن محاصره اتحاد شوروی را رد کرد. او بدرستی هم بیم داشت، که این اقدام، به درگیری مستقیم نظامی در مقیاس وسیع منجر خواهد گشت. او ژنرال آلبرت ودمیر، فرمانده نیروی هوایی آمریکا در اروپا را موظف کرد برای تأمین نیازمندیهای شهر پل هوایی سازمان دهد. پل هوایی یک روز بعد از محاصره ایجاد شد و تا ٣٠ سپتامبر سال ۱۹۴۹ بی‌وقفه به کار خود ادامه داد. همه ناوگان هوایی آمریکا و انگل‌ستان در کوتاه‌ترین مدت بسیج گردیدند. هواپیماها را نه تنها ایالات متحده آمریکا، حتی انگل‌ستان و فرانسه نیز تأمین و هدایت می‌کرد، تعدادی از آنها را تیم‌های پرواز از استرالیا، آفریقای جنوبی، زلاند نو  نیز هدایت می‌کردند. سپس حساب کردند، که در مجموع تعداد پرواز ۲۷۸۲۲۸ و در هیجانی‌ترین لحظه ۱٣۹۸ پرواز در ۲۴ ساعت انجام شده است. در واقعیت امر، استالین پس از ۱۱ ماه تصمیم گرفت به رویارویی خاتمه دهد، اما پل کماکان فعال بود. برای اینکه بیم داشتند مسکو هر لحظه می‌تواند از نو محاصره کند. باب هر گونه گفتگو بسته شد و دیگر باز نشد.

بهای این رویارویی برای کشورهای غربی بسیار سنگین، اما نتیجه تبلیغات بسیار عالی بود. در برابر اذهان عمومی اروپا، تشبثات هیجانی«قهرمانانه»، اتحاد شوروی، که با تحریکات مواجه شده بود، در صندلی متهم قرار گرفت. محاصره برلین یکی از نمونه‌های آزمایشی برای ترسیم تصویر منفی از اتحاد شوروی، بعنوان «دشمن بی‌رحم» غرب و خلق‌های آن، بمثابه دشمن آشتی‌ناپذیر همه توافقات تعریف شد. و، گام بعدی آن زمان، یعنی طرح ایجاد کشور آلمان غربی را تسهیل نمود و پیوستن آن به پیمان آتلانتیک شمالی را سرعت بخشید.

اول سپتامبر سال ۱۹۴۸ نخستین جلسه مجمع قانون اساسی آلمان برگزار گردید. قانون اساسی در ۸ ماه مه سال بعد تصویب شد. در ضمن، ۴ آوریل سال ۱۹۴۹ ناتو (سازمان آتلانتیک شمالی) را بنیان نهادند و تصمیم تشکیل آن در ۲۴ اوت همان سال لازم الاجرا گردید. کنراد آدنائور در ۲٠ سپتامبر سال ۱۹۴۹ ریاست نخستین دولت جمهوری فدرال آلمان را به عهده گرفت.

اتحاد شوروی تهاجم سیاسی بخوبی طراحی شده را که هیچ امکان مقابله با آن نداشت، در سکوت نظاره می‌کرد. در میان آتشبازیهای دیدنی متحدان سابق فقط یک صدای قوی- غرش یک انفجار کاملا غیرمنتظره و حیرت‌انگیز شنیده ‌شد: ۲۹ اوت سال ۱۹۴۹ نخستین بمب اتم اتحاد شوروی در میدان آزمایشات سمیپالاتینسک منفجر گردید.

۲۲ مرداد- اسد ۱٣۹٨

ادامه دارد…