بی وطنی

آمد بهار اکنون کاری به بهارم نیست
از‌بی وطنی سوزم یک لحظه‌‌قرارم نیست
هستم چو درخت خشک بی برگ ام‌‌ و بارم
یک شاخه پر‌ میوه در غنچه و‌بارم نیست
نی زوق چمن دارم نه سبزه و یا لاله
نی زوق به گلگشتی یا زوق به کارم نیست
آتش گرفت جانم چون شمع به تنهایی
گشتم چو‌ خاکستر دودی ز شرارم نیست
نوروز شد و عالم سر سبز شد و خرم
جز خرمی ات میهن حرفی و شعارم نیست
بی کینه دلی دارم با از خود و بیگانه
من شادم از این‌ نعمت در سینه غبارم نیست
آیی تو سر خاکم یک روز گل افشانی
امید ثنا جز تو از باد بهارم نیست
محمد اسحاق ثنا 
ونکوور کانادا
۲۴/۰۳/۲۰۱۹