راهبرد نظامی آمریکا در افغانستان به شکل ترامپ

دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا که در دوران تبلیغات انتخاباتی خویش انتقاد زیادی را به عملکرد نظامی کشورش داشت، انتظار نمی رفت در موضوع افغانستان مسیر خروج را نشان دهد اما او همان سیاست اسلاف خود، یعنی تداوم حضور نظامی را برگزید و نشان داد در بر همان پاشنه می چرخد.

ترامپ جمهوری خواه همان مسیری را رفت که باراک اوبامای دمکرات رفت و این نشان می دهد که راهبردهای جدید نظامی آمریکا در افغانستان که این بار با چهره ترامپ تشریح شد فرقی با راهبردهای قبلی این نظام سیاسی ندارد که با چهره اوباما بیان شد.
بیش از 16 سال از لشگرکشی آمریکا و متحدانش به افغانستان می گذرد، تهاجمی که به بهانه حمایت دولت طالبان از گروه القاعده بابت حملات انتحاری این گروه در 11 سپتامبر سال 2001 در خاک امریکا انجام شد.
هر دو رئیس جمهوری فعلی و سابق آمریکا که خاستگاه حزبی متفاوت دارند در تبلیغات انتخاباتی وعده کاهش نیروهای نظامی کشورشان را در خارج دادند اما در عمل نه تنها به این حرف عمل نکردند بلکه این حضور را گسترش دادند.
ترامپ هم که دوشنبه هفته جاری پس از دو ماه وقفه راهبرد دولتش را در مورد افغانستان بیان کرد ؛ به این بهانه که رفتن آمریکا تنها باعث پر شدن جایش توسط گروههای تروریستی است ؛ ماندن در افغانستان را توجیه می کند .
او گامی از رئیس جمهوری قبلی جلوتر می رود و حتی افق مبهم را چاشنی تصمیم گیری خود می کند و می گوید برای این که دشمنان ندانند ما چه خواهیم کرد و نتوانند مدت صبر خود را تا خروج ما اندازه بگیرند ما از زمان بندی و نوع برنامه هایمان آشکارا سخن نخواهیم گفت.
اگر چه ترامپ در شرح راهبردش مستقیم از اعزام نیرو به افغانستان سخن نگفت اما منابع مرتبط دیگر به اعزام چهار هزار نیروی جدید اشاره کرده اند .
این راهبرد جدید همانطور که در عرصه بین المللی و داخلی آمریکا موافقان و مخالفانی دارد ؛ در داخل افغانستان نیز بدون موافق و مخالف نیست.
محمد اشرف غنی رئیس جمهوری افغانستان و عبدالله عبدالله معاون اجرایی او که به علت ناتوانی دولتشان در تامین و گسترش امنیت مورد انتقاد جریان های سیاسی مخالف و حتی همسو قرار گرفته اند ؛ راهبرد ترامپ را پسندیدند.
برای این استقبال می توان دو دلیل تصور کرد ؛ نخست استفاده از قدرت آمریکا و هم پیمانانش برای افزایش فشار بر کشورهای حامی گروه های مسلح مخالف دولت که طالبان عمده ترین آنهاست.
مطلوبیت دیگر تداوم حضور و افزایش نیروهای امریکایی در نظر دولت وحدت ملی افغانستان می تواند به ادامه کمک های خارجی برای تقویت بنیان های حاکمیت و تثبیت امنیت باشد که در نتیجه مقبولیت آنها را در پی خواهد داشت.
البته مخالفان تصمیم اخیر آمریکا در عرصه داخلی افغانستان دو گروه مخالفان مسلح دولت و منتقدان سلطه هستند.
طالبان به عنوان عمده ترین گروه مسلح مخالف حاکمیت فعلی افغانستان ؛ که چندی است بر حملات تروریستی خود افزوده است ؛ حضورآمریکایی ها را بهانه تداوم حملات خود بیان می کند .
منتقدان سلطه نیز که بسیاری از اقوام را مشمول می شود بر این باورند که تداوم حضور آمریکایی ها اولا به دست مخالفان مسلح بهانه می دهد و دوم استقلال کشور را تضعیف می کند و از این رو این راهبرد آمریکا به ذائقه آنها خوش نمی آید .
در عرصه بین المللی هم مخالفانی مانند روسیه و چین راهبرد نظامی جدید آمریکا در افغانستان را مطلوب ارزیابی نمی کنند و اگر چه از منافع اصلی خود و احتمال تضعیف موقعیت شان سخن نمی گویند اما آن را سبب تشدید تحرک تروریست ها می خوانند .
موافقان جهانی این راهبرد نیز اغلب هم پیمانان آمریکا در افغانستان هستند؛ هر چند کشورهایی مانند استرالیا و آلمان به شکلی همراهی با این راهبرد را در سایه تردید قرار داده اند.
***اختلاف موافقان و مخالفان راهبرد نظامی آمریکا در داخل خود این کشور گروهی مانند استیون بنن مشاور ارشد ترامپ که اواخر هفته گذشته از کاخ سفید اخراج شد معتقد به خصوصی سازی جنگ آمریکا در افغانستان هستند و از تداوم حضور حمایت نمی کنند.
گروه دیگر که مشخص شد با خروج بنن توانسته اند ترامپ را قانع کنند بر تداوم حضور نیروهای امریکا تاکید دارند.
اما واقعیت راهبرد آمریکا در افغانستان چیست؟
پاسخ این سوال سخت نیست و کافی است به سخنان مایک‌ پنس معاون دونالد ترامپ توجه کرد که گفته رئیس‌جمهوری آمریکا هیچ اولویتی بجز امنیت آمریکا ندارد و در این راستا گام‌های قاطعانه‌ای برداشته است.
پنس تاکید کرده که هدف آمریکا این نیست که در افغانستان دموکراسی و حکومت قدرتمند مرکزی را حاکم کند ، آمریکا برای راه حل افغانستان که منافع آمریکا را تامین کند از همه ابزارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی استفاده خواهد کرد.
وی زمان ارائه کمک های کشورش را برای دولت افغانستان به وقتی حواله کرد که دولت افغانستان و طالبان برای گفت‌ وگوهای سودمند وارد مذاکره شوند.
معنای این سخن آن است که آمریکا تلاش دارد ضمن رسمیت بخشی به گروه تروریستی طالبان یعنی همان گروهی که به بهانه آنها به افغانستان لشگر کشید ؛ آنها را وارد چرخه قدرت سیاسی کند .
این امر طبیعی است که همه اعضای طالبان را که اغلب مردم عادی و نیازمند تامین معیشت خود هستند ، نباید از چرخه زندگی اجتماعی بیرون راند و باید تصمیم برای سرنوشت سران طالبان با این نیروها جدا شود اما این تفکیک باید زمانی اجرا شود که ماهیت وجودی یک گروه معارض از بین رفته باشد.
اما وارد کردن طالبان با حفظ همین تابلو و سابقه غیر انسانی در رفتار اجتماعی و سیاسی به حلقه قدرت در اصل گذاشتن استخوان لای زخم است تا هرگز افغانستان در سایه تاریک انتقام و تحجر روشنایی امنیت را نبیند و درگیرهای قومی و وزن کشی های خونین داخلی ادامه یابد و مهاجمان غربی نیز در این فضای بحرانی دسترسی مداومی به منابع این کشور داشته باشند.
راهبرد آمریکا که تنها منافع خود او را فارغ از ملت افغانستان تامین می کند هرگز با حملات طالبان یا مخالفت دولت افغانستان و یا حتی مواضع کشورهای قدرتمند بین المللی شکست نمی خورد بلکه تنها با ورود یکپارچه و آگاهانه مردم افغانستان برای تسلط بر سرنوشتشان شکست می خورد .
همین طور پیروزی این راهبرد با منکوب کردن مخالفان مسلح یا ورود طالبان به حوزه قدرت شکل نمی گیرد بلکه با سکوت و پراکندگی ملت افغانستان و تسلط بر منابع ملی این کشور به دست خواهد آمد.

حسن حسین زاده