حاصل موعظهّ شیخ الاسلام خواجه عبدالله « انصاری » در رسیدن به سعادت و مراتب عالیه و در صحبت با اهل و نفرت از غیر اهل

مولانا داکتر محمد سعید « سعید افغاني »

« بخش دوم »

ای عزیز !  

به راستی که مصباح سعادت ابدی د مفتاح دولت سرمدی در حصول طریق حق است .

کسی  که آن را نشناسد ، جاهل مطلق است . 

پس اگر طالب حق هستی این راه را پاکیزه کن . 

به موانع  مادی« آب و خاک» پشت بده؛ زیرا هرگاه موانع  را برداشتی ، مسافت را قطع کرده ای.

وقتی از خود بریدی ، به دوست خود رسیدی ،  و عنقریب چیزی را بینی که ندیده ای . پس از آن راهی نیست که به آنجا اشاره شود ، و زیان این سر را نداند . 

انگاه شیخ الاسلام  با کلمات ارزشمند خود به مطالب بلندی اشارت کرده است . 

مست باش و داد مزن. 

داغ  و سوزان باش وجوش مزن . 

شکسته و آرام باش ؛ زیرا کسی که از مستی داد می زند ، مردم دستهای او را می گیرند و شکسته بر شانه های خود حمل می نمایند .

خواجه عبدالله « انصاری » با این گفته های خود ، روشن می کند که بر سالک لازم است به گونه ای جذبه و حرارت عشق  داشته باشد که هیچ کس آن را نفهمد و درد و سوز عشق را با سکوت توام کند ، تا عوارض و موانع بر او عارض نشود .

سپس گفته است : اگر نجات می خواهی ، بر گرفتاریها شکیبا باش .

اگر بقا را میخواهی ، خود را فانی کن .

هرگاه از این مراتب دستگیرت شود ،  پس شادمان باش و اگر بدان نرسیده ای در جست و جوی آن باش . 

همدم باش نه دشمن .

یار فروشی شیوهّ اسلام است . 

خود فروشی کفر خالص است .

شیخ الاسلام با این رمز ، این نکته را بیان داشته  است که از اخلاق اسلام این است که به رفیق خودهمه اخلاص و احسان را پیشکش کنی ،  به گونه ای که به تو اعتماد کامل کند ، تا جایی که اگر او را به فروش برسانی ، چیزی به تو نگوید .

منظور او از کفر بودن فروختن نفس ، این است که هرگاه سعادت ابدی او را ملاحظه نکنی و غرق در لذتهای زودگذر از آن باشی  او را فروخته ای . 

یا شاید منظورش این باشد که کسی که نقص خود را در راه  دوستی خدا به فروش رساند ، او نسبت به ما سواء الله تعالی کافر است . 

سپس گفته است : به راستی کمال انسان در این است که قلب او در تمامی تصرفاتش در اختیارش باشد ؛ اما سایر جوارح ، مثال آب و گل است «  یعنی هرگاه قلب در اختیارت باشد ، می توانی با جوارح خود هرچه بخواهی بنانمایی . » .

انگاه گفته است : هرگاه رفیق تو صالح  باشد ، کار آسان است . 

همنشین با اهل ، قلب و جسد را یاری می کند و همنشینی  با غیر اهل ، دوستان را متفرق و اهل و عیال را پراگنده   می سازد ؛ زیرا یار اهل ، قوت قلب را زیاد می کند و غیر اهل یاری است  که با تو همراهی می کند تا لقمه تو را برباید . 

از رفیق اهل  به شفیق قلب تعبیر کرده و از صدیق غیر اهل به رفیق خوردن تعبیر کرده است . بنابر این از همه علاقه ات  را قطع کن ، مگر از سه کس :

۱ــ عالمی که تو را از عیب باز می دارد و به تقوا متوجه می سازد .

۲ــ درویشی که به سبب همدمی او متواضع می شوی و به برکت وی به خیرات  می پیوندی .

۳ــ صاحبدلی که ابر های رحمت بر سر و روی او می بارد ، شاید از آن بر سر و روی تو نیز ببارد .

سپس گفته است : اگر دو دست و پای خواجه عبدالله « انصاری » به خامی بسته باشد ، سزاوارتر است که با خامی نشسته باشد .

با این بیان خواسته بگوید که لازم است عدم تجربه سبب جمود نباشد ، به این معنا که شخص بگوید  من عمل نمی کنم ؛ زیرا احتمال خطاء کاری می رود و این خلاء در جمود او تآ ثیر نماید . 

بلکه بر هرکسی لازم است که به قدرت عمل کند ، هرچند به سبب عدم تجربه خطا نماید ؛ زیرا خطا با نشاط و دقت ، انسان را در آخر امر به صواب و تجربه می رساند .

***

مولانا داکتر محمد سعید « سعید افغاني » 

کتاب شیخ الاسلام خواجه عبدالله « انصاری ـ هروی »

سال ۱۹۶۶ م ــ پوهنتون الازهر ـ مصر

ترجمه دری : عزیز الله علی زاده « مالستانی »

سلسله نشر موعظهّ خواجه عبدالله « انصاری » ادامه دارد .

تهیه و ترتیب کننده : برهان الدین « سعیدی»