بچه زرنگ مسکو !


سفر کوتاهی که خبر ساز نشد . رهبر کره شمالی رفت مسکو و زود برگشت…

قبل از معامله کلان با غرب در جهت یکی شدن شبه جزیره کره ، رهبر کره شمالی رفت مسکو برآوردی از نزدیک داشته باشد که شاید سود معامله با مسکو بیشتر باشد … پوتین هم یک جمله کلیدی گفت : اگر دوست داشتید بین کره شمالی و کاخ سفید وساطت و ریش سفیدی میکند جهت مصالحه … حالا امشب چکاره ایی کُپل جان ؟

مشاور رهبر کره شمالی هم زیر گوش حضرتش فرمود : این یارو حبه نداره بزنه به دبه خالی ، دیر بجنبی مفتی کونت میذاره ، بهتره فرار کنیم . ترامپ حداقل هر کاری بکنه پولشو داره بده … و به این صورت سفر رهبر کره تمام شد .

بعد از موفقییت این وساطت حالا باید دید پوتین چگونه بین سیستم اسلامی ولایت فقیه و کاخ سفید وساطت میکنه ؟ تمام خلاقییت شوروی سابق بعد از فروپاشی اردوگاه مثلا سوسیالیسم خلاصه شد در ریش سفیدی بین دیکتاتورها و شاه دزد اصلی … همون سرکیسه کردن یا تلکه دیکتاتورای گاگول.


خسته نباشی بچه زرنگ مسکو …


حیطه سیاست را با مباحث دیگر قاطی نکیند…اگر هم دوست داشتید خارج بزنید ، ولی بدانید و آگاه باشید که همه حیطه ها میدان مجزا دارند . مثل همان بحث روشنفکری و عملگرایی . زمانی در تشکیلات مجاهدین موضوع روشنفکری را سیانوری کشنده برای تشکیلات معرفی کردند چون روشنفکر کارش سوال و سوال و هی سوال است و این برای سیستم آرمانگرایی که دنبال هدفی مشخص است بازدارنده است . و البته آنجا جای گنده بازی نبود که فقط یادآوری کنیم موضوع روشنفکری بذر اولیه هر تلاشی عملگرا و آرمانی است . هسته اولیه تمام احزاب و سازمانهای تاریخی عملگرا از موضوع روشنفکری شروع شد . خلاصه که سالها هی مثل گوسفند تائید کردیم و هر بار هم در تکرار مباحث بع بع جدیدی کشف میکردیم …

مسعود رجوی حرفش اشتباه بود که موضوع روشنفکری بار منفی دارد ، ولی روشش در جهت حفظ تشکیلات درست بود ، فقط انسانی نبود. مسعود رجوی میدانست که هر تلاشی برای رسیدن به قدرت سیاسی و یا حفظ آن به دیکتاتوری مطلقی باید راه ببرد که باید است…مهم نیست پسوند و پیشوند آن چیست ؟ دیکتاتوری پرولتاریا ، جامعه بی طبقه توحیدی ، ولایت فقیه ، شاه سایه خدا… در فرهنگ سیاسی شرق هنوز تا رسیدن به پلورالیسم و دموکراسی راه داریم .


در مورد کمک نیم میلیون دلاری هم قبلا گفته بودم که خیلی خنده دار بود ، برای من هم مجاهدین در کردستان عراق پیام دادند بیا 500 دلار بگیر و فقط امضاء بده که از ما یه عالمه کمک گرفتی … با خودم گفتم چائیدی . اگر اهل کمک انسانی بودی همان زندان انفرادی موسوم به خروجی در اشرف انجام میدادی بدون امضاء… و نه اینکه آنجا مقادیری دینار نمدار عراقی معادل 40 دلار بدهی ، بابتش 50 امضاء بگیری . خلاصه که نگران نباشید هروقت آمریکا خسارت 5 سال زندان تیف را در عراق داد من هم 40 دلار شما را پس میدهم تا مقاومت رژیم را سرنگون کند !!


یک عضو سابق با 30 سال سابقه تشکیلاتی هنگام جدایی در خواست پول قرضی کرده بود برای مسیر قاچاق ، تا بعدا پس بدهد جوابش دادند اینجا بنگاه خیریه نیست که به شما کمک کنیم ، اینجا بنگاه خیریه است برای نجات خلق ! حالا هم در بیابانهای تیرانا منتظر روزهای خوب نشسته اند تا خلق نجاتشان بدهد !!


در همین آلبانی به عضو سابق خودشان گفته بودند اگر اسماعیل هوشیار بیاید و تو کمکش کنی یا سلامش کنی ، حقوق ماهیانه تو قطع میشود ، اون بیچاره هم با قاطعییت تماس خودش را قطع کرد …


از این بچه بازیها خسته نشدید ؟ یه کم بزرگ و سیاسی بشید که این بزرگ شدن برای آینده خودتان خوب است . حتما باید طرف مقابل زورش زیاد باشد تا جبرا سیاسی شوید ؟ برای بزرگ شدن هم ابتدا طلبکار کسی نباشید . شما از بالا تا پائین طلبکارید . در حالی که باید قاعده برعکس باشد رهبرعقیدتی مجاهدین با تمام ساخت و سازها و تئوری های ایدئولوژیک که نتیجه معکوس داد … تا آخر قیامت به تمام تاریخ سیاسی ایران بدهکار است !

و قدم دوم هم قبول کنید اشتباهات زیاد و کلانی داشتید که به جای رسیدن به تهران در بیابانهای تیرانا تبعید شدید ! این قدم دوم مشروط به برداشتن قدم اول است . بعد از این دو قدم ضروری حتما رستگار میشوید . به جز این مطابق وعده قرآن بازم میروید جلو تا باد بیاید …


درج مطلب از خاطرات محمد اقبال راجع به زنده یاد غلامحسین ساعدی هیچ تناقضی یا تضادی با نکات مطرح شده بعدش ندارد
نمیدانم منظور از راه راست چیه ؟ ولی به نظر من نسبی است و هر کسی درنگاهش و زندگی اش یک راه راست دارد . برای من راه راست یعنی راحتی ذهنم …


در همین زمینه یاد خاطره ایی افتادم . زمانی که در زندان انفرادی قرارگاه اشرف درعراق بودم جنگ تازه تمام شده بود و مجاهدین خلع سلاح شده بودند و آمریکا جای صدام تکیه زده بود و من مستمر درخواست و پیگیری میکردم تا دست از سرم بردارند و بروم . روزی بطول رجایی که آن زمان زنده و رئیس زندان بود مرا صدا کرد تا قانعهم کند و از رفتن پیشمان … من هم صراحتا گفتم مطابق فرمایشات شما اصلا بهشت همین جاست ولی من راحت نیستم و باید بروم …


بطول هم دست آخر با توپ پر تشری زد و گفت خجالت نمیکشی پیگیری رفتن میکنی …در حالی که خواهر مریم توی خون غلط میزند ….
من هم شرمگینانه به سلولم برگشتم و نهیبی به خودم زدم که خجالت بکش ای نرینه وحشی … خواهر مریم در خون غلط میزند و من باید نروم …


کمتر از یک هفته بعد و در حالی که من هنوز درگیر غلط زدن خواهر مریم توی خون بودم … ناگهان خبر دستگیری همه سیستم سیاسی مجاهدین در پاریس مثل بمب صدا کرد … پشمامم ریخته بود !! در ملاقات فوری بعدی با بطول ، سوال کردم شما که گفتی خواهر مریم در خون غلط میزند ولی در پاریس است …با نگاهی بدون شرم گفت : من نگفتم خواهر مریم در خون است گفتم تختش در خون شناور است …


تصورش جالب بود تختی روان در خون ، یاد حوزه علمیه و آخوندها افتادم که معتقدند در ظهور امام زمان حضرت آنقدر خون میریزد که تا زانوی اسبش خون کره زمین را میگیرد ! به جون خودت تا یه هفته با چنین تصویر و دروغی میخندیدم . اسمش تناقض است . هم ذهن درد دارد و هم باید بخندی …

برخلاف دوستان یا کسانی که از ابتدا فکر میکردند موضوعاتی که اشاره میکنم جنبه فردی دارد و هنوز هم … اینطور نبوده و نیست . ولی از یک چیز خیلی منتفرم ، که مرا هم در کنار بقیه مخاطبین گوسفند فرض کنند . آن هم بعد از 3 تجربه ملموس ! هر سه ضلع موجود ولی فقیه حاکم و رهبرعقیدتی و کاخ سفید همین کار را کردند و چه ناشیانه ! من هم مثل بقیه مخاطبین معمولی هستم ، ولی نه اونقدر که اون کوتوله گردن شکسته از هلند با تلفن ناشناس زنگ بزند و خط بدهد چه بگو و چگونه و چقدر؟ تقی شهرام با مسعود رجوی ( مثبت یا منفی ) جای خودشان را در تاریخ دارند . شماها با تمام هییئت همراه در اینترلینک و اینترنشنال ولایت مدار ، بهتر است بدانید تاریخ با دمبلان کمی تفاوت دارد …


وقایع کوچک و بزرگ یا علت هستند و یا معلول
و من میدانم که سهمی ازهر دو روی این سکه دارم
امیدوارم یادآوری کوچکی باشد برای رهبری گُنده مجاهدین 



اسماعیل هوشیار

30.04.2019