تشدید بحران ,فروپاشی نظام را فراهم میکند

محمد عوض نبی ز اده

در افغانستان امروزی قدرت سیاسی از پول های بادآورده و فساد سازمان یافتهٔ ی دو دههٔ اخیر منشا می گیردکه  ، ما شاهد شکلگیری یک اشرافیتی نو به دوران رسیده، خسیس و بی ثبات در کشور هستیم ؛ اشرافیت مافیایی برای کسانی از طبقهٔ پایینی جامعه که به سرمایه های بزرگی دست یافته اند،ګفته میشوند.این نوع اشرافیت با جلوگیری از رشد نسل تحصیلکرده و مانع تبدیل شدن قدرت سیاسی به قدرت عمومی میګردد . تا زمانیکه اشرافیت مافیایی، تیکه داران  قومی را در اختیار داشته باشد، شکلگیری دولت مدرن و حاکمیت قانون در افغانستان دشوار خواهد بود ولی ما زمانی می توانیم امید وار باشیم که ردیابی منابع اولیهٔ ثروت و مصادرهٔ سرمایه های ناپاک، قدرت مافیایی را نابودنماییم . با تاسف تمامیت خواهی شئونیستی قومی” وایسرایان امریکایی” مانند خلیل زاد ,کرزی واشرف غنی به جای تکیه بر عدالت  و قانون به قبیله وقوم خود روی آوردند. گلبدین, طالبان وداعش ،برادران اشرف غنی است, که همه در یک جبهه بر ضد مدنیت ,دموکراسی وعدالت طلبی,متحد ویک پارچه اند. اشرف غنی, به دروغ بر ضد “مافیای واسطه گری وتیکه داران قومی” شعار می دهد. اما او, در عمل اقتصاد ونظام امنیتی را به اقارب ونزدیکان خویش سپرده وبرای حمایت ازخود وحلقه ای مافیای قومی ودر مقابله با اقوام دیگر, گلبدین را که سردمدارجنگ سالاران وفاشیستهای قومی است, خریدند.

بازگرداندن حکمتیار پس از چهار دهه ی اخیر به کابل، آمادگی برای یک جنگ تمام عیاررا در شهر کابل ما نند دهه نود، میان جمعیت اسلامی و حزب اسلامی با همسویی ارگ، علامت می دهد. زیرا در حال حاضر ، ارگ  میخواهد جای جمیعت اسلامی را در آسایشگاه سالمندان سیاسی درنظر ګیرد و تیمار داری از گلبدین را صواب تشخیص داده  است ؛ اما بحران کلان بی اعتماد ، در تمام سطوح اداری، سیاسی و اجتماعی حکومت فعلی را فرا ګرفته وبی اعتمادی میان رهبران، سبب کشتن ارزش های انسانی، سیاسی و اخلاقی و بحران اعتماد ملی شده که این بحران در ارگ و سایر نهادها زمینه ی بی اعتمادی ها ی زیادی را فراهم کرده است . این وضعیت تداعی‌کننده‌ی سال‌های آخر حکومت داکتر نجیب الله است. ګرچه بابرگشت حکمتیار به کابل پهلوی قومی ‌ارگ تقویت یافته  که حمایت حکمتیار و دیګران از ارگ، به رییس‌جمهور اعتماد به نفس کاذب می‌بخشد .دولت  کابل نفرات حکمتیار رامسلح و در حواشی جنوب، شرق و نواحی شهر کابل جابجا کرده  که مرکزاصلی تجمعات نفرات حکمتیار در خیرآباد و ریشخور – تره خیل، مهمان خانه های وزارت اقوام وقبایل، اماکن شخصی ، یکه توت ووزیراکبر خان است. دولت  تلاش می کند بلوای ذهنی را درمیان مخالفان دامن بزند تا آنان را به اقداماتی تحریک آمیز مجبور کند.

با این حال، تیم اشرف غنی- اتمر وحزب اسلامی در صدد ایجاد یک حکومت تکقومی در افغانستان  است وبدین منظوراشرف غنی نیروهای متخصص و تحصیل کرده قوم‌گرا را با امکانات ملی مجهز و متمرکز ساخته. نسل تحصیل کرده قومی را به زبان سیاست و اطلاعات مهم ملی و بین‌المللی آراسته و در جبهات ملی و بین المللی جاگزین کرده است اوحالا با انجام جنگ روانی و بهره‌گیری از عنصر یک تیر و دو نشان در میان اقوام دیګر استفاده می‌کند که  با ازبیک، ازبیک را بد نام و  با تاجیک، تاجیک را شقه شقه و با هزاره، هزاره را به تاریکی می‌برند و از قدرت بیرون میکنند. سلول های خفته دکتاتوری سنتی، دستگاه حاکم بر ارگ، با گذر از کرختی ربع قرن، اکنون به سوی یک پویایی نا قانونمند دیگر جلو می خزد. علی الرغم آن که دیدگاه منسوخ همه چیز خواهی، با تشکیل اتحادیه دولتی طالب، حزب اسلامی، داعش و ارگ، همه گزینه ها را در دستور کار خود دارد، این آخرین آزمایش خواهد بود که با گذر از دریای خون، فصل وباب منکرات تازه ای را در تاریخ مدرن برای خودها رقم بزنند. اختلاف های درونی در حکومت وحدت ملی به اوج خود رسید ه که  دلیل اصلی آن وجود رییس جمهوری است که در دور باطل قوم گرایی، کشور را به سوی نابودی می کشاند.تا زمانی که اصلاحات در حکومت وحدت ملی رخ ندهد و فشاری بر راس قدرت برای کاهش سلطه جویی و انحصار طلبی ها نباشد، افغانستان همان افغانستان خون و جنگ خواهد بود.

ایجاد ایتلاف میان رهبران به دور مانده از قدرت اگرچه دیرهنگام صورت گرفت اما می تواند با دوراندیشی و کنارگذاشتن اختلاف ها تبدیل به جناح قوی در برابر ارگ شود تا دیگر انها تنها نقش پرکردن صندوق های نامزدان را ایفا نکنند . ارگ با اتکاء به قدرت های خارجی در پی حکومت تک قومی بر آمد که این امر جبرا آقایان دوستم ، نور ومحقق را در یک جبهه واحد قرار داده ودر صدد آن شدند که ممانعت در راه تطبیق پلان ارگ ایجاد نمایند ، این اتحاد دارای استراتژی حفظ قدرت وثروت ونه گفتن به پلان تک قومی سازی درافغانستان است  . واقعیت های تاریخی نشان می دهد که ارگ ریاست جمهوری همیشه جای استبداد، دیکتاتوری، زورگویی، یکجانبه نگری، دوگانه رفتاری، تبعیض، ستم، قوم گرایی مفرط و فاشیزم سیاسی بوده است . سوال اصلی این است که رهبران  دیکتاتورچرا از تغييرات سياسی می ترسند؟اگر جامعه در تغيير و حرکت هميشگی است، پس چرا سياست و ساختارهای سياسی تغيير نکنند. سياست بيرون از جامعه وجود ندارد. جای سياست جامعه است وسياست که به خواست جامعه جواب داده نتواند نه تنها سياست ناکا م است، بلکه جامعه را بسوی بحران و روياروی رهنمای ميکند.

اتحاد استراتژیک هزاره‌ها با تاجیک‌ها و ازبک هاا برای نجات کشور نیازی جدی است.که پشتون‌ها و اقوام دیگر افغانستان نیز از حاصل این اتحاد سیاسی سود خواهند برد؛ با توجه به شرايط دشوار سياسى امنيتى كشور وروند غير قانونى ايجاد شده در اجرآت حكومت وحدت ملى ، با درك آسيب پذير شدن شيرازه وحدت ملى ، جريانهاى سياسى  جمعیت اسلامی – وحدت مردم افغانستان و جنبش ملی، به منظور جلو گيرى از فروپاشى نظام و هرج ومرج سياسى واعاده اعتماد ملى شوراى عالى ايتلاف براى نجات افغانستان- را ایجاد کرده است .ګرچه حافظه تاریخی مادر سه دهه پسین شاهد ایتلافهای سیاسی ناپدار با پسوند و پیشوند ملی بوده است، که همه مقطعی، موسمی، واکنشی با همان فوریت تشکیل، راه زوال پیمودند. اتحاد های کنونی بیشتر از تهدید مشترک بر خاسته اند، نه از ضرورت مشترک برای عادلانه ساختن نظام وامیدواریم که اینبار، شمشیرهای خونچکان انحصار و استبداد که قبل از همه برگردن این “شاه کله ها” گذاشته شده، بیدارشان کرده باشند. ایتلاف جدید در صورتی مورد اعتماد مردم و جامعه جهانی قرار خواهد گرفت که ، متحدانه و صادقانه مبارزه کنند و سياستهاى تقابل خصمانه، رقابتهاى ناسالم عليه همديگر را كنار بگذارند، از تكرار تجارب تلخ، ناكام و خونين گذشته خوددارى ورزند.

ایتلاف برای نجات” باید از رژیم تروریزم قومی ارگ سلب اعتماد و صلاحیت کند و خواهان استعفای عاجل اشرف غنی و عبدالله شده و برای بدیل رژیم با نیروهای سیاسی داخلی و جامعه جهانی وارد گفتگو شوند و راه را به انتخابات آزاد و دموکراتیک فراهم نماید .، داعیه بزرگ یعنی توازن قدرت میان شمال و جنوب را در چهار چوب تغییر نظام متمرکز به نظام نا متمرکز از طریق رایزنی سیاسی، اجتماعی و دیپلوماتیک با جامعه جهانی و اصلاحات در قانون اساسی را در محور مبارزه استراتیژیک قراردهند. تا زمانی که ائتلاف از پشتوانه ی بین المللی برخور دار نباشد، هیچ یک از خواسته ها معنا و مفهوم پیدا نخواهد کرد، زیرا در عالم سیاست فشارهای سیاسی خیلی کارهارا پیش می برد ولی در افغنستان تنها فشار سیاسی کارساز نیست بلکه اجبار سیاسی کارسازاست و اجبار سیاسی نیاز به پشتوانه قدرتمند بین المللی دارد. درحالیکه  بروز درگیری بین گروه های مختلف شرکت کننده در جنگ افغانستان یک هشدار جدی است و می تواند نمونه آنچه  که در دهه نود بین جنگ سالاران افغانستان روی داد که فرصت ظهور جنبشی مشابه طالبان در افغانستان را فراهم می کند در صورتی که اگر قدرت در افغانستان به شکلی درست تقسیم شده بود ظهور این جنبش هم محال می بود.در عین حال  غیراز جریان‌های موجود فعلی که بتوانند جلو خودکامه‌گی‌های ریاست جمهوری را تا حدی سد شوند، نیروی دیگری فعلاً در عرصۀ سیاسی کشور دیده نمی‌شود.

تلاش کاخ سفید برای حضور طولانی مدت در افغانستان نوعی نبرد پنهان با مسکو و پکن برای گسترش نفوذ در آسیای مرکزی است. زیرا مجتمع نظامی ـ صنعتی که جناح حاکم در امپراطوری زور، کشتار و جنگ ایالات متحده ای آمریکا ، برای اخراج از بحران ساختاری که از دها سال بدین سودامنگیرش است  ، چاره ای دیگری جز ادامهٔ جنگ از طریق پایگاههای نظامی ، اجیران بومی منطقوی وفرا منطقوی اش در قالب جناح های مختلف خریده شده ای شان  وباالاخره تمام قدرت در حال سقوط خود ندارد . جنگ بعنوان یگانه راه برای غارت منابع سر شار کشورهای جهان وکشور ما برای تحت کنترول آوردن ذخائر نفت وعناصرکمیاب جهان ومنطقه ، تعیین شده است. این سیاست ناشی از خصلت ذاتی دوران زوال سرمایه ٔ انحصاری بوده، که اگر جلواش گرفته نشود، سبب نابودی بشریت وکرهٔ خاکی ما خواهد شد گرچه افغانستان کشور بعد از جنگ نيست بلکه کشور ی در حالت جنگ است، اما اقدامات دولت هاي بعد ازجنگ در امريکا و اروپا به پيروي از ايدوئولوژي نئوليبرال اصلاحات بودند اما متأسفانه در کشور ما با گذشت هر روز شاهد ريختن خون فرزندان بيگناه اين کشور بوده و هستيم ، اين تنها يک مشکل نيست بلکه بي قانوني و اعمال قهر  با غارت و چپاول ثروت کشور توسط گروهي کوچک از حاکمان و يک مشت باور مند با خود همانند يک زمين لرزه سياسي، تمامي جامعه را به حرکت آورده است .زیرا آمریکا قصد متوقف کردن تولید مواد مخدر در افغانستان را ندارد چرا که از این طریق هزینه های حضور نظامی خود را در افغانستان تامین می کند. این درحالی است که مردم مظلوم افغانستان در دهه های اخیر همواره قربانی  مافیای منابع معدنی و مواد مخدر و تلاش اشغالگران برای تسلط بر جغرافیای این منابع شده اند.

-دوم  –  ماه – جولای- سال – ۲۰۱۷ میلادی