جهاد مردم افغانستان  و ظهور افراطیت  در این کشور

نویسنده : مهرالدین مشید

جهاد استقلال طلبانه و  برحق مردم افغانستان به مثابۀ ظرف گداخته یی شد که تمامی نیرو های اسلامی شرق و غرب عربی ، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی را بهم پیوند داد و این پیوند در بافت محکم دینی مردانی مانند عبدالله عزام بنیانگذار مکتب  خدمات که بعد ها  اسامه بن لادن از او جدا شد ، ابوالحسن رییس رابطۀ عالم اسلامی سعودی و شماری دیگر به کمک مالی سعودی و نفوذ استخباراتی سی آی ای تحت نظر استخبارات آی اس آی وارد پاکستان شدند و با استفاده از پول های  فراوان کشور های خلیچ نفوذ قابل توجهی درمیان نیرو های جهادی پیدا کردند . عرب ها مجال تماس با تمامی نیرو های اسلامی پاکستان چه سلفی و چه غیر سلفی را پیدا کردند . این ها با جماعت اسلامی ، جمعیت العلمای اسلام شاخۀ مفتی محمود اکنون فضل الرحمان  و شاخۀ نورانی ، گروه های اهل حدیث و سایرین رابطۀ تنگا تنگی پیدا کردند که بعد ها در تشکل و ساختار گروه های “لشکر طیبه” ، “جیش محمد” “سپاۀ  صحابه” و گروه های تند رو دیگر که همگی تحت نظر مستقیم استخبارات پاکستان به کمک مالی کشور های خلیچ و سعودی شکل گرفتند. این گروه ها که در تبانی با استخبارات پاکستان در رقابت با هند بوجود آمدند . در آنزمان بیشتر در کشمیر پاکستان فعال بودند و وجهۀ تند ضد شیعی بودن آنان پیدا بود که چه اهدافی در عقب پیدایش آنان نهفته است. این گروه ها نه تنها که برداشت های قشری خویش از دین را اسلام ناب محمدی میدانند ، از این هم بد تر شیعه یکی از بزرگترین فرقه های اسلامی را کافر  خطاب مینمایند . همین اکنون در دیوار های ساختمان ها در شهر پنجاب پاکستان نوشته است ” کافر کافر شیعه کافر ” . از این شعار تند آنان معلوم است که اینها برای چه هدفی مامور گردیده اند و این شعار نه تنها پرده از اختلافات شدید مذهبی آنان با ایران برمیدارد ؛ بلکه از تضاد های آشکار دولت سعودی که خود را وارث سلفی ها می خواند ، نیر پرده برمیدارد .

عرب ها تحت نظر مستقیم استخبارات پاکستان نه تنها گروه های سلفی را در پاکستان بوجود آوردند ، در کار ایجاد گروه های سلفی و تقویۀ آنان در افغانستان نیز کمک نموده و برای ایجاد این ها نقش موثری نیز داشتند . استخبارات پاکستان بعد از سقوط نجیب و تاسیس دولت مجاهدین طلبه ها را در محور ملاعمر گرد هم آورد  و زیر نام گروۀ جاده صافکن “گروۀ طالبان را تاسیس نمود که در تشکیل طالبان نصیرالله بابر و کرنیل امام نقش بارزتری داشتند . در ساختار این گروه بیشتر طلبه های نقش دارند که گرایش های فکری سلفی داشته و حتا در شماری موارد از سلفی ها هم کوتاه تر آمده اند .

در این شکی نیست که جنبش سلفی در افغانستان سابقه داشته و در کنار جنبش های  غیر سلفی در فضای آرامی به سر می بردند و حتا حلقات سلفی ها در کنار جنبش هایی به فعالیت های مبارزاتی مصروف بودند که تمایل غیر سلفی داشتند . از مولوی جمیل الرحمان می توان یاد آور شد که در حزب اسلامی به رهبری حکمتیار فعال بود و اما بعد از مهاجرت دست به تشکیل تازه یی زد که در جدایی آن علاوه بر یک سلسله اختلافات او با حکمتیار نقش آی اس آی را در تبانی با اعراب نمیتوان انکار کرد . به همین گونه  از  حلقات بزرگ گروه های طلبه در پشاور می توان نام برد که در چوکات احزاب هفتگانۀ  جهادی بویژه حزب اسلامی شاخۀ حکمتیار و مولوی خالص ، جمعیت اسلامی ، حرکت انقلاب اسلامی شاخۀ مولوی محمد نبی محمدی ، شاخۀ مولوی منصور و شاخۀ مولوی موذن مصروف آموزش های دینی در مدرسه های دینی پشاور بودند . بیشتر این مدرسه ها از سوی اعراب حمایت مالی میشدند و به تدریج آموزگاران این مدارس هم به دلایل اقتصادی و سیاسی متمایل به اندیشۀ سلفی گردیدند که بعد ها این مدرسه های طعمۀ  اماده یی در دست استخبارات پاکستان قرار گرفت  . استخبارات پاکستان که کمک های کشور های غربی را برای نیرو های جهادی توزیع می نمود ، بخشی از این پول ها را در مدرسه های دینی هم سرمایه گذاری نمودند و این روند بعد از سقوط نجیب وارد مرحلۀ دیگری گردید .

پیش تر از این پاکستان به همکاری نزدیک استخبارات این کشور به کمک  مالی دولت سعودی ، دست به تاسیس پوهنتون اسلام آباد زد که این پوهنتون کانونی برای سربازگیری جنبش های اسلامی در سراسر جهان بویژه کشور های آسیای مرکزی و شماری کشور های عربی  گردید . چنانکه قاری محمد طاهر یلداش در اوایل دهۀ هشتاد و دهۀ نود با این پوهنتون رابطه داشت .

پس از سقوط نجیب و فروپاشی نظام تحت حمایت شوروی در افغانستان و به دست فراموشی سپردن افغانستان از سوی  امریکا ،  اوضاع سیاسی ، نظامی و اقتصادی منطقه متحول شد و پاکستان برای دست یابی به اهداف استراتیژیکش در افغانستان حساس تر گردید. این حساسیت ها علت ها وعوامل گوناگون نظامی و سیاسی داشت که بیشتر از راهبرد استراتیژیک پاکستان تغذیه می نمودند که نگرانی های رو به افزایش پاکستان را پیرامون نقش هند در افغانستان دامن میزد و با  به قدرت رسیدن جمعیت اسلامی و هم پیمانانش در کابل  و رانده شدن نیرو های  حکمتیار به حاشیۀ کابل این حساسیت های پاکستان را بیشتر تحریک نمود .

بعد از این پاکستان با رویکردی تازه برای ایجاد پروژه یی زیر نام “تحریک طالبان” اقدام نمود . استراتیژیست های نظامی و سیاسی پاکستان ، بعد از جنگ های تنظیمی در داخل شهر کابل که سبب کشته شدن بیشتر از  60 هزار تن شهروندان کابل گردید ، زمانیکه در یافتند که تنظیم های  جهادی در پروژۀ نظامی و سیاسی این کشور برگ برنده را از دست داده است و برای  کنار گذاشتن آنان اغاز نمود و در این راستان برخورد گاه بر سم و گاه بر نعل با حکمتیار را نیر آغاز نمود که با ایجاد طالبان او را هم از خود راند و این سبب شد که حکمتیار با به قدرت رسیدن طالبان به ایران رفت .

پاکستان پس از آنکه  امید واری های خود رانسبت به حمایت گروه های جهادی سابق از دست داد و این پروژه (1) رافراموش شده و پایان یافته تلقی نمود . بعد از این بود که تحریک طالبان را به نام گروۀ  جاده صافکن بر ضد تنظیم های جهادی تاسیس نمود که در ساختار این گروه نصیر الله بابر در زمان بی نظیر بوتو نقش داشت که کرنیل امام (2) در یه قوام ر ساندن آن دست  داشت .

در ایجاد طالبان دستان کشور های نیرومندی مانند پاکستان و سعودی به رهبری امریکا نقش داشت که زیر پوشش پیاده گردانیدن پروژۀ یونیکال مبنی بر انتقال گاز ترکمنستان از طریق  احداث لولۀ گاز  این کشور و انتقال آن ازمسیر افغانستان تا بلوچستان پاکستان ، برنامه ریزی شده بود . پروژۀ طرح طالبان تنها بک پروژۀ اقتصادی نبود ؛ بلکه وجهۀ سیاسی هم داشت که امریکا در محور حمایت های سعودی و پاکستان خواهان ایجاد دیوار استراتیژیک  دربرابر ایران شده بود . امریکا با کشاندن سعودی در این طرح خواست در یک دایرۀ وسیع با دامن زدن به تضاد شیعه و سنی در جهان اسلام زمینۀ عملی کردن راهبرد های درازمدت خود را فراهم سازد . از همین رو بود که امریکا ازسال 1994 تا 1998 از هرگونه نقض حقوق بشر بوسیلۀ طالبان چشم پوشی نمود و حقوق بشر را به قربانی گرفت .  به همین گونه امریکا از 2007 تا 2009 به امید نیرومندی طالبان در افغانستان و دستیابی امریکا به ذخایر نفتی آسیای میانه ، از آنان حمایت به عمل آورد .

گفتنی است که طالبان در زمان امارت شان در افغانستان ار هر نوع اعمال تروریستی خود داری می ورزیدند و به این گونه عملیات رو نیاورده بودند .

در این شکی نیست که گروه های سلفی و غیر سلفی یعنی اصلاح گرایان و بیدار گرایان هر دو به نحوی از افکار پیش گامان نهضت اسلامی از نجدی تا سید و سرسید احمد هندی ، مودودی ، سیدقطب ودیگران تاثیر پذیرفتند ؛ اما افکار سید قطب بویژه کتاب معالم فی الطریق او بحیث نحلۀ فکری تمامی نیرو های  تند رو اسلامی گردید  .  گرچه طالبان افغانستان  از نگاۀ تیوری مخالف نظریات سید قطب هستند . چنانکه در زمان حاکمیت شان در کابل از منابر مساجد بصورت علنی پیشگامان نهضت اسلامی مانند سید قطب و مودودی را به انتقاد میگرفتند . درواقع تند روی های طالبان ریشه در افکار سید قطب نداشته ؛ بلکه ریشه در افکار دینی و استنباط قشری آنان از دین دارد . جنبشی که قبیله گرایی در آن بر اسلام گرایی غلبه داشته و بوی اسلامی که به نیاز های کنونی جوامع  بشری پاسخگو است  ، از آن به مشام نمیرسد . تفسیر های تعصب گرایانه و ملی ستزانۀ آنان از دین سبب ضعف سیاسی آنان شده که پیروزی های نظامی آنان را نیز زیر سوال برده است . ادامه دارد