در حاشیه موافقتنامه احتمالی امریکا با طالبان

مذاکرات پنهانی و بسیار محرم میان امریکا و طالبان، این بازی محیلانه و مضحکی که در جریان دست کم یک سال میان نماینده خاص امریکا، زلمی خلیل زاد و هیات طالبان به سرکردگی ملا برادر در دوحه قطر جریان داشت، سر انجام به بن بست رسید و از جانب رییس جمهور امریکا خاتمه یافته، پنداشته شد. رسانه های امریکایی اصلی ترین دلیل تصمیم آقای ترامپ را اختلافات داخلی در شورای امنیت ملی آن کشور و اختلاف میان مایک پمپیو و جان بولتون و مخالفت چهره های قدرتمند جمهوریخواه و نظامی امریکا عنوان کرده اند. نظر رییس جمهور امریکا در ارتباط به جنگ افغانستان بسیار روش است و بار ها به شیوه های گوناگون آن را بیان داشته است. این جنگ برای آقای ترامپ یک جنگ مسخره و بی هوده است و نه باید امریکا در این جنگ منابع، سرمایه و نیروی انسانی اش را از دست دهد. شاید بر بنیاد همین دکتورین، آقای خلیل زاد با گروه طالبان به توافقی دست یافت که مبتنی بر آن صرف خروج آبرومندانه و بی تلفات سربازان امریکایی تضمین و فراهم گردد. سایر مطالب که در برنامه چهار فقره یی وی بازتاب داشت، در جریان مذاکرات و با پافشاری هیات طالبان اهمیت خود را از دست دادند. آتش بس و مذاکرات میان افغانی که در این مرحله از اهمیت خاصی برخوردار بود، به بعد موکول گردیدند.

در حقیقت موافقتنامه امریکا با طالبان که زیر نام «امارت اسلامی افغانستان» نشانی شده به رسمیت شناختن این گروه تروریستی به مثابه دولت و نقض کامل حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان تلقی می گردد. با این موافقتنامه دولت موجود «جمهوری اسلامی افغانستان» که محصول و دست پخت امریکا است، به صفت متحد استراتژیک امریکا و دولت پذیرفته شده در سطح بین المللی از اعتبار ساقط می گردد و نظام سیاسی جدید را هم جناح پیروز یعنی طالبان با اشتراک دیگر نیروهای افغانی در مذاکرات میان افغانی به میان می آورند. تا جایی که محتویات موافقتنامه درز نموده است در حقیقت عقد چنین موافقتنامه یی به معنی پذیرش شکست امریکا در افغانستان و پیروزی کامل طالبان و به عبارت دیگر نظامیان و حکومت پاکستان به شمار می رود.

در این راستا بهتر است به گفته های مایکل سمپل، پژوهشگر مسایل افغانستان در دانشگاه بلفاست و به گفته طالبان از کارمندان ام ای شش بریتانیا که نخستین کسی بود که در سال 2008 گفتگو های پنهانی با رهبران طالبان را به پیش می برد  و وظیفه میانجی را به عهده گرفته بود بپردازیم. فعالیت های وی در آن زمان به گونه چشم گیری موجب مزاحمت اداره کابل گردید و در نهایت دولت کرزی ناگزیر او را با شتاب از افغانستان اخراج کرد. گفته می شود حالا به صفت مشاور شورای عالی صلح در افغانستان اجرای وظیفه می کند. بر اساس گزارش یکی از رسانه ها وی  می‌گوید: “مذاکره‌کنندگان طالبان در قطر از روند مذاکرات انتظار بسیار بلندپروازانه داشتند و رویکرد کاملا برد- باخت را دراین روند دنبال کردند که نتیجه آن پیش‌نویس توافقنامه یی بود که دفاع از آن برای زلمی خلیلزاد چه در کابل و چه در واشنگتن دشوار شده بود. وی اضافه می کند که در روزهای پیش از توییت آقای ترامپ، افراد طالبان در افغانستان و پاکستان به او گفته بودند که این توافق “چنان به نفع طالبان است که حتی باور کردنش، برای آنها دشوار است. این توافق در حقیقت تضمینی برای برقراری دوباره امارت اسلامی طالبان است.”

آقای سمپل می‌افزاید “طالبان مصلحت‌گرا” به او گفته‌اند که اشتباه استراتژیک ما این بود که بیش از حد روی طرح خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان متمرکز شدیم، در حالی که این طرح در هر صورت عملی می‌شد و نباید دولت افغانستان را نادیده می‌گرفتیم.

مایکل سمپل می‌گوید: ” موضوعی که از مذاکرات یک سال گذشته روشن شد این است که آمریکا نشان داد که قصد دارد نیروهای خود را از افغانستان خارج کند با وجود این تصمیم، آمریکا نمی‌خواهد خروج نیروهایش از افغانستان این کشور را به ورطه جنگ داخلی سقوط دهد. به گفته او همه موافقند که خروج نیروهای آمریکایی باید مسئولانه صورت بگیرد و بهتر است آمریکا این بار طرح خروج نیروهایش را با دولت افغانستان مورد مذاکره قرار دهد. گروه طالبان هم بهتر است در دور بعدی مذاکرات برخورد واقعبینانه‌تر داشته باشند و از رویکرد برد- باخت در مذاکرات دست بکشند.”

با در نظر داشت تحلیل دقیق مایکل سمپل این پرسش به میان می آید که چرا هیات طالبان و رییس حکومت کابل جناب اشرف غنی همزمان و آنهم چند روز پیش از سالگرد یازدهم سپتمبر به کمپ دیوید دعوت می شوند؟ اگر قرار بود که موافقتنامه در قطر امضا شود این دعوت به چه منظور ترتیب یافته و در پشت آن چه اهدافی نهفته بود؟ این معما باید روزی روشن گردد. شاید بنابر مشوره جناب خلیل زاد که به نحوی در مصاحبه وی با تلویزیون طلوع نیز گفته شد، به این معنی که افغانها را می توان در یک نشست بزرگ با هم به توافق رساند و در نهایت با یک دعای خیر به نتیجه رساند، می خواستند که رهبران طالبان و حکومت کابل را آقای ترامپ در یک اجلاس مشترک با هم آشتی داده و در نتیجه اعلامیه صلح را امضا و آتش بس در افغانستان جنگ زده را برقرار سازند. بنابر برخی گزارش ها اعضای طالبان در این مورد نیز نگرانی داشته اند. شاید آقای ترامپ قانع ساخته شده بود که با چنین شیوه عنعنوی افغانی و بسیار ساده، یک معضله بسیار پیچیده سیاسی ـ نظامی چهل ساله را حل کرده و به افتخار بزرگ سیاسی دست یابد. دعوت از طالبان به مثابه یک گروه دهشت افگن که عملا در میدان جنگ با امریکا می رزمد در کمپ دیوید، غیر قابل باور بوده و خیلی حساسیت برانگیز شد. باری «آدام کینزینگر» نماینده الیونیز در کنگره امریکا که در افغانستان نیز خدمت کرده در تویتی نوشته است: «هیچ عضوی از طالبان نباید هرگز پا به آنجا بگذارد. رهبران یک سازمان تروریستی که ارتباطش را با یازدهم سپتمبر رد نکرده است و همچنان شرارت می کند، نباید به کشور ما اجاره داده شود. هرگز.»

با پذیرش این که دیپلماسی و حل سیاسی مساله افغانستان یک حقیقت مشترک و پر طرفدار است، «اندرو ویلدر» کارشناس افغانستان و معاون برنامه «موسسه صلح ایالات متحده امریکا» برای آسیا می گوید: «از این واقعیت غافل نشویم که پس از هجده سال تلاش، واضح است که شکست نظامی طالبان توسط نیرو های امریکایی و افغان گزینه واقع بینانه یی نیست.»

حالا که شکست نظامی طالبان شامل استراتژی ایالات متحده امریکا نیست و واقعبینانه تلقی نمی گردد، پس باید صلح کرد و صلح هم دشمنان قسم خورده و بالقوه خود را در داخل افغانستان و خارج از این کشور دارد که همواره و در جریان این همه سالها این روند را تخریب و سبوتاژ کرده اند و در نتیجه جنگ و برادر کشی افغانها بخاطر منافع، اهداف و مقاصد شوم دیگران همچنان ادامه یافته و می یابد. 

دیر یا زود، امریکا با طالبان بار دیگر به میز مذاکره بر خواهند گشت؛ ولی باید به این درک و مسوولیت رسید که در نهایت این گره کور صرف به دست خود آفغانها و با یاری دوستان افغانستان باز می گردد. 

آیا ما با وجود سپری شدن چهل سال جنگ و برادر کشی به این ظرفیت و شایسته گی خواهیم رسید؟

دستگیر صادقی

22 سپتمبر 2019