بزم محبت

رسول پویان

بـادۀ شــیـراز در جــام سـفالـیـن کرده اند

خمـرۀ انگـور دل هـا را نگارین کرده اند

جام جمشیدی به ذهن مست ساقی داده اند

قصـۀ معشـوقـه را بـسیار دیرین کرده اند

زینت عقل وخرد گرعشق وعرفان میشود

جلوۀ خورشید دل را مهر برزین کرده اند

خور بسی آسان از مشرق برآرد رُخ بناز

تا خراسـان را نماد عصر رزُین کرده اند

تا تمـدن دانش و عـقـل و هـنر می پرورد

تـیـشۀ فـرهـاد را رویای شـیرین کرده اند

بـاده مثل شـیر مادر بـر هـمه باشـد حـلال

عشق ومستی ومحبت راچو آیین کرده اند

از شراب شعر خیامی جهانی مست گشت

حـال را گلـواژۀ فـردا و پـیـشین کرده اند

بـادۀ خـیـام در شمـس معـانی جـوش کرد

باسماع مولوی رخش سخن زین کرده اند

رقص مست واژگان فـارسـی شـور آورد

تا شراب شعر حافظ در شرایین کرده اند

در هـریـوا دختر رز جلوه ها دارد هنوز

گوشوارگوش دلها را چه رنگین کرده اند

حسن نیکو بـادۀ لب را کند در جام وصل

ساغردل را به رنگ عشق آذین کرده اند

مسـتی شـور غــزل دارد نـوای عـنـدلیب

باغ دل را پرگل و عطر ریاحین کرده اند

خاروخس ازمهرعشق ودوستی بیگانه اند

پرنـیـان آرزو را بـرگ نسـریـن کرده اند

عشـق در بـزم محـبـت پـایکـوبی می کند

رقص وآوازوطرب راعنبرآگین کرده اند

از شـبسـتـان دل عـشـّاق تـاریکـی مـجـو

نور دل را همنشین ماه و پروین کرده اند

چشم بدخواهان نبیند بوی عشق و همدلی

مهربانی و صفا را دید خوشبین کرده اند

جذبۀ عشق وصفای باده در افراط نیست

خـو و رفتار ورا خشـم تبرزین کرده اند

از بن خـارا دل افراطیت جـوشـیده است

خون آنرا نفرت چرکین ونفرین کرده اند

17/10/2019