خمستان عشق 

رسول پویان

عشق اگر در دل بمیرد تن به سان گلخن است

زندگی با عشـق و مستی جلوه زار گلشن است

تیره دل در صبگاهان غـرق شب گردیده است

عشق اگر در دل بتابد شام تاریک روشن است

دل چـو آهـن پـاره گـردد ســر بـه مانـنـد کـدو

بی دل عـاشـق خـیال خـام در سـر پختن است

نشـوۀ بنگ و شـراب و چـرس زائل می شـود

خمستان عـشق را بنگـر که نـیـروی تـن است

بـادۀ عـشـــق و محـبـت نـیـســـت درد اعـتـیـاد

زانکه نیروی تـن و مهر و صفا را مأمن است

نـای هـسـتی بی نـوا گـردد مطـرب هـوشــدار

عشق راگ و گوشه و تن تن تنای تن تن است

نـیـست پـروایـی اگـر تسـبیح زاهــد پـاره شـد

عشق را نازم که کارش درّوگوهر سفتن است

رفــتـــه بنـیــاد دروغ و حـیـــلـه بــربـاد فـنــا

تاکه کار عـشـق راسـتـی و صفا آوردن است

نفــرت و آز و حـسـادت در گلـســتان حـیـات

دوسـتی و مهـربانی های دل را دشـمـن است

بی وفـایی در طـریـق عشـق زهـر قاتل است

انگبین وصل دل ها حرمت مـرد و زن است

لال می گـردد زبـانـی گـر نگـویـد نام عـشـق

شعر و موسیقی کلام حق به انسان گفتن است

گـرگ و روباه و شغالان گر ندارد درد عشق

عـشـق ورزی پـیــشــۀ آزادۀ شـیـرافگن است

چـشـم افـراطـی نـبــیـنـد سـیـرت جـانـانـه را

ورنـه هر سو جلوه گاه خوشنمای دیدن است

گـر لـبـاس عـشـق و آزادی شــود زیب بـدن

بهتر از فردوس رویـایی بـرایت میهن است

30/11/2016