زوال نسبی سلطه آمریکا

 دکتر بیژن باران

 

زوال نسبی آمریکا با قیاس با گذشته و رشد رقبا بیان می شود. اقتصاد آن در نیم قرن گذشته در جهان از نصف به ربع کاهش یافت. نرخ رشد اقتصادی در چین 6% سالانه برای 15 سال بوده؛ درحالیکه آمریکا در رکود و 2% بود. زوال سیاسی آمریکا حاوی غلطیدن از دمکراسی لیبرال روزولت و ترومن به نئولیبرالیسم ریگن و ترامپ می باشد.

 

زوال قدرت اقتصادی را با گذار از تولید صنعتی و خدمات به مالیگرایی و گلوبالیزاسیون، هزینه جنگهای خاورمیانه، کاستی بودجه سالانه، بحرانهای ادواری و ساحتاری سرمایه جهانی می توان رصد کرد. برخی شواهد این زوال بقرار زیرند: افت تولید ناخالص داخلی، برآمدن قطبهای اقتصادی بریکس، اتحادیه اروپا، بحران ساختاری مالیگرایی، کاهش توان رهبری جهان.

 

یکی دیگر از شاخصه های زوال افت امیدواری بشادی است. شادترین کشور جهان 2018 فنلاند بوده؛ بعد دیگر کشورهای اسکاندیناوی، ردیف 18 آمریکا، 19 انگلیس، 20 امارات اند. شادی با نزدیکی به طبیعت، امنیت، مهد کودک، بهداشت و آموزش مجانی، عدم فساد اداری، چاقی، افسردگی، مخدرات، شبکه های ایمنی، بی اعتمادی به نهادهای عمومی، تولید ناخالص داخلی اندازه گیری می شود. اسناد شادی جهان در 156 کشور، وپ 210318  

 

پس از ج ج 2 آمریکا مدل افزایش تسلیحات را در جهان مد کرد. می توانست مدل کمک به سازمان ملل، توسعه عمرانی جهان، مبارزه با امراض بدخیم، گسترش صنایع فضایی را مد کند. ولی با گسترش تسلیحات جنگافروزی را ادامه داده؛ بقول آیزنهاور مجتمع نظامی- صنعتی گسترش یافته؛ چون آمریکا سرور سرمایه جهانی بود؛ مسابقات تسلیحات ثلث انباشت سرمایه را بلعید. لذا جهان می توانست به رفع گرسنگی، بهبود زیستبوم، پیشرفتهای طبی، سوادآموزی سازمان ملل روی زمین به پردازد.

 

جنگافروزی آمریکا برای منافع شرکتهای تسلیحات هم در خارج هم در داخل می توان دید. برای هر 100 نفر در آمریکا 101 اسلحه بین مردم است. روزانه 96 نفر با تفنگ به قتل می رسند. از هر کشور پیشرفته قتل با تفنگ بیشتر است. می سی سی پی بالاترین تعداد قتل با تفنگ داشته که تابع تعداد تفنگ در ایالت بود. هاوایی کمترین قتل با تفنگ داشت. در ژاپن 127 میلیون نفری کشتار جمعی با تفنگ نایاب است. در 2015 فقط 8قتل با تفنگ رخ داد؛ یعنی برای هر 100 نفر 0.6 با تفنگ به قتل رسید.

 

اکنون سرمایه داری آمریکا در بن بست بحران ساختاری مالیگرایی سریعتر تضعیف می شود: کاهش حوزه تجاری دلار؛ افت صدور کالا؛ عدم بودجه برای تمدد زیستبوم، عمران پلها، راه آهن، به روز کردن فرودگاهها؛ افزایش سالانه بدهی ملی؛ کاهش تعداد کسبهای آغازگر/ اینترپرنور جدید در سال، اشباع گلوبالیزاسیون؛ سبقت نئولیبرالیسم؛ غلبه الیگارشی در حاکمیت؛ تجزیه طبقات متوسط به لایه فوقانی با درآمد رفاه و انبوه پایین با درآمد راکد.

 

در لیست 20 اقتصاد برتر جهان اختلاف طبقاتی 3کشور در صدر لیست است: مکزیک، ترکیه، آمریکا. در 2017 حدود ۸۲ % ثروت تولیدی را 1% ثروتمندان جهان داشته؛ درآمد ۵۰ % جمعیت فقیرتر جهان اصلا بالا نرفت. این ارقام فرود گلوبالیزاسیون در سده 21 را نشان می دهد. فرار مالیاتی، نفوذ شرکت ها در سیاستگذاری، تنزل حقوق کارگران، کاهش هزینه برنامه های اجتماعی دولت ها علل شکاف فزاینده اند.

 

در سده 21 ثروتمندان هم پول داشته؛ هم نفوذ در حکومت دارند. برخی از ثروتمندان در الیگارشی حکومت شرکت دارند. در ۲۰۱۷ ثروت 8 نفر صدر برابر ثروت ۵۰ % جمعیت فقیرتر جهان بود. در فهرست ثروتمندترین ها ۴۲ نفر اول برابر۵۰ % جمعیت فقیرتر جهان بود. تمرکز سرمایه نجومی منجر به برجسازی برای مسکن و کسب شده؛ ابعاد شگفت آور دارد. بی بی سی.

 

عدم رشد اقتصادی در افت رتبه تولید ناخالص داخلی یا ملیGDP  یا GNP آمریکا نسبت به جهان از 37% در 1967 به 25% در 2016 آشکار است. اما مالکیت بنگاه‌ های آمریکایی بر اقتصاد جهانی و انباشت ثروت 1% ها موازی با گلوبالیزاسیون رشد انفجاری دارد. دیده مثبت 30 کشور به آمریکا 14% افت کرده که منطبق با زوال آمریکا در جهان است. بنا به موسسه پیو 2016. ریاضت در آمریکا بمعنای زدن کمکهای دولت فدرال در دانشگاهها، کاهش بودجه راهسازی، تعمیر، رفتگری مرتب جاده ها، افت بودجه حفظ زیستبوم، کاهش بیمه سلامتی همگانی می باشد.

 

امپراتوری آمریکا به پایان می رسد؛ ولی کشور آمریکا مانند انگلستان بجا می ماند. آمریکا بزرگترین اقتصاد، اثرگزارترین فرهنگ، سهمناکترین ارتش با بودجه برابر 100 کشور جهان دارد. بزرگتری شرکتهای جهان فورچون 500 و مجتمعهای رسانه- تفریحات را دارد. در سده 21 این امپراتوری بینظیر رو به زوال است. کتابهای نامبرده در منبع زیر در باره زوال آمریکایند.

 

افزایش بدهی آمریکا با جنگهای خاورمیانه، 900 پایگاه نظامی در 5قاره، گسترش بیحد تسلیحات بر زمین افزایش می یابد. کسری بودجه، عدم پرداخت مالیات شرکتهای فراملی با ذخیره نقدینه آنها در پناهگاههای فراساحلی، فرار تولیدات صنعتی به کشورهای دیگر، قراردادهای تجاری جهانی بنفع شرکتها از جیب دولتها- آمریکا و انگلیس را بسوی نئولیبرالیسم کشاند.

 

دمکراسی آن اسیر انحصارات شد. مالیگرایی دمادم کاهش مالیات ثروتمندان، رفع مقررات، مصونیت از تعقیب قانونی بخاطر عملیات سهمگین اختلاس مالی بر شرکتها را می طلبد. در حالیکه شرکتهای مالی تریلیونها دلار بشکل نجات مالی از خزانه داری آمریکا گرفته؛ کسر بودجه سالانه بدهی فدرال را تا 20تریلیون دلار رسید. وزارت خزانه‌داری با زبده‌ترین کارشناسان IT و بانکی در تحریم‌های بضد نیم دوجین کشور را پی‌گیری می کند.

 

آمریکا قدرت و احترام ضروری برای رهبری متحدان در اروپا، آمریکای لاتین، آسیا، آفریقا برای منافع ش را از دست داده. بالاتر از این تخریب فزاینده تغییرات جوی را هم به کابوسآباد در کمین باید افزود. امپراتوری بیوقفه می لنگد تا زمانیکه دلار از مقام ارز ذخیره جهانی خود ساقط شود. با رکود فلج کننده، فرار سرمایه، هجوم مهاجران، انبساط سریع ماشین نظامی حجیم ش روبرو است.

 

افول دلار بمثابه ارز ذخیره جهانی، بدهی عظیم دولت، فروش قرضه ملی/ باند خزانه داری، شبه پول یعنی باند مدت دار شتاب گرفته؛ صندوق تامین اجتماعی کسری دارد. اینها نشانه های زوال امپراتوری اند. در زمان فروپاشی دلار افت شدید می کند. واردات گرانتر خواهند شد. نژادپرستی به فاشیسم گرایش می یابد. دشمن در همه جا با رهبر پارانوید می آمیزد. شنود همه جانبه، دوربینهای تلویزیون مداربسته شهرها، اشغال نظامی فرودگاهها، محدویت رسانه ها، پهبادها و ماهواره ها جمعیت را کنترل می کنند.

 

در 2014 تجارت بین الملی ارزها بقرار زیر بودند: دلار 49%، یورو 31%، لیره پوند 4.5%، دیگر ارزها مانند یوان چین 5% بود. در 2014 تجارت خارجی جهان برای خدمات مالی 4872 میلیارد یا 5 تریلیون و برای محصولات صنعتی 19 تریلیون- رویهم 24 تریلیون دلار بود. آمریکا با صادرات 2.35 تریلیون دلار؛ 760 میلیارد دلار از 2009 افزایش داشت.

 

چین تجارت خارجی 4.3 تریلیون دلار، صادرات 2.34 تریلیون دلار، واردات 1.96 تریلیون، افزوده صادرات به واردات 382 میلیارد دلار داشت. صادرات نفت، خودرو، مواد نفتی، تلفن، تراشه، قطعات خودرو، دارو، رایانه در 2015 بود. کشورهای صادرکننده بترتیب اتحادیه اروپا، چین، آمریکا، آلمان، ژاپن، کره جنوبی، فرانسه، هنگ کنگ، هلند، ایتالیا، انگلیس اند.

 

آلفرد مککوی در کتاب “اشباح سده آمریکایی: خیزش و فرود در قدرت جهانی ایالات متحده” نوشت: “امپراتوری در خیزش در کاربرد ارتش خردگرا است؛ ولی در فرود در خرده جنگها، خونریزی داخلی با کاربرد نابخردانه ارتش، خود را با شکست بیآبرو می کند.” اکنون مشت آمریکا با شعار “دمکراسی، آزادی، اقتصاد، بسکتبال، هولیوود” رسوا شده. پایان 69 امپراتوری همه با رهبران بیلیاقت بود. فروپاشی امپراتوری های پرتغال 1سال، شوروی 2سال، فرانسه 8سال، عثمانی 11سال، بریتانیای کبیر 17سال طول کشید.”

 

کتاب مککوی شمار رقبا و نرخ شاخصها را در 30 سال تصویر کرد. شاخصهای زوال بقرار زیرند: ذخیره طلا، تولید ناخالص داخلی، دلار بمثابه ارز تجاری جهان، بهداشت عمومی، آموزش، سطح سواد دبستانی در قیاس با دیگر کشورها. آمریکا از حمله 2003 به عراق تا 27سال پس از آن یعنی 2030 قدرت دوم جهان خواهد شد. رقبا کشورهای بریکس و اتحادیه اروپا یند.

 

سلطه آمریکای کنونی در 2030 اسقاط می شود. این سقوط در رهبری، راه را برای شیادان، دلقکان، عوامفریبان، فرصت طلبان، ژنرالهای جنگ افروز از هر 2 حزب هموار می کند. کاهش توان امکان وقفه سیاست ببار آورد. خلاء جهانی را چین هماکنون با توان اقتصادی پر می کند. روسیه، هند، برزیل، ترکیه، آفریقای جنوبی، اتحادیه اروپا، مکزیک جهان چند قطبی را شکل می دهند.

 

اسطوره دمکراسی آمریکا دیگر زایل شده؛ جایش را نفرت، تفرقه، نژادپرستی، زورگویی، فرقه گرایی، جنگ گرفته. حمله به عراق و افغانستان زوال را سرعت داد. بقول برژینسکی این “جنگ یکسویه غیرقانونی بودن مشی سیاست خارجی آمریکا را تسریع کرد.” شکنجه در زندان ابوغریب، میلیونها پناهجو، حبس جهادیگران بی محاکمه در گوانتانامو، قتل مردم در بمبارانهای کور هوایی،  کلنگی کردن شهرهای عراق، لیبی، سوریه، یمن؛ عدم بازسازی این کشورها پس از جنگهای کلنگی- جرمهای آمریکا یند.

 

آمریکا با ائتلاف شرکتهای فراملی، نیروهای نطامی چند جانبه مانند ناتو، رهبری مالی بین المللی خود گزیده مانندفوروم / مجمع جهانی اقتصاد داووس و بیلدربرگ شبکه فراملی بالاتر از کشور و امپراتوری ساخته. در فوروم 23-26 ژانویه 2018  حدود 2500نفر از سران سیاسی مانند مرکل، تجاری مانند سوروس، نخبگان مانند فروهر در 220 جلسه در باره “آفرینش آینده مشترک در جهان پرشکاف” بحث و فحص کردند. داووس از 1971 آغاز شد؛ در گذشته خاتمی، مندلا، امسال ترامپ شرکت داشتند.

 

بیلدربرگ- سالانه از 1954 جلسات چند روزه در شانتلی- ویرجینیا با حضور 120- 150 رهبر سیاسی، کارشناسان صنعت، مالی، دانشگاه، رسانه ها تشکیل می شود. هدف نزدیکی اروپا و آمریکای شمالی است که با “قاعده خانه چاتهم” یعنی سوگند به اختفای هویت سخنران از مردم اداره می شود. انجمنهای راستگرا و توطئه پندار نشست بیلدربرگ را “دولت ژرف” می نامند.

 

جلسه بیلدربرگ 1-4 ژوئن 2017 در باره گرایشات کلان و امور جهان در مباحث زیر بود- کابینه ترامپ: گزارش در حال تکمیل، مناسبات و اتحاد دفاعی فرا آتلانتیک: گزینه ها و سناریوها، فشنگ، بایت، دلار؛ جهتگیری اتحادیه اروپا؛ آیا گلوبالیزاسیون/ جهانیگرایی کند می شود؟ شغل، درآمد، انتظارات نابرآورده؛ جنگ اطلاعات؛ چرا عامه گرایی رشد می کند؟ روسیه در سپهر بین المللی، خاورمیانه، گسترش هسته ای؛ چین، امور جاری.

 

عامه گرایی جنبشی است که از سده 20 فرای احزاب با یک رهبر عامه گرا نیروی اجرایی دولت را با انتخابات قبضه می کند. در کشورهای مدرن غربی رهبر عامه گرا بدون تخصص در سیاست و تکنوکراسی بضد احزاب سنتی می شورد. برنامه انتخاباتی او با رسانه ها به تلویزیون، رادیو، روزنامه، اینترنت با شبکه های اجتماعی مجازی می رسد.

 

این برنامه کلی گویهای نشدنی، امید واهی، برخلاف هنجار احزاب- به بیاحترامی به نهادهای حکومت مانند گمرگ/ مهاجرت، دادگستری مستقل؛ حمله به رسانه ها، هتاکی به رقبا تا تهدید زندان، مزاح به ظاهر، حمله به شخصیت دیگر نامزدها می پردازد. رهبر پوپولیست با وعده های سرخرمن، لغو احکام لیبرال گذشته، تحریض گروههای افراطی- جامعه را قطبیتر می کند. دولت نخبگان بوکالت عامه برای شکوفانی اقتصادی و سیاسی کاراتر است. نمونه: اروپا. نمونه های عامه گرایان راست در سده 20 فروانند.

 

نمونه عوامگراها در جهان: پرون در آرژانتین از 1946، فوجیموری در پرو، ثاکسین تایلند؛ برلوسکونی صاحب 90% رسانه های ایتالیا؛ کازینسکی 2005 لهستان، اوربان مجارستان. برخی با فساد و اعمال فراقانونی خود، بعد از سقوط دادگاهی شده؛ زندان رفته؛ ولی به سیاست باز بر می گردند. وفاداری می تواند با دوام باشد؛ حتی به نسل بعد در خانواده نشت کند. لذا بخشی از مردم به عوامفریب سیاسی پس از زندانش، گذشت زمان، حتی به فرزند او علاقه دارند.

 

ترامپیسم 3اصل دارد: ضدمهاجرت، ضدتجارت آزاد، ضدکورپوریشن خارجه نشین. با جنجال برای ساختن دیوار در مرز جنوب و فرمان منع روادید به چند کشور مسلمان از جمله ایران، ترامپ موج ضد خارجی را در آمریکا گسترش داد. او بضد قراردادهای تجاری چندجانبه مانندEU ، TPP، NAFTA، برجام توییت کرد. با تعرفه بر واردات فولاد و آلومینیوم، رفع مقررات زیستبوم، کاهش مالیات شرکتهای چند ملیتی آنها را به سرمایه گذاری در آمریکا تحریض کرد. آیا بحران ساختاری آمریکا با این 3اصل حل می شود؟

 

این اصول یک سیستم منسجم نیستند. شاخص بازار بورس در هر 3 بخش نزدک با 32هزار شرکت، اس و پی 500 با شرکتهای فنآوری، بورس نیویورک وال استریت آمریکا در 2017 تا 30% رشد و اشتغال زیر 4% پر رونق بود. ولی بازار بورس سهام جهان متشتت شد. شرکای جهانی اتحادیه اروپا، چین، کانادا به اقدامات تجاری ضد آمریکا تهدید می کنند.  ترامپ در مقابل جناحهای دیگر گاهی از این اصول عقب نشینی کرده؛ مذاکره و دبه در آوردن را مطرح می کند.

 

ترامپ کاپیتالیستی آشنا به شگردهای دور زدن قانون است. او از آشکاری اسناد مالیاتی سالانه طفره می رود- در آن رابطه مالی با روسیه و دیگر جاها برملا می شوند. او برنامه سیاسی منسجم حزبی نداشته؛ از شکافهای اجتماعی زیر در کلام سوء استفاده می کند: نارضایتی عمومی از نهادهای دولت، موج ضد خارجی، بیگانه هراسی، گسل مالی شهرهای کناره ای و مناطق دشتهای روستایی، هجوم مهاجران، بدبینی به نهادهای دمکرایتک، فساد در “مرداب واشنگتن”، تمسخر احزاب سنتی. راست در آمریکا نیم قرن است که با “دولت کوچک” بضد جنبه های ترقی و رفاه دولت تبلیغ می کند.

 

استعاره “مرداب واشنگتن” برای فساد به مرداب خانوادگی پرزیدنت، اطرافیان، کابینه ترامپ تبدیل شد. خانوده او به کندوی زنبور با وز وز روزانه در فوکس نیوز می ماند. دادستان ویژه چند حکم بضد اطرافیانش را خوراک رسانه ها، نهادهای مدنی، بخشهای ناراضی مردم در اعتراض به ترامپ- روسیه کرد. برخی وعده های انتخاباتی را او بدون مشورت با حاکمیت توشیح می کند.

 

ترامپ با 61 میلیون رای و شخصیت آلفا/ قوی تلویزیونی تویترهای پیش بینی ناپذیر روزانه می فرستد. این توییترها ناشی از  عدم کارشناسی سیاسی، تکانه های عجول، شخصیت خودشیفته به اینها می تازند: اف بی آی، رسانه ها، وزارت دادگستری، نخبگان، سیاستمداران. این تویترها خوراک کمدینها و طنزگران سرپایی می شوند. عامهگرا با تاثیر از رسانه راست یک هسته چسبنده هوادار دارد. برای ترامپ 30 میلیون نفرند که با لایه مذهبی و بخشی از حزب جمهوریخواه اشتراک هدف بضد حزب دمکرات دارند. وپ 110318

 

سیاست خارجی آمریکا برای فروش- پول به خانوده ترامپ، انتخابات و مستغلات او از روسیه، اوکراین، عربستان، امارات، آیپک، کویت، قطر. MSNBC 160518. ترامپ وعده 1 تریلیون دلار برای بهینه سازی زیربنا داده؛ ولی بودجه کشور بیش از درآمد دولت بوده؛ لذا پولی برای ساختن آنها نیست. قطار و وسایل نقلیه عمومی بسیار عقب افتاده اند. ولی خودروی شخصی فراوان و ارزان است. نوآوری و  کارآفرینی منجر به شبکه جهانی نقلیه اوبر و لیفت، boxed.com برای خرید و تحویل برخط از بقالی و عمده فروشی cosco، مهمانسرایی ایربی اندبی شد.

 

آیا آمریکا با جمعیت دوپاره تجربه ترامپ را در 2020 تکرار می کند یا فردی بالیاقت را خواهد برگزید؟ آیا سرمایه داری آمریکا می تواند بحران ساختاری فعلی را چارهجویی کرده؛ امپراتوری نظامی و مالی خود را انسانی کرده؛ سازمان ملل، زیستبوم زمین، فقر زدایی جهانی، حمایت از طب و دارو، امور فضایی را با جناحی همفکر خانم روزولت، دکتر لوتر کینگ، بیل گیتز برای رهبری زمین مدیریت کند؟

 

انتخاب ترامپ نماد دلسردی مردم از زوال است. وزارت دارایی گفت: تا پایان سپتامبر 2017 هولدینگ خارجی بدهی آمریکا یعنی وام خارجی از 5.95 تریلیون دلار سال پیش به 6.23 تریلیون دلار رسید. آمریکا با 20 تریلیون بدهی؛ کاهش سرمایه نهی در زیربنا، آموزش، علوم، فنآوری در جهان عقب افتاده است. زیربنا ساختارهای سازمانی و ساختمانی، جاده، نیروگاه، بیمارستان، فرودگاه، بندر، پل، راه آهن، ارتباطات، برق، آب بوده که برای خدمات مورد نیاز اند. بیشتر این ساختارهای قدیمی، نه تنها فرسوده اند؛ بلکه قابل قیاس با همزادهای خود در چین، ژاپن، آلمان نیستند.

 

برخی جاده ها که با مالیات سوخت خودرو ساخته شده؛ اکنون بخشا پولی EZPass-Toll شده اند. داخل آمریکا ترابری زمینی، فردودگاه، پل، قطار، بندر، سردخانه، سیلو قدیمی و فرتوت اند. گرمایش زمین یخهای قطبی را آب کرده؛ سطح اقیانوسها را بالا می آورد. فنآورهای لیزر، پهباد، روبات، دیجیتال، تراشه، بیسیم، نرمافزار، بازی رایانه ای، خودروی برقی، ابزار طبی پیشرفته اند.

 

در بحران مالی 2008 آمریکا بخش عمده ای از طبقه متوسط با ناتوانی در پرداخت اقساط وام مسکن، بی خانه شد. با کاهش کمک مالی فدرال به دانشگاهها، هزینه تحصیل به عرش علا رسیده. ولی با سنت قوی مهاجر، آمریکا کارشناسان ارشد و دکتر را از جهان وارد می کند.

 

تهاجم نظامی آمریکا به خاور میانه، بدهی فدرال 20 تریلیون دلار یعنی بدهی 5برابر بودجه سالانه ملی، تضعیف سازمان ملل با ندادن سهمیه- سلطه آمریکا در جهان را به الیگارشی تبدیل کرده اند. تمرکز ثروت در 1% جمعیت، یک میلیارد فقیر در جهان، گرمایش زمین، آلاینده های در آب نیاز به توجه فوری آمریکا دارند.

 

در این بحران همه ایالتها کمکهای مالی به دانشگاهها را سالانه تا 50 % کاهش داده؛ دانشجویان بدهکار 1میلیون بیشتر شد. بیش از 44 میلیون نفر بدهی دانشجویی می پردازند. متوسط بدهی 2016 آنها 37هزار دلار بود. وام دانشجویی 1.4 تریلیون دلار بوده؛ بیشتر از بدهی کارت اعتباری مردم است. پِل گرانت وام تحصیلی 30میلیارد دلار سالانه می دهد.

 

هزینه سالانه یک دانشجو بیش از درآمد 59هزار دلاری هر خانوار است. تحصیلات 4ساله تا ربع میلیون دلار خرج دارد. نامنویسی در دانشگاه خیلی گران شده؛ گرفتن یک لیسانس 100هزار دلار خرج دارد. کم کردن کمک مالی به دانشگاهها به رشد ایده الوژی راست منجر شد. افت سواد با کاهش بودجه تحصیلی دولت تناسب داشته؛ آموزش به خصوصی شدن گرایش دارد. آموزش عالی گران شده؛ کیفیت ابتدایی و متوسط نسبت به کشورهای پیشرفته پایین است. از 2008 تا 2015 این بودجه در 29 ایالت تقلیل یافت. سواد آموزی در آمریکا نسبت به دیگر کشورها رو به کاهش است. WP261017

 

آمریکا با آغوش باز مهاجرت نیروی یدی برای رستوران، جالیز، عملگی، کلفتی؛ نیروی فکری برای پژوهش، اختراع، تخصص را از خارج وارد می کند. ثبت اختراعات با امکان تبدیل به فنآوری، قانون قوی حق مالکیت خلاقیتهای ذهنی، وجود حقوقدانان جهانی، شبکه گسترده رسانه ها- آمریکا را بهشت خلاقیتهای ورزشی، هنری، علمی جهان کرده اند.

 

آمریکا زوال سخت نظامی و نرم فرهنگی را از زوال اقتصادی بخاطر سنت قوی مهاجرت جدا کرده. در سطح تحصیلات عالی، کارشناسان کشورهای دیگر را روادید کاری و مهاجرت می دهد. لذا از هزینه آموزش عالی زده؛ با مهاجرت، نیروی فکری مورد نیاز را از خارج می آورد. نهادهای آموزش و پژوهش با سنت عالیترین در جهان چون پرینستون، هاروارد، استانفورد برای کارشناسان جهان والور و جذبه دارند.

 

در آمریکا فنآوری بیسیم، رایانه تصویری، مهندسی دیجیتال، سامانه ماهواره ای با سنت قوی، گسترش بازار، سلطه سرمایه جهانی پیشرفته ترین اند. حق مولف، قانون، رسانه مستقل از دولت، ثبت اختراعات بینظیرند. در صندوق پرونده محرمانه هر شرکت میلیونها اختراع قفل شده اند تا در رقابت، نیاز اقتصادی، گشایش بازار این اختراعات مهندسی، پروتوتیپ/ تکسازی، تولید انبوه شوند.

 

در علوم و ریاضیات بنا به آزمون 2015 سواد محصلان آمریکا با قیاس با برترینها از روسیه، سنگاپور، هنگ کنگ افت نشان داد. بنا به آزمون هر 5سال در آمریکا متوسط رتبه خواندن کلاس 4 در 1000 محصل از 556 در 2011 به 549 در 2016 کاهش یافته؛ یعنی رتبه کشور از 5 به 13 در جهان افت کرد. ولی آزمون توان تحصیلی در جذب اطلاعات دروس اینترنت آمریکا در 16کشور جهان رتبه 4 را دارد. WP061217

 

علوم طبیعی و انسانی سنت درخشان در آمریکا دارند. نهادها، نشریات، شمار صاحبان نوبل، ثروتمندان خیر با کمکهای مالی میلیارد دلار، سرمایه گذران ریسک پذیر Venture Capital آمریکا را مرکز علوم جهان کرده اند. پژوهشهای علوم طب و دارو اکنون بسیار هزینه دار شده اند. ژنشناسی به بهبود بذر، پرورش یاخته های بنیانی، داروهای زنده  اشتقاق یافته؛ تعمیر دی ان ای هم در دسترس اند. اختلالات روانی با ساختار مغز، تعادل هورمونی، داروهای ترمیمی مداواپذیر شده اند.

در 2017 سهام 3بورس داو جونز، نزداک، اس و پی500 رشد 30% داشته؛ در حالیکه مزد رشدی نداشته؛ شاخصهای دیگر مانند دی جی، راسل 2000، پست-بلومبرگ هم افزایش بها داشته اند. افزایش بهای سهام ربطی به توسعه شرکتها نداشته؛ صرفا کاغذبازی مالیگرایی و تقاضای جهان برای بورس می باشد. تمرکز ثروت به قطبی شدن جامعه بین 1% ها و طبقه متوسط کمک می کند. نیز کوچک کردن دولت، کاهش بودجه شبکه های تامین و مددکاری اجتماعی به نارضایتی مردم می انجامند.

 

اعتیاد به مخدرات خوابآور و ضد درد، خودکشی، قتلهای گروهی در شهرها، افسردگی، چاقی جمعیت را تهدید می کنند. قانون 2017 کاهش مالیات کسری بودجه را دامن زده؛ تمرکز ثروت 1% ها با طفره از مالیات تصاعدی به فقرا و آینده کشور کمک نمی کند. قوانین به افراد ثروتمندتر کمک کرده تا حجم ثروت خود را بیشتر کنند.

 

الیگارشی قانون را بنفع خود دستکاری کرده؛ حاکمیت نئولیبرال را بجای دمکراسی لیبرال در جهان اشاعه می دهد. پس چین، هند، اندونزی، ویتنام اصلاحات نئولیبرال را برای اعمال حق مالکیت به اجرا گذاشته اند، مقررات بومی را کاهش و رقابت جهانی را افزایش داده اند. فقیرترین های جهان شاهد بهبود زیاد معیشت بوده اند که به توزیع عادلانه تر درآمد در جهان منجر شد. فرار سرمایه آمریکایی به بیرون تابع اصل سود بیشتر بوده؛ ربطی به تهدید سختگیری تعرفه ای آمریکا برای برگشت ندارد.  http://www.bbc.com/persian/world-42783806

 

در پایان سال بودجه در سنا با برخی خواسته های 2 حزب و رییس جمهور باید تصویب شود. اگر بخاطر اختلافات بموقع تصویب نشود؛ با خالی بودن خزانه گاورمنت/ حاکمیت فدرال تعطیل می شود. در آمریکا دولت عمده است نه حاکمیت. دولت، ارتش، مرزبانی، پلیس، اف بی آی، سیا، اداره امنیت وسایل نقلیه همیشه فعالند. کارمندان دولت فدرال در تعطیل حاکمیت در نبود بودجه 2بخش اند: ضروریها مانند دیده بانان فرودگاهها باید کار بکنند. غیرضروریها مانند کار دفتری وزارتخانه ها تعطیل اند. با تصویب بودجه، هر 2 بخش حقوق زمان تعطیل را می گیرند.

 

زوال نسبی اقتصادی با بحران ساختاری رشد مالیگرایی، فرار سرمایه بخارج، ورود سرمایه مستقیم خارجی، پناهگاههای فرا ساحلی همزمان است. مالیگرایی صندوقهای مشترک و پوششی را بر بورس، عرضه عمومی آغازین IPO تصاحب کلان سهام استوار می کند.

مالی گرایی بمثابه بحران ساختاری سرمایه داری با نمونه اپل  را رعنا فروهر در کتاب 2016 سازندگان و بَرندگان: فراز مالی و فرود کسب‌ آمریکایی نشان داد: اکنون بخش مالی ۷ % اقتصاد آمریکا را دارد، ۴% بیشتر از ۱۹۸۰؛ در حالیکه ۲۵% سود شرکت‌ها را دارد، ولی ۴% کل مشاغل را ایجاد می‌کند. باید افزود: لابی قوی مالیگرایی در حاکمیت قانون را نبا به میل دستکاری می کند.

 

شرکت اپل، با مقر شهر کوپرتینو-کالیفرنیا، 123هزار کارکن، 492 مغازه خرده فروش در 22 کشور دارد. در 2017 فروش 1میلیارد محصول در جهان، 229 میلیارد دلار ساخت. بزرگترین شرکت فنآوری اطلاعات جهان با ارزش 1 تریلیون دلار و دارایی 800 میلیارد دلار می باشد. بخشی از سهام اپل یعنی 16% را 5 نهاد مالی مانند گروه ونگارد دارند.

 

اپل نقدینه 250 میلیارد دلار فراساحلی یا بیرون از آمریکا پسانداز دارد. ولی در خود آمریکا وام ارزان برای خرید سهام خود قرض کرده؛ تا قیمت سهام را افزایش دهد. اپل از 2012 تا 5سال بعد 151 میلیارد دلار صرف بازخرید سهام خود کرد. تا مدیریت ارشد اپل با بلوک کلان سهام از افزایش بهای سهام سود هنگفت ببرد. افزایش بهای سهام ربطی به ایجاد فنآوری جدید ندارد.

 

سلطه الکترونیک خزانه داری فدرال ریزرو آمریکا با 49% ارز تجارت جهانی دلار است. آژانس امنیت ملی NSA واقع در مریلند زیر وزارت دفاع آمریکا ترافیک الکترونیک- مالی، ایمیل، صوت، تصویر، ارتباطات ماهواره ای- جهان را شنود فله ای می کند. مراودات بانکی جهانی با سویفت در شبکه های دیجیتال مالی را آمریکا بخاطر حجم دلار کنترل می کند. در چند دهه گذشته فنآوری دیجیتال در مخابرات، رایانه سرور، رابطه برخط ماهواره ای غالب شد. لذا بورس نیویورک بزرگترین بوده؛ ولی مناسبات مالی بر صنعتی و نفتی چنگ انداخته؛ بحران ساختاری اقتصاد آمریکا را پدید آورده.  

 

اقتصاد سده 15 ببعد اروپا سرمایه داری بود. این شیوه تولید به خصوصی، دولتی، مخلوط اشتقاق یافت. سرمایه داری با کشف 2 قاره آمریکا و استرالیا دارای مستعمرات شد. به ایجاد سامانه بانکی، انقلاب صنتعی، کاربرد ماشین بخار، تقاطع با فنآوری اطلاعات رسید. سیاست آن تفکیک 3قوه و رهبری پرزیدنت جمهوری مانند آمریکا، شاه سلطنتی مانند انگلیس، نخست وزیر پارلمانتاریست مانند کانادا است. در آغاز حکومت لیبرال دمکراسی با نمایندگان مردم در 2مجلس بود.                                                                          

 

با بحرانهای ساختاری و ادواری به نئولیبرالیسم با سیاستهای ریاضتی برای عامه در تضعیف دولت، کاهش برنامه های حمایت اجتماعی، نظامیگری به الیگارشی ثروتمندان رسید. در سده 20 برخی به امپریالیسم در اقتصاد و حکومت نمایندگان انحصارات رسیدند. در آغاز سده 20، 5 خصیصه امپریالیسم تمرکز سرمایه، سلطه سرمایه مالی، پیدایش انحصارات، صدور سرمایه، جنگ بین امپریالیستها بودند. دیگر 2خصیصه صدور سرمایه و جنگ بین امپریالیستها رخ نمی دهند.

 

انتقادات چپ از دولتهای غربی در نیمه اول سده 20 برای کارگران، جوانان، مهاجران گیرا بود. جنبشهای کارگری و ملیگرایی در پیدایش سوسیالیسم و فاشیسم سهیم بودند.

 

از قرارداد 1944 برتن وودز در قبول دلار برای ارز تجاری جهان، داشتن تسلیحات اتمی، قوام سازمان ملل- بین امپریالیستها جنگ رخ نداد. این نبود تضاد به رشد تجارت، گسترش بیسیم دیجیتال، افزایش جهانگردی، افزایش جمعیت، کوچ مهاجران منجر شد. با پیدایش گلوبالیزاسیون اکنون صدور سرمایه از امریکا تبدیل به ورود سرمایه نهی مستقیم در خارج FDI به آمریکا تا 3 تریلیون دلار در 2016 شد.

*

تولید ناخالص ملی GNP درآمد داخلی از سرمایه نهی+  GDP== C+I+G+X+Z GNP کالا+ سرمایه + دولت + صادرات + درآمد باشندگان در خارج- درآمد کارکنان خارجی در کشور. درآمد باشندگان یک کشور مستقل از مکان اقامت. ارزش بازاری محصولات و خدمات در مرحله آخر اقتصاد در داخل و خارج؛ ولی تولید شرکتهای خارجی در کشور حساب نمی شوند. نمونه: درآمد خودرو سازی تویوتا در کنتاکی که به ژاپن می رود در GNP نبوده؛ ولی در GDP قرار می گیرد. درآمد نایکی با افزایش سهام و سود در امریکا در کره قرار داشته؛ ولی نه در GDP می باشد.

 

منابع. ‏2018‏/05‏/16

وپ= واشنگتن پست تاریخ

https://edkurtzbooks.com/world-currency-dollar.html  

swift_bi_currency_evolution_infopaper_57128.pdf

www.wto.org https://www.wto.org/english/res_e/statis_e/wts2017_e/WTO_Chapter_09_tables_e.pdf

https://www.mashreghnews.ir/news/74521 آژانس امنیت ملی آمریکا NSA چگونه دنیا را شنود می کند؟

https://www.youtube.com/watch?v=ysqYqWdlrNY  زوال امپراتوری آمریکا، الجزیره 2012.

Suicide of a Superpower; The Empire Has No Clothes; Taming American Power; Nemesis: the Last Days of the American Republic; Colossus: The Rise and Fall of the American Empire; and Selling out A Superpower.