بازیهای ناسنجیده و ناکام استخباراتی- جنگی گذشته روسیه در افغانستان


روسیه ( که وارث اتحاد شوروی پیشین است) و افغانستان از دیرباز روابط سیاسی و بازرگانی دارند. این مناسبات گاه پر از تشنج، گاه شگوفا، دوستانه و گاهی هم خصمانه بوده است. صرفنظر از چالشها و فرازو فرودهای گذشته در روابط دوکشور، شورویها در انکشاف و بنیانگذاری زیربناهای مهم اقتصادی و اجتماعی،عصری سازی ارتش، صنعتی شدن و بهبود سیستم اموزش و پرورش افغانستان نقش مثبتی داشته اند. البته روسها، شورویها و اکنون دوباره روسها همواره اجندای پنهانی و باصطلاح خودشان اوپراتیفی (مغایر با سیاست رسمی شان) را در برابر کشورهای گوناگون و بویژه افغانستان پیش برده اند. 

 اهمیت ژیو پولیتیک افغانستان معاصر که همواره در درازنای تاریخ مورد توجه لشکرها، شاهان و متجاوزان بوده، در سدههای نزدهم و بیستم با آمدن دو ابرقدرت استعماری انگلیس در جنوب و روسیه تزاری در شمال کشور بیشتر از پیش مهم شده و درواقع زمینه «بازی بزرگ» قدرتهای آنزمان در افغانستان و پیرامون آن را بوجود آورد. 

انگلیسها برای تسخیر افغانستان دو جنگ پراز تلفات و خسارات را در سالهای ۱۸۳۸-۱۸۴۲ و در سال ۱۸۷۹ براه انداخته وبا دادن تلفات سنگین بالآخره با عقد معاده گندمک (۶ می سال ۱۸۷۹) با امیر یعقوب خان و سپس معاهده دیورند در سال ۱۸۹۳ با امیر مستبد عبدالرحمان خان این کشوررا رسما به نیمه مستعمره و تحت الحمایه (پروتکتورات) خویش تبدیل کردند. 

هنوز ازآغاز قرن ۱۹ در پهلوی فعالیتهای تجاوزی بریتانیا و روسیه رقابت پنهانی و گاه آشکارای بازرگانی و دیپلوماتیک میان انگلیس و روس نیز در این منطقه جریان داشت. رقابت اصلی روسیه و انگلیس بویژه برای بازارهای مصرفی آسیای میانه تازه گرمتر میشد. البته این بازار پهناور برای روسیه بیشتر اهمیت داشت.  چنانچه در آغاز سدهء نزدهم ميلادی صادرات سالانه‌ی روسیه به آسیای‌میانه درحدود يک ميلیون روبل، در سال ١٨٢٥ به چهارميلیون و در نیمه‌ء سده‌ی نزدهم به ١٥ ميلیون روبل رسید. در خور یادآوری است که گسترش مناسبات بازرگانی با روسیه از اهمیت جدی اقتصادی برای آسیای‌میانه و ازجمله خود افغانستان برخوردار بود. 

تبدیل نهایی آسیای‌میانه به بازار فروش کالا‌های ساخته روسيه و منبع مواد خام برای صنایع بافندگی اين کشور تنها در صورت پيوستن کامل این سرزمین‌ها به روسيه ممکن بود. از اینجاست که در آن زمان طرح‌های گوناگونی جهت پيوستن خانات آسیای‌میانه به روسیه بميان آمد. نه تنها گروه‌های بورژوازی- صنعتی بلکه محافل بالایی دولتی و نظامیان روسی نیز خواهان اشغال آسیای‌میانه بودند. 

تلاش اینچنینی محافل معين در حاکميت روسيه تزاری سبب واکنش خشمگینانه‌‌ی انگلیسها در آسیای‌میانه شد. حتی پیش ازاین در آغاز سده‌ی نزدهم ميلادی انگلیس‌ها از طریق مأموران و جاسوسان خویش به جمع‌آوری اطلاعات در باره‌ی راه‌های میان شهری، منابع اقتصادی، وضعیت بازرگانی، ساختار نظامی و همچنان ارزیابی امکان مقابله‌ی فعال در برابر روسیه دست ‌می‌زدند. هیأت‌های گونا‌گونی چون میرزا عزت‌الله (١٨١٢)، اِم. مورکرافت، دِ. تریبیک ( ١٨٢٥-١٨١٩)، آلکساندر ِبرنس ( ١٨٣٣-١٨٣١)، دِ. وُد ( ١٨٣٧) وغیره تحت نام‌های گوناگون از ترکستان دیدن کردند. اطلاعات جمع‌آوری شده توسط آنها برای فراهم آوردن اشغال آتی آسیای‌میانه بود که بازارهای آنجا بوسیله‌ی بازرگانان مسلمان بتدریج پر از کالاهای انگلیسی می‌شد. در سال‌های بعد نيز فرستادگان گوناگون انگلیسی همچنان به خیوه، خوقند و بخارا سفر کرده و به جمع‌آوری اطلاعات پرداختند.

پـیشروی لشکر تزاری به عمق آسیای‌میانه باعث نگرانی شدید انگلیس‌ها بود. محافل حاکم انگلیس برای تحکیم مواضع خویش درترکستان دست به اقدامات معینی زدند. از یک سو آنها تلاش کردند تا اتحادی ضد روسیه از جمع ايران و خانات آسیای میانه تشکیل دهند و از سوی دیگر از راه‌های دیپلماتیک دست به کار شدند. در سال ١٨٦٥ وزیر خارجه‌ی انگلیس لارد روسل به دولت روسیه رسماً پیشنهاد کرد در باره‌ی “چگونگی مواضع هردو کشور در آسیای‌میانه به تبادله‌ی نظر بنيشينند”. 

روسها از آوان تسخیر ترکستان و نزدیکی به افغانستان در مناسبات شان با اینکشور صادق نبوده و فقط درپی منافع سیاسی و اقتصادی خودشان بودند. 

آنها از آغاز رسیدن به مرزهای افغانستانِ امروز هیأتهای سیاسی را به اینکشور فرستادند ولی هیچگاه جرأت مقابله با انگلیسها را در افغانستان نداشته و به شاهان و امرای ساده لوح افغان چون امیر دوست محمد خان و پسرش شیرعلیخان وعده های میان تهی دوستی و همکاری میدادند که بیشتر تظاهر و خار چشم نشان دادن به انگلیسها بود. امیردوست محمد خان در زمان امارتش دو سفیر را بدربار روسیه تزاری (حاجی حسین علی و مرزا محمد خان) بدون کدام نتیجه محسوس فرستاد. 

همچنین نخستین فرستاده دولت تزاری به دربار امیر دوست محمد خان افسر جوان روس (پولندی الاصل)  ویتکویچ بود که در سال ۱۸۴۰ بکابل رسید. او استعداد زیاد در زبانها داشت. وی که در سیاست و دیپلوماسی تجربه کافی نداشت، با رویاهایی در راستای نزدیکی و همکاری سیاسی و بازرگانی دو کشور به سنت پترزبورگ پایتخت روسیه بازگشت. او در پترزبورگ خواست برنامه هایش را بگوش حاکمان روسی رساند، مگر کنت نیسلرود وزیر خارجه از پذیرفتن وی خودداری نمود و ویتکویچ پس از یک هفته در آپارتمانش مرده یافت شد و اعلان شد که او خودکشی کرده است. البته اوراق و یادداشتهای او هم در منزلش حریق شده بود. 

امیر شیرعلیخان در زمان سلطنتش تلاش داشت تا با روسیه تزار روابط سیاسی و تجاری داشته باشد که این امر باعث نارضایتی انگلیسها میشد، گرچه در اوایل آشکارا به اینکار مخافت رسمی نکرده بودند.  حکومت کابل مناسباتش را با گورنر جنرال ترکستان روسی کاوفمان برقرار ساخته و منظما از سال ۱۸۷۵ م. باوی مکاتبه میکرد. مگر اینکار بیشتر استفاده ابزاری بود تا دوستی و همکاری عملی و دراز مدت. بقول سید قاسم رشتیا «…دراین بازی تنها انگلیس داخل نبوده بلکه روس نیز عین همین سیاست را برای اجرای مقاصد خویش در شرق و غرب بازی میکرد. دولت تزار هم میخواست با مظاهرات نزدیکی به افغانستان موجبات تهدید انگلیس را درشرق و غرب فراهم سازد و این تقریبا نظیر همان بازیی بود که روس در وقت سلطنت اول امیر دوست محمد میخواست بازی کند و متأسفانه که در این دفعه نیز این بازی به نقص افغانستان تمام شد». 

پس از دهسال روسها دوباره در زمان امیرشیرعلیخان (در اواخر امارت دوم اش) سراغ افغانستان را گرفته و هیأت مهم نظامی- سیاسی را به افغانستان فرستادند که در رأس آنها جنرال پرتجربه روس (از جنگ قفقاز) استولیتوف قرار داشت. این هیأت در اوایل سال ۱۸۷۸ با یک نقشه بردار، چند سرباز قازاق روس، یک طبیب و سه ترجمان عازم کابل شد. تابستان همانسال هیأت به کابل رسیده و جنرال استولیتوف در اوایل ماه اگست با امیر شیرعلیخان ملاقات کرد. مگر جنرال استولیتوف نماینده فوق العاده روسیه تزار ناگهانی (در اخیر ماه سپتامبر ۱۸۷۸) سفرش را در کابل قطع کرده و با هیأت همراهش بسوی ترکستان روسی رفت. ظاهراْ وی پیامی جدی برای قطع سفر رسمی اش از پایتخت روسیه دریافت کرده بود. این هیأت بدون هیچ دستآوردی بالآخره بروز ۲۴ اگست به بخارا رسید. البته او بدستور دولت تزاری پنهانی و تنها به تاشکند برگشته و بقیه هیأت را در کابل گذاشته بود. بقول دکتر یاورسکی عضو هیأت سیاسی نامبرده، «جنرال استولیتوف حینیکه کابل را ترک میکرد، به امیر وعده داده بود، که با سی هزار عسکر مسلح روس دوباره بکابل عودت میکند.»

پس از مدتی روسها که در قبال افغانستان هنوز در سردرگمی شدید بودند، ناگهانی تصمیم  گرفتند که بازهم هیأت سیاسی شان را بکابل بفرستند. این هیأت که بتاریخ ۲۹ جولای ۱۸۷۸وارد کابل شد، متشکل بود از جنرال روزگونوف، نه نفر قازاق و طبیب جی. ایل یاروسکی که پیشتر از این هم با استولیتوف به کابل رفته بود، نیز شامل این هیأت بود. گرچه هیأت برای استقرار روابط نزدیک با امیر شیرعلیخان به کابل آمده بود، مگر بازهم روسها در سیاست شان با افغانستان دودله و متناقض عمل میکردند. چنانچه رییس هیات روزگونف سپس پیامی از کاوفمان گورنرجنرال روسیه در ترکستان گرفت که درآن وی بازهم از رویاررویی با انگلیسها برحذر شده و به او توصیه شده بود، هیچ وعده کمک و پشتیبانی به امیر شیرعلی ندهد. بقول طبیب جی. ال. یاورسکی او حامل مکتوبی خصوصی دراینمورد از نایب الحکومه (گورنر جنرال) ترکستان بود که «اگر آن مکتوب بدست شیرعلی میرسید، از ابتدا تا انتها همه را میخواند و میدانست که آنچه روسها به او وعده نموده اند، جز حقه بازی چیزی نبوده است.».

امیرشیرعلی خوشباور، که هنوز هم به کمک و پشتیبانی روسها دربرابر انگلیسها امید داشت، بالاخره به بلخ به امید سفر به روسیه تزاری رفته، ولی با یکدنیا حسرت در انتظار وعده های میان تهی روسیه در مزارشریف (در حالیکه به بیماریهای سخت جسمی و روانی دچار بود)، نشست. او بروز ۸ فبروری سال ۱۸۷۹ بادلی پر از نومیدی چشم از جهان پوشید. 

از سوی دیگر رقابت انگلیس و روس که در ادبیات تاریخی بنام «بازی بزرگ» هم یاد شده بشدت درجریان بود. 

در نهایت دو ابرقدرت رقیب استعماری مناطق زیر نفوذ شان را در شرق مشخص ساخته و به همکاری آغازیدند. در ماه اگست سال ١٩۰٧ ميلادی میان انگلیس امپریالیستی و روسیه‌ی تزاری پيمانی برای تقسیم ایران به حوزه‌های نفوذشان به امضأ رسید، که آن را به سه حوزه بخش می‌کردند. شمال ایران کلاً حوزه‌ی نفوذ روسیه محسوب می‌‌شد، جنوب‌شرق آن حوزه‌ی نفوذ انگلیس پنداشته شده و مناطق ميانه کشور بیطرف خوا‌نده شده و برای فعاليت همه کشورها آزاد ماندند. عقد چنین پیمانی میان دو کشورِ رقیب پيش از همه ناشی از ترس آنها از رشد جنبش‌های انقلابی و آزادی‌بخش در کشورهای خاور بود. به علاوه بريتانيا و روسیه از نفوذ رشد یابنده‌ی چپاولگر سوم يعنی آلمان سخت نگران بودند. چنانچه وزیر مالیه وقت روسیه کوکوفتسوف نوشته بود: ” ساختمان راه آهن بغداد- آلمان، اين کشور را به ايران و منجمله به آن ولایاتی که با روسیه با انواع پيوندها ارتباط دارند، نزدیک می‌سازد.”  

شکست روسیه در جنگ با جاپان و انقلاب روسيه درسال‌های ١٩۰٧ – ١٩۰٥ دولت روسیه‌ی تزاری را واداشت تا روابط ‌خويش را با انگلیس در خاور به سرعت “دوستانه” کند. پيمان سال ١٩۰٧ ميلادی یکی از پیمان‌های نمونه‌وار امپریالیستی در مناسبات بین‌المللی است، که مرام آن به بند و تابعیت کشاندن کشورهای دیگر می‌باشد. همزمان روسیه و انگلیس‌ها حتی شرم نداشتند تا، در پيمان مذکور جملاتی چون: “بریتانیا و روسیه تماميت واستقلال ايران را به رسمیت می‌شناسند.” را درج کنند. مطابق این عهدنامه به تسلط انگلیس بر امور خارجی افغانستان رسمیت داده شده بود. یکی از مواد اصلی این عهدنامه جلوگیری و سرکوب مشترک جریانهای مخالف هردو قدرت در کشورهای آسیایی از جمله ایران و افغانستان بود. 

مؤرخان و سیاستمداران پشتیبان نظم استعماری در آن زمان ادعا می‌کردند، که پيمان سال ١٩۰٧ ميلادی نقطه‌ی پایانی به “سوءتفاهمات” میان روسيه و انگليس بود. چنانچه یکی از آنان بنام رویر در این باره گفته بود، “پيمان ٣١ اگست سال ١٩۰٧ به رقابت دایمی میان روسیه و انگلیس در آسیای‌میانه و کشورهای همجوار با هند خاتمه داد.” مگر در واقعیت امر رقابت روسیه و انگلیس در ایران و همچنان در کشورهای دیگر خاور از پی عقد اين پيمان نه تنها تضعیف نشد، بلکه شدت نيز يافت..

در زمان امیر عبدالرحمان خان افغانستان پس از عقد معاهده دیورند بکلی در زیر نفوذ انگلیسها قرار گرفته و حق مناسبات خارجی را از دست داد، بنابراین روسها فرصت مداخله و یا برقراری ارتباط را تا سال ۱۹۱۹ در امور افغانستان نداشتند، گرچه بخش بزرگ آسیای میانه را در تسخیر خویش داشتند. جنگ اول جهانی ۱۹۱۴-۱۹۱۹ باعث دگرگونیهای ژرف در جهان و مناسبات بین المللی شد. 

در پهلوی جنگ جهانی اول انقلاب بلشویکی اکتوبر سال ۱۹۱۷، گسترش جنبشهای آزادیخواهی در هند، افغانستان وهمچنان هستایش جنبش مشروطیت در ایران  و بویژه جنگ سوم افغان و انگلیس (سال ۱۹۱۹) یا جنگ استقلال افغانستان و بقدرت رسیدن امان الله خان درکابل اوضاع منطقه را بکلی دگرگون نمودند. با انقلاب بلشویکی دیگر از همکاری روسیه و بریتانیا در سرکوبهای مشترک جنبشهای آزادیخواهی در آسیا خبری نبود. استقلال افغانستان فرصت نوی برای این کشور و همچنان کشورهای خارجی و بویژه روسیه شوروی برای گسترش همکاریهای بین المللی و تحکیم روابط دوجانبه را داد. 

از سویی روسیه شوروی پس از انقلاب اکتوبر در پی گسترش انقلاب جهانی کارگری در کشورهای دیگر آسیایی بود. در نخستین کنگره کمونیستهای مسلمان شوروی استالین بیانیه ویژه یی که عملا پیامی مبنی بر «لشکرکشی آزدیبخش» را درخود نهفته داشت، ایراد کرد. او با شادباشی از نام کمیته مرکزی حزب کمونیست بلشویک روسیه خطاب به کنگره ازجمله گفت، که «در لحظه کنونی مسؤلیت سنگینی دربرابر کمونیستهای روسیه و در گام نخست کمونیستهای مسلمان آن قرار دارد …. که باید پلی میان مردمان غرب و شرق ساخته و جبهه واحد انقلاب برضد حلقه امپریالیزم پیرامون ما را تشکیل دهند. هیچکسی بجز از شما کمونیستهای مسلمان این وجیبه بزرگ تاریخی را اینگونه آسان و بدون درد نمیتواند انجام دهد….زیرا درهای فارس و هند، افغانستان و چین برروی شما باز اند. چونکه آزدی خلقهای اینکشورها از سلطه امپریالیزم باعث آزادی مردمان کشورهای تان شده و عامل درهم شکستن شالودههای امپریالیزم میشود». 

درایبناره روزنامه «زندگی ملیتها» آشکاراتر نوشته بود. چنانچه دریکی از مقالات آن آمده بود که شرق گرچه بیدار شده، مگر « روسیه بدون کمک فعال بیرونی، بیپایان و تازه نیروهای مسلمان، بازهم میتواند به خواب غفلت، بیتفاوتی و رکود رود. بگذار انگلستان که شبح هراس سرنیزه قازاقها در ارتفاعات همالیا را همواره تبلیغ میکرد، این سلاح تاریخی را در دست پرولتاریای مسلمان- روس که برای نجات برادرانش به فارس، هند و افغانستان میروند، ببیند».

 رهبری حزب بلشویک بوضاحت میدانست که جنبش آزادیبخش ملی خاور باوجود خصلت گسترده ضد امپریالیستی اش، مستقلانه نمیتواند در راه سوسیالیستی قرار گیرد. برای آنکه چنین چیزی صورت گیرد، به پندار آنان تکانه یی از بیرون، صدور مسلحانه انقلاب شوروی لازم میباشد. شاید، دقیقا به همین دلیل بود که لنین در بیانات عامه اش همیشه و با قاطعیت از پندار صدور انقلاب آنهم بشیوه قهرآمیز به کشورهای دیگر طفره رفته ولی در عمل بگونه پنهانی نه تنها با جدیت ازاین طرح دفاع میکرد بلکه چگونگی اجرای آنرا نیز ترسیم مینمود. 

مگر صریحترین ومستدلترین بیانیه از میان حلقه رهبری بالایی کشور پیرامون این موضوع گذارش محرم تروتسکی «به کمیته مرکزی حزب کمونیست بلشویک روسیه» از ۵ اگست ۱۹۱۹ به رییس شورای انقلابی نظامی کشور است که در قطار خودش در ایستگاه لوبنا نوشته است.

تروتسکی میپندارد که ارتش سرخ نه تنها خاور را بلکه درنهایت از طریق آنجا همه غرب کاپیتالیست را باید انقلابی بسازد، چونکه اورا فاقد منابع و امکانات استعماری اقتصادی میسازد که به پرولتاریا فرصت میدهد به سرمایه داری «خودی» پایان دهد. تروتسکی این پندارش را بگونه ویژه ولی بگونه مشخص بیان کرده است. چنانچه او نوشته بود، «اوضاع بین المللی ظاهرا اینچنین انکشاف مییبابند، چونکه راه رفتن به پاریس و لندن از شهرهای افغانستان، پنجاب و بنگال میگذرد»

نخستین کسیکه با این مرام با اختیارات تام به آسیای میانه آمد، ش. ز. ایلیاو عضو شورای انقلابی نظامی جبهه ترکستان، رییس کمیسیون ترکستانِ کمیته مرکزی- اجراییوی روسیه شوروی و کمیسار مردمی (وزیر، وداد) فدراسیون شوروی سوسیالیستی روسیه بود. درست به وی بروز شانزدهم اکتوبر لنین نامه سپارشی عاجلی را فرستاد. در ایننامه مستقیما پندار تروتسکی ادامه مییابد، چنانچه او میطلبد «در ترکستان بسرعت باید به ایجاد قرارگاه [نظامی- صنعتی] که [توانایی] تولید مرمی (دستگاههای لازم را میفرستیم)، ترمیم اسلحه و مهمات جنگی و توانایی استخراج ذغال، نفت و آهن را داشته باشد، اقدام نماییم.». 

پس از این لنین دستور میدهد: «باتمام توان باید فشار بدهید»، تا خریداری اسلحه از کشورهای اروپا و امریکا صورت پذیرد. برای این مرام باید «افراد وفادار» را پیدا کرده و «البته روابط مخفیانه» محکم با این کشورها «از طریق هند [و] فارس را باید برقرار کرد. لنین برای خریداری اسلحه استفاده از سربازان، افسران انگلیسی، بازرگانان، ملوانان و برای انتقال اجناس کشتیهای کشورهای بیطرف را پیشنهاد میکند. لنین از مخارج هراس ندارد، چنانچه او مینویسد: «دادن پول برای ما حیف نیست، مقدار زیاد طلا و پولهای خارجی را میدهیم.» نتیجه اینکه: «اسلحه، روابط با امریکا و اروپا، کمک به مردم خاور درمبارزه با امپریالیزم».  

پس از نامه سپارشی (راهنمایی) لنین به ایلیاو درباره ایجاد پایگاه جنگی- صنعتی درترکستان حکومت شوروی به اقدامات دیگر عملی در راستای آمادگی به لشکرکشی به خاور دست یازید. چنانچه برای ایجاد لشکر تهاجمی برای کشورهای مربوطه آمادگیها آغاز شد. ما حالا میدانیم که این فرمانده جبهه ترکستان م. و. فرونزه بود که به شخصیت مهم کار آمادگی و اجرای حملات خاور از خاک ترکستان تبدیل شده بود. فرونزه دریکی از تلگرامها به رییس شورای نظامی جمهوری، تروتسکی بتاریخ ۲۵ جنوری ۱۹۲۰ خواهش کرد که «گسیل اسلحه تخصیص یافته به جبهه را تسریع بخشد»، زیراکه «درپهلوی تجهیزات لازم سه سپاه تیرانداز و چهار سپاه سواره، درآینده نزدیک مخارج هنگفتی برای سازماندهی یگانهای انقلابی در خاک فارس و ایران لازم میباشد». بلشویکها بگونه جدی کمونیستهای هندی را برای حملات جنگی- انقلابی بالای هند آماده میکردند. 

نظر بدستور لنین و زیر نظارت جدی وی تا تاریخ ۳۱ اگست ۱۹۲۰ بصورت کل آمادگی تشکیل یک هیأت (مأموریت) به افغانستان در رأس نخستین کمونیست هندی م. ان. روی  پایان یافت. در تشکیل این هیأت گروه بزرگ از کارشناسان نظامی عرصه های گوناگون، کارکنان تخنیکی، کارمندان سیاسی و حتی آموزگاران زبان روسی برای آموزش هندوستانیها شامل بودند. اینها مسؤلیت سهمگیری در ایجاد و فعال شدن پایگاه جنگی- انقلابی هند جایی در افغانستان، در نزدیکی مرز هند را بعهده داشتند. در نظر بود، که در آنجا شمار بسیاری از انقلابیون هندی که به اینجا و همچنان در ترکستان شوروی میآمدند، برای مبارزه مسلحانه بخاطر آزادی میهن شان بسیج شوند. امید میرفت که ازمیان آنها افسران یگانهای نظامی و پیشقراولان جنگی برای حمله آماده ساخته شوند. 

مأموریت افغانستان دارای مقدار هنگفت اسلحه بود که درآنجمله اینها شامل بودند: تفنگها، بمبهای دستی، سلاح خودکار، توپخانه با کالیبر کوچک، حتی سه فروند هواپیما که هنوز مونتاژ نشده بودند، کامیونها و ماشینهای کوچک. برعلاوه «یک چاپخانه مجهز با ماشینهای طباعتی، یک ماشین صحافت و یک دستگاه برش کاغذ» در اختیار آنان گذاشته شده بود. هیأت دارای «حروف های چاپ بزبانهای لاتینی، عربی و فارسی بوده، همچنان «۵۰۰ پود کاغذ، مواد بیشمار تبلیغاتی برای ترجمه بزبانهای شرقی» و مهمتر ازهمه «از ذخیره لازم طلا» برخودار بود. 

به اینترتیب قطار ترانسپورتی- مسافری پر از کالای لازم بزودی بروز ۱۴ سپتامبر ۱۹۲۰ از مسکو حرکت کرد. 

مگر دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست بلشویک روسیه این کار سیاهش را کافی نمیدانست،  چونکه هندوستانیها ناراضی بودند. آنها انتظار دریافت مقدار بیشتر اسلحه ازسوی شوروی برای تسلیح لشکر بیست هزار نفری بودند. 

قره خان معاون کمیسار امور خارجی تاکید داشت که کار در شمال هند برای ایجاد جبهه واقعی و متشنج سازی اوضاع در خود هند را میتوان پس از چند ماه در مرزهای مشترک با افغانستان آغاز کرد. بقول وی «مخارج طرف ما – ۵ تا ۷ هزار تفنگ با مرمیها و بمبهای دستی (که هم اکنون در اختیار ماست) و تا ۳۰۰۰۰۰۰ روبل طلایی» است (سپس یک صفر آن با پنسل خط زده شده، م. پیرسیتس مولف اثر). در پایان این نامه وی آگهی میداد که کمیساریای مردمی امور خارجی «میپندارد که این پیشنهاد قابل پذیرش و ازنگاه سیاسی بجا است». 

پاسخ مثبت به این پروژه خیلی سریع بود. در همانروز ۲۰ سپتامبر پلنوم کمیته مرکزی حزب بلشویک روسیه تصمیم میگیرد «اصولا ضرور است [بازهم] به [هند] اسلحه و طلا داده شود»، البته با تطمیع  شخص سامی از طریق دزرژینسکی، رودزوتاک و فرونزه و همچنان تعیین «حجم و زمان کار برشالوده تفاهم [در] ادارات». 

همزمان  قطار مأموریت افغانستان به حرکت بیوقفه اش ادامه داده و فقط بتاریخ ۱ اکتوبر به تاشکند رسید. و درست در همینجا ایجاد پایگاه جنگی- انقلابی آغازشد. کابل درنهایت از به اختیار گذاشتن خاکش و همچنان تحویل کالاهای خطرناک ضد انگلستان به آنها خودداری کرد. 

عملیات نظامی بسوی هند پس از آمادگی دقیق صورت نگرفت. دراین راستا نه تنها موقف بستن راه ازسوی افغانستان بلکه جلوگیری از ورود داوطلبان به خاکش و گذار شان به خاک شوروی، نیز نقش داشت. به همین دلیل شاید شمار رزمندگانی که در تاشکند، بخارا و دیگر شهرهای آسیای میانه جمع شده بودند، ناچیز بود! کمیت بسیج شده چنان کم بود که حتی برای کار عادی کورسهای ایجاد شده برای آمادگی افسران انقلابی کافی نبود، چه رسد به تشکیل «سپاه مهاجم». در نهایت ناامیدی شدید در میان رهبری هند نیز تأثیر منفی بالای این پروسه داشت.

 سیاه ترین صفحه مداخلات زشت و خشن بلشویکهای روسی سقوط امارت بخارا است که در سال ۱۹۲۱ و با استفاده از عصری ترین اسلحه و همچنان بمباردمان هوایی بالای شهر تاریخی بخارا صورت گرفت. با استقرار رژیم بلشویکی امیر بخارا سیدعالمخان با دهها هزار تن از هوادرانش به افغانستان فرار کرده و نزد امیر امان الله خان پناهنده شد. البته در سقوط امارت بخارا پان ترکسیتها شامل اوزبیکهای همکار با بلشویکها نقش فعال داشتند. استقرار حکومت بلشویکی (جمهوری شوروی سوسیالیستی خودمختار ترکستان) بجای امارت بخارا با موج گسترده تاجیک ستیزی، ازبیک سازی و روسی سازی آسیای میانه آغاز شده و بگونه یی تا همین اکنون ادامه دارد . 

مگر زشتترین صفحه مناسبات روسیه- افغانستان مداخله نظامی شوروی در دفاع از شاه فراری امان الله خان و برضد امیر حبیب الله کلکانی در سال ۱۹۲۸ بود. شوربختانه که این برگ سیاه هم در تاریخنگاری شوروی و هم در تاریخنگاری افغانستان سالها مسکوت گذاشته شده بود.

در اغاز سالهای ۲۰ سده بیستم دولت جوانان افغان در رأس امان الله خان با کشورهای زیادی مناسبات منظم در عرصه های گوناگون داشته و به این مرام هیات فوق العاده یی رلا در راس محمد ولی خان دروازی به روسیه و کشورهای اروپایی دیگر گسیل نمود. استقلال افغانستان باعث رونق بازرگانی شده و افغانستان از جمله با آلمان، ترکیه و اتحاد شوروی قراردادهای همکاری نظامی را عقد نمود. دولت امانی در سال ۱۹۲۱ قرارداد خریداری هواپیمهاهای نظامی  یونکر رابا آلمان بست. چنانچه نخستین هواپیماها موسوم به یونکِر با عملهء آلمانی از جرمنی از راه بحر هند وارد افغانستان شدند، مگر از آنجایی که آلمان بحیث بازندهء جنگ جهانی اول حق اشتراک در عملیات نظامی در کشورهای دیگر را برمبنای معاهدهء ورسای (ورسال) ازدست داده بود و افغانستان هم پیلوت خود را نداشت، این هواپیماها بدون استفاده در کابل ماندگارشدند. پس از این عمل تجارتی- نظامی نامؤفق دولت امانی متوجه اتحاد شوروی شده و از آنجا ده فروند هواپیما را خریداری کرد، که توسط عملهء شوروی نخست به دهدای مزار شریف (بنا به اسناد تاریخی میدان هوایی دهدادی بلخ نخستین فرودگاه افغانستن میباشد) و سپس به کابل با بالهای خویش آمدند. و این تنها نبود، از سال ۱۹۲۴به بعد میان کابل و تاشکند خط منظم پرواز بین المللی فعال گردیده و اتحاد شوروی از همان زمان به آموزش پیلوتان و عمله نیروی هوایی افغانستان آغاز کرد، که این کار آغاز نفوذ استراتیژیک روسیه در افغانستان بود.

دولت امانی که بسرعت مشغول اجرای ریفرمهای اجتماعی- اقتصادی بود، در سال ۱۳۰۳ خورشیدی با بغاوت گسترده جنوبی «شورش ملای لنگ» مواجه شد که حامی پنهانی آن انگلیسها بودند. در چنین لحظه حساس مهره دیگر انگلیس نادر خان وزیر حربیه از فرماندهی جنگ جنوبی خوددارای کرده و امان الله خان محمد ولی خان دروازی را بحیث قوماندان جبهه تعیین کرد. دولت امانی برای سرکوب شورش ملای لنگ در سال ۱۹۲۴ از نیروی هوایی کار گرفت که عمله آن پیلوتهای نظامی روسی بودند. این کار باعث دست درازی بیشتر شورویها در امور افغانستان شد. 

سیاهترین برگ مداخله خشن و صریح شوروی اعزام نظامیان شوروی با چند تن نظامی  انگشت شمار افغانی (مانند فارغ التحصیلان مدارس نظامی ترکیه) زیر فرماندهی پریماکوف و غلام نبی خان چرخی در سال۱۹۲۹برضد امیر حبیب الله کلکانی و برای احیای سلطنت شاه فراری امیر امان الله خان بشمال افغانستان بود.

هنگام بقدرت رسیدن حبیب الله کلکانی که رهبر قیام خودجوش دهقانی افغانستان بود، روسیه شوروی فراموش کرد که مطابق ایدیولوژی مارکسیستی باید همواره در دفاع از زحمتکشان و قیامهای مردمی و رهبران شان قرار بگیرد. مگر دراینمورد روسیه شوروی بدتر وزشتتر از تزارها عمل نمود. 

آقابیکوف آمر اداره استخبارت برون مرزی روسیه  (گ. پ.او.) که سابقه کار و شناخت ژرف از امور افغانستان داشت، پیشنهاد کرده بود تا حکومت شوروی امارت حبیب الله کلکانی را برسمیت بشناسد (پسانها او از نخستین کسانی شد که برضد نظام بلشویکی قرار گرفته به  اروپای غربی فرار کرد) ، خاطره اش را از ملاقات با قره خان معاون کمیساریای خارجی شوروی چنین مینویسد:

– – «رفیق قره خان، من پیشنهادات خاص دارای محتوای سیاسی ندارم. من فقط به رفیق تریسلر پیرامون اوضاع فعلی (سال ۱۹۲۹ دورهء زمامداری حبیب الله کلکانی، وداد) گفته بودم که براساس اطلاعات دستداشته، ما به این نتیجه رسیده ایم که بایستی به اقداماتی جهت استقرار روابط با «بچهء سقأ» متوسل شویم، که برای ما میتواند، بهتر باشد تا با امان الله خان که در انظار عامه بی اعتبار شده است.

اطلاعات دیروزی ما از کابل حاکی از آنست که اردوی ۲۰ هزار نفری امان الله درهم شکسته و ازهم پاشیده است. یک عدهء بسیار ناچیز ارتش شاه مخلوع نیز اسلحه را گذاشته و به قندهار فرار کرده اند. در همین روزها قندهار نیز مانند شهرهای دیگر به دست «بچهء سقأ» خواهد افتید. در مورد اینکه او (حبیب الله) گویا اجنت استخبارات انگلیس است، باید گفت که این حرف پوچی بیش نیست، در غیر آن پاسخ بمیان میآید، چرا انگلیسها نمیخواهند پادشاهی اجنت خودرا برسمیت بشناسند و برعکس به رقیب خطرناک او نادرخان اجازه دادند، از خاک هند برتانوی به جنگ علیه او بپردازد. و بالآخره ولادیمیر مایسیویچ باید گفت که اطلاعات بدست آمدهء ما از منابع انگلیسی حاکی از آنند که انگلیسها با «بچهء سقأ» برخورد خصمانه دارند. در چنین حالتی شما چطور مسئلهء برسمیت شناختن «بچهء سقأ» را به تأخیر میاندازید؟ شما تا انتظار بکشید، کشورهای دیگر میتوانند جای شما را بگیرند. از شفرهای فارسی (ایرانی) و ترکی افتاده بدست ما چنین بر میآید که دو دولت ( ترکیه و ایران) همین اکنون مذاکراتی را بخاطر برسمیت شناختن (دولت حبیب الله کلکانی) آغاز کرده اند. در خاتمه من علاوه کردم:

– برسمیت شناختن ما باعث تحکیم مواضع «بچهء سقأ» شده و به وی امکان خواهد داد، تا مطمئنانه به مبارزه اش علیه نادرخان که با امکان زیاد اجنت انگلیسها ست چون آنها اورا از خاک هند اجازهء فعالیت داده اند، بپردازد. 

قره خان دفعتاً اعلام کرد: 

شما میدانید، که من میخواهم، با نادرخان سر و کار داشته باشم تا با «بچهء سقأ» و به این دلیل که «بچهء سقأ»:

از نگاه قومی تاجیک است و طبعاً با داشتن پیوندهای خونی با عشایر و اقوام ترکستان به تجاوزگری به جانب مرزهای ما مایل خواهد بود. در حالیکه نادرخان همچون افغان خالص فعالیت خود را متوجه سرحدات هند خواهد ساخت.

– من مخالفت خودرا چنین ابراز کردم:

– من برضد چنین طرح تیوریکی مسئله ام. آیا فقط تاجیکها به آن بخشی که «بچهء سقأ» تعلق دارد، در درازنای مرزهای ترکستان تا کوههای هند زیست دارند؟

قره خان گفت: بیآیید مشاجره نمیکنیم. من از شما میخواهم یادداشت مفصلی با نظریات تان داشته باشم. به روز دوشنبه من به جلسهء بیروی سیاسی کمیته مرکزی اشتراک کرده و خواهم کوشید این مسئله را به رهبران بلند پایه پیشنهاد نمایم. مگر این یک حرف هوایی بود، چون دولت شوروی پنهانی آماده مداخله نظامی برای دفاع از امان الله خان بود.

بتاریخ سوم ( اپریل۱۹۲۹، وداد) ملاقات شخصی استالین  با وزیر خارجهء شاه مخلوع افغانستان (غلام صدیق خان چرخی، وداد) صورت گرفت. در این دیدار همچنان اتشهء نظامی قبلی شوروی در افغانستان پریماکوف حضور داشت. در این جلسه اوضاع افغانستان مورد بررسی قرار گرفته و تصمیم گرفته شد، دولت اتحاد شوروی دسته یی بالغ به هزار نفر را تسلیح نموده و ملبس به پوشاک افغانی به افغانستان بفرستد. رهبر رسمی (ظاهری) این دسته غلام نبی خان (چرخی) بوده، و فرماندهء اصلی آن پریماکوف بنام مستعار افسر ترکی ( راغب بِی، وداد) بود. و برای اجرای این تصمیم اکنون انتخاب کمونیستهای مطمئن که با زبانهای شرقی آشنایی دااشتند صورت گرفته است. 

به اینترتیب، در حالیکه قره خان، در مورد سیاست افغانستان پرگویی میکرد، استالین این مسئله را مطابق میل و ارادهء شخصی اش حل کرد. در حالیکه کمیساریای امور خارجه و گ.پ.او. از اوضاع بکلی بیخبر بودند، نظر به امر شخصی استالین به قوماندانی عمومی ارتش سرخ، قطعات نظامی شوروی به خاک دولت دوست (افغانستان، وداد) بدون هیچ هوشدار قبلی داخل شدند. چنین پنداشته میشد که اگر حمله طور ناگهانی باشد، بهتر خواهد بود.» 

آقابیکوف درباره این تصمیم فردی بجا نوشته است که: «این اقدام خودخواهانه و شخصی در کجا صورت میگیرد؟  این امر در دولت تزاری نه، بلکه در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است، در کشوری که « تصمیم و ارادهء جمعی!» حاکم است. درجایی که کوچکترین و جزئی ترین موضوع باید توسط حزب پرولتری و طبقهء کارگر بررسی شود، استالین به تنهایی در مورد مسئلهء جنگی تصمیم میگیرد. آیا برای آنکه به یک دیکتاتور تمام عیار تبدیل شد، دیگر به چه چیزی ضرورت است؟»

همان آقابیکوف نامبرده این مداخله صریح و بی پرده شوروی به افغانستان در سال ۱۹۲۹ را چنین بتصویر کشیده است: «سازماندهی عملیات اعزام مفرزهء نظامی شوروی به افغانستان طوریکه پیشتر تذکر رفت، جامهء عمل پوشید.

هشتصد تن نظامی- کمونیستِ برگزیدهء ارتش سرخ ملبس به پوشاک ملی (افغانی) مجهز با مقادیر کافی ماشیندار و توپخانه در ساحل آمودریا در نزدیکی شهر ترمز، گردهم آمده و آمادهء عبور از رودخانه شدند. تمام قایقها و کشتیهای خورد و بزرگ جهت انتقال قطعات نظامی شوروی به آنجا فرستاده شدند. صبح زود یک مفرزهء هوایی شامل شش فروند هواپیمای مملو از بم و مجهز با ماشیندارها از میدان هوایی ترمز به پرواز درآمدند. طیارات از مرز دوکشور عبور کرده و خودرا بالای ناحیهء پته کیسر در ساحل مقابل که توسط یکصدوپنجاه نفر سرباز افغانی محافظت میشد، رساندند. با شنیدن صدای هواپیماها، سربازان( افغانی) به تصور اینکه طیارات مذکور روانهء کابل اند، از قاغوشهای شان بیرون شده و خواستند هوارا ببینند. اما آنها اشتباه کرده بودند. طیاره ها بالای موضع مذکور با یک چرخش سریع پیکه کرده، پُوسته را از فاصلهء نزدیک بمباری نموده و با ماشیندارها بالای سربازان بیچاره آتش گشودند. چند بم پرتاب شده به ساختمان کاهگلی پوسته، بخش دیگر سربازان را نابود کرده و تعدادی را جابجا در زیر خاک مدفون کرد. از تمام سربازان در جریان ده دقیقه فقط دونفر زنده ماندند، که توانستند، تا رباط نزدیک یعنی پوستهء سیاه گرد خودرا رسانده و خبر وحشت انگیز ( تجاوز) را برفقای خویش برسانند. به تعقیب آن دستهء ارتش سرخ سوار قایقها  و کشتیها شده و به آرامی به ساحل افغانی رودخانه پیاده شدند. گارنیزون سیاه گرد متشکل از صد سواره به سرعت خودرا به پته کیسر رساند. اما در نزدیکی ساحل (آمو) دریا با آتش ماشیندارهای متجاوزین مواجه شده بکلی نابود شد. در روز بعدیِ این تهاجم اردوی سرخ خودرا به نزدیکی شهر مزار شریف رساند.. 

 بقول آقابیکوف «پیاده نظام که به شهر هجوم برده بود، فراموش کرده بود که رول افغانها را بازی میکند، بناً با صدای «هورا» به شهر حمله ور شد. بساعت ۸ صبح عملیات به پایان رسید. شهر توسط دستهء متجاوز تسخیر شده و افغانها قسماً به تاشقرغان و بخشی به دژ بلخ پناه بردند.»

 قونسل شوروی در مزارشریف بعدها به آقابیکوف درینباره چنین حکایت کرده بود: «پس از چاشت من به قرارگاه دسته نزد سفیر افغانی در مسکو غلام نبی خان رفتم و در آنجا اتشهء نظامی پریماکوف را دیدم، که از من دعوت کرد به شهر سری بزنیم. ما از دیوارهای شهر که به شیوهء عنعنوی ساخته شده و در نتیجهء رگبار ماشیندارها سوراخ سوراخ شده بودند، بازدید کردیم. در همه جا بویژه در نزدیکی درب اصلی شهر هنوز هم اجساد کشته شدگان افغان که مورد ضربهء توپخانه قرار گرفته و کسی قادر به برداشت آنها نشده بود، دیده میشدند. تعداد افغانهای کشته شده سه هزار نفر تخمین زده میشد. در مقابل تلفات ارتش سرخ رقم ناچیزی را تشکیل میداد.» 

  آقابیکوف از قول یک شاهد عینی دیگر بنام ماتوییف یک عضو مخفی استخبارات خارجی شوروی که دراین حمام خون در مزارشریف اشتراک کرده بود، چنین نوشته است: 

– «بلی این عملیات طور وحشیانه صورت گرفت. علیرغم آنکه به دستهء موصوف امر داده شده بود، بزبان روسی صحبت نکنند، پس از گرفتن مزارشریف در جاده های شهر دشنام و فحش روسی بگوش میرسید. هواپیماهای ما بطور وقیحانه یی با نشان مشخصهء ستارهء (سرخ) در بالهایشان هر روز بالای شهر پرواز کرده و مواضع جانب مقابل را بمباردمان میکردند. به احتمال زیاد کسی از خارجیها توانسته از این جریانات عکاسی کند، اگر چنین شده باشد، کار ما زار خواهد بود.

حوادث وحشتناکتر پس از تسخیر مزار شریف آغاز یافت. بویژه زمانی که دستهء مهاجم جانب تاشقرغان به پیشروی آغاز کرد. من نیز همچون نظامی مجبور شدم به دستهء مذکور بپیوندم. پگاه روز بعد ما از مزار حرکت کرده و پس از دو روز تاشقرغان را بدون کدام برخورد جدی متصرف شدیم و همهء کسانی را که در مسیر راه خود میدیدیم بیدرنگ میکشتیم، تا از حرکت مفرزه کسی آگاهی حاصل نکند. به برکت همین تاکتیک بود که خبر پیشروی ما در روز هفتمِ بعد از گرفتن مزارشریف به کابل رسید. از آنجا جهت مقابله با ما دستهء سه هزار نفری تحت فرماندهی سید حسین وزیر حربیه گسیل شد. ما به آنها در راه میان تاشقرغان- ایبک مصاف دادیم. دسته ما نیروی افغانی را گذاشت تا به فاصلهء نزدیک بیآیند؛ آنگاه طور ناگهانی با ماشیندارها بالایشان آتش گشودیم. افغانها مانند علف درو میشدند. پس از نیم ساعت، باقیماندهء قوای سیدحسین ازهم پاشیده و به درهء نزدیک عقب نشست. در آنوقت آتش توپچی بسراغ آنها رسید، و بخشی دیگر را نابود کرد. از سه هزار نفر فقط تعدادی در حدود ۸۰۰ نفر جان خودرا از این مهلکه نجات دادند و بس. ما بدون توقف به پیشروی ما ادامه دادیم. اجساد کشته شدگان را کسی قادر نمیشد، بردارد. چنانچه وقتی پس از ده روز ما از همان راه دوباره مراجعت کردیم، اجساد فاسد شدهء کشته گان هنوزهم بروی زمین افتاده بودند. بلی باید اذعان کرد که بچه های ما خوب تیر اندازی میکنند. و اگر بهمان شیوه ادامه میدادیم، تا یک هفته به کابل میرسیدیم؛ در صورتی که امان الله خان در قندهار ایستادگی میکرد. – با این سخنان و بایک تغییر پر از تأسف در صدایش ماتوییف به گپهایش پایان داد.

این حکایت را یک نظامی بارها جبهه دیده بازگو میکرد، که حتی او را نیز برخورد با افغانهای بیگناه به حیرت واداشته بود».

گریگوری آقابیکوف ازقول یک شاهد عینی دیگر چنین نوشته: «دوست قدیمی ام از کابل و پسانها قونسل شوروی در میمنه  فریدگوت در مورد روحیهء افغانهای مورد حمله قرار گرفته، چنین حکایت کرد:

– «از شهر قرقی راهی میمنه محل کارم شدیم. ده روز ما سوار بر اسپ میرفتیم، و در راه به ندرت به روستا و یا قشلاقی برمیخوردیم. اهالی محلی از امیر جدید «بچهء سقأ»(حبیب الله، وداد)  به نیکی یاد میکردند. بویژه از لغو مالیات ارضی اش کشاورزان خیلی خرسند بودند. ملاها نیز از هواداران سرسخت او بوده و از «بچهء سقأ» به مثابهء احیأ کنندهء اسلام واقعی در مقابل امان الله خان که به نظر آنان با اصلاحات خود دین را لطمه دار ساخته بود، پشتیبانی میکردند. در حالیکه از مأموران دولتی هیچکس به ثبات و دوام دولت جدید باور نداشت و همه انتظار دگرگونیهای جدید را میکشیدند. چنانچه یک روز به دفترم آشپز قونسلگری آمده و گفت:

– صاحب، من به وظیفهء خود نزد شما خاتمه میدهم، زیرا حکومت جدید مرا بحیث قوماندان گارنیزون محلی تعیین کرده است. مگر از شما فقط یک خواهش دارم، آشپز دیگری را اکنون بجای من تعیین نکنید، زیرا همه چیز شاید دگرگون شود و در آنصورت من بکمال میل دوباره به خدمت تان حاضر خواهم بود..

من باو وعده دادم، جای آشپز را تا یک ماه به غیر از او به کسی ندهم.

باید گفت، اهالی محلی با روسها میانهء خیلی خوب داشتند. اما وقتی به میمنه خبر تجاوز نیروی شوروی رسید، همه با یک صدا جهت کمک به دولت (حبیب الله) شتافتند، تا کفار بیگانه را از میهن شان برانند. چنانچه مردم محل بسرعت دسته های داوطلب را بسیج کردند، ولی فرصت دفع حمله مساعد نشد. زیرا ارتش سرخ تا ایبک پیشروی کرد و بس.

در مسکو استالین با آگاهی از اینکه امان الله  قندهار را ترک کرده، امر برگشت عاجل دستهء مذکور را داد. قطعهء نظامی ارتش سرخ هنگام مراجعت به شوروی از راه مزار شریف با خود تمام قره قلهای موجود در انبارهای گمرک آنجا را همچون تاوان جنگ با خود به شوروی برد. در جریان این تجاوز تلفات جانب شوروی یکصدوبیست نفر اعم از کشته و زخمی بوده و در مقابل تقریباً ۸ هزار نفر افغان کشته شده بودند. یگانه دستآورد شوروی ازاین عملیات خشن و بیشرمانه کشتن شماری از مخالفان دولت شوروی مشهور به «باسماچیها» و ضربه وارد کردن به هواداران امیر بخارا در شمال افغانستان بود وبس. در حالیکه هنوز دهها هزار تاجیک و ازبیک مهاجر و مخالف شوروی هنوز هم در افغانستان بودند»..

 آقابیکوف ازاین تجاوز بدرستی نتیجه گیری کرده که «این تصمیم ماجراجویانه در سال ۱۹۲۹ توسط شخص ااستالین، در زمان تحقق نیمهء دوم پلان پنجساله که باید کشور را به سوسیالیزم رسانده و باعث رفاه اقتصادی طبقهء کارگر و دهقانان میشد، اتخاذ گردیده بود.»

پس از شکست حکومت «سقأ زاده» اتحادشوروی بسرعت گماشته انگلیس نادرشاه غدار را بخاطر اینکه پشتون خالص بود برسمیت شناخته و معاهده دوستی و عدم تجاوز سال ۱۹۲۱ را در سال ۱۹۳۱برای دهسال بعدی با دولت نادرشاه تمدیدکرد. 

دولت شوروی همواره در پی شکست نهایی بقایای «باسماچیان» بود که در افغانستان پیرامون سیدعالم خان و رهبر روحانی شان چون خلیفه قزل ایاق و رهبر نظامی شان ابراهیم بیگ لقی هنوز فعال بودند، بود. 

در سالهای ۱۹۲۹-۱۹۳۰ ابراهیم بیگ تلاش کرد که نیروهای پراگنده مخالفان شوروی را در ایران و افغانستان متشکل نماید. وی همچنان چندین بار تلاش کرد تا به خاک شوروی حمله کند. او در شمال افغانستان نیز با نیروهای حکومت نادر خان و با ملیشه های مسلح پشتون که حامی اصلی حکومت نادری بودند، دست و پنجه نرم کرد.  

چنین فرصتی بالآخره برای حکومت شوروی در زمان نادرشاه مساعد شد. در سال ۱۹۳۰ حکومت نادر خان از ابراهیم بیگ لقی (لقه) درخواست تسلیمی اسلحه و انحلال دسته های پارتیزانی اش را کرد. در ماه دسامبر ۱۹۳۰ سردار شاه محمود خان سپه سالار برای گسترش امنیت به شمال کشور با لشکر بزرگ آمد. بیشترینه افراد همراه او را مردم ایلجاری جنوبی، وردگ، مسعود و ځدران تشکیل میدادند.  ابراهیم بیگ اجبارا از شمال افغانستان به سوی تاجیکستان عقب نشست. 

در ماه جون ۱۹۳۰ یگانهای استخباراتی شوروی بصورت ناگهانی به مناطق آق تیپه و علی آباد افغانستان داخل شده و بسرعت دست به کشتار «باسماچیان» زدند.  

ابراهیم بیگ ناگزیر با رزمندگانش به خاک تاجیکستان داخل شده بتدریج در دام شورویها افتاد. در طی نبردی در ناحیه دربند ازبکستان بتاریخ ۲۳ جون ۱۹۳۱ دسته های ابراهیم بیگ از نیروهای ویژه اداره استخباراتی گ.پ.او. شکست سختی خوردند. او سپس به اسارت شورویها درآمده و به تاشکند گسیل شد. وی بروز ۳۱ اگست ۱۹۳۱ محکوم به اعدام شده و بیدرنگ تیرباران شد. 

پس از مرگ وی هوادارانش همچنان به مبارزه علیه بلشویکها ادامه دادند 

جنگ دوم جهانی و تسخیر اتحادشوروی از جانب آلمان نازیستی فرصت زیادی برای مداخله شورویها در امور کشورهای دیگر بویژه افغالنستان را نداد.

آلمان در آنزمان به یک جنگ تمام عیار در چندین جبهه برضد اتحاد شوروی و بریتانیا  دست یازید.

جنگ آلمان ناریستی با یک موج گسترده تبلیغاتی، اقدامات جاسوسی و گسترش موج ناسیونالیسم نازی بنام نژاد آریایی همراه بود. آلمان در راستای تضعیف انگلستان به جلب و جذب رهبران خاورمیانه پرداخت. 

چنانچه رضاشاه کبیر به این ایدیولوژی متمایل شده و نام فارس را رسما به ایران تغییر داد. 

سفارت آلمان در کابل و موسسات مربوطه آن (مانند لیسه نجات)  نیز به مرکز فعالیتهای نازیستی و تبلیغات ضد انگلیسی و ضد شوروی تبدیل شدند.

بتدریج در درون دربار حلقه سرسخت هوادر آلمان نازیستی تحت رهبری سردار خودخواه و قدرت طلب جوان محمد داوود بوجود آمد. 

در چنین حالتی برخی سیاستمداران افغان فرصت بمیان آمده را امکانی برای احیای خاکهای بابا دادههای شان به انگلیس دیدند. آنها در آنحالت خواستار دیدن بلوچسستان در ترکیب کشورشان بودند. چنانچه سردار محمد داوود خان که فرمانده (قوماندان) قول اردوی مرکزی بود، آمادگی کودتا را گرفته و بفرمان خودش رتبه های صد افسر را بالا برد. محمد هاشم خان (صدراعظم) همه خواسته های اورا اجرا میکرد. 

محمد داوود با گسترش شمار هوادارنش مخفیانه نماینده اش را نزد پ. کاوارونی سفیر ایتالیا فرستاد. وی از نامش به سفیر ایتالیا آگاهی داد که هوادارنش آماده سرنگونی حکومت طرفدار انگلیس هاشم خان بوده و به آلمانیها و ایتالیایی ها در حرکت شان بسوی هند کمک میکنند. البته تنها در صورتیکه آلمان قفقاز را گرفته و به پیشروی به خاک ایران آغاز کند. داوودخان از کشورهای «محور» تقاضای ضمانت حفظ تسلط شاخه یحیی خیل در راس حاکمیت افغانستان را کرده بود. داوود خان و هوادارانش در انتظار خبر از آلمان به آمادگی برای قیام قبایل پشتون در هند برتانوی آغاز کردند. اوضاع در نوار قبایل آزاد پس از سفر داوود خان در ماه اکتوبر ۱۹۴۲به مناطق مرزی وخیمتر شد. ظاهرا وی در جریان دیدارهایش با سران قبایل پشتون به آنها خبرداده بود، منتظر زیگنال قیام سراسری از کابل باشند. مگر آلمان و ایتالیا از دادن ضمانت به داوود خان برای بقای سلطه آل یحیی که رهبر توطیه گران (داوود، مترجم وداد) نیز به آن تعلق داشت، خوددارای کردند. در برنامه های آنها برگشتاندن امان الله به سلطنت افغانستان برتری داشت. برلین و روم بکمک وی میتوانستند، به آسانی شورش ضد انگلیسی قبایل در مرز افغانستان- هند را سازماندهی کنند. زمامداران آلمان و ایتالیا بخوبی میدانستند که با گرفتن قفقاز هیچکسی نمیتواند جلو حمله ارتش آلمان و متحدانش به افغانستان را بگیرد. بنابراین هرنوع تعهدی دربرابر طایفه یحیی خیل به معنی قطع استقلال عمل شان میبود. در همین رابطه سفیر المان گ. پیگلر و سفیر ایتالیا کاوارونی از رهبری خود دستور داشتند، همه خواسته های توطیه گران را نادیده بگیرند»

در بهار سال ۱۹۴۱ آلمانیها گروپ ویژهء اوپراتیفی را مرکب از ۱۷ فرقه زیر نام شفری «افغانستان» که عملیات نظامی برعلیه هند بکمک قبایل پشتون را باید پیش میبرد، را تشکیل دادند. 

فقط اشغال کشور همسایه ایران افغانها ازسوی انگلیس و اتحادشوروی را وداشت تا مشی سیاسی خود را تغییر دهند. در این امر هوشدار (اولتیماتوم) ارائه شده بکابل از سوی حکومات بریتانیا و شوروی مؤثر بودند. در لویه جرگه ماه نوامبر سال ۱۹۴۱ افغانستان به مشی بیطرفی اش تأکید ورزیده و موافقه کرد که جواسیس آلمانی را باوجود آنکه محمد داوود و کاکای پادشاه شاه محمود وزیر حربیه برعلیه این تصمیم بودند، از افغانستان اخراج کند.  

شکست ننگین آلمان فاشیستی در سال ۱۹۴۳ در استالین گراد، چرخشی بزرگ در پروسه جنگ دوم جهانی بود. 

درست درهمین سال متفقان (اتحادشوروی، بریتانیا و ایالات متحده) فیصله کردند تا سفارتهای آلمان نازی، ایتالیای فاشیستی و جاپان ملیتاریست را درکشورهای دوست مسدود و مصادره نموده و دیپلماتها و خانوادههای شان را به کشورهای متفقین تبعید و زندانی نمایند. 

چنانچه مطابق تفاهمات بمیان آمده متفقان سفارت ایتالیا و آلمان در کابل بکمک پولیس حکومت هاشم خان مسدود شده و همه دیپلماتهای ایتالیایی و آلمانی با اعضای خانواده شان به اتحادشوروی اعزام شدند. 

اتحاد شوروی با دادن بزرگترین تلفات و تخریب شمار زیادی از شهرها و روستاها «پیروز مند اصلی» جنگ دوم جهانی شد. پیروزی اتحادشوروی با استقرار حکومتهای سوسیالیستی در اروپای شرقی همراه بود. 

باشکست آلمان نازیستی و همپیمانانش رقابتهای جهانی و منطقوی میان بلوک شرق و غرب شدت گرفته و به جنگ سرد انجامید.

در سال ۱۹۵۵ پیمان ورشو (وارسا) در مقابل پیمان ناتو (اتلانتیک شمالی که پیشتر از آن دراپریل سال ۱۹۴۹ تاسیس یافته بود) ایجاد شد که موسسان آن هشت کشور سوسالیستی شامل آلبانیا، هنگری، بلغاریا، چکوسلواکیا، اتحادشوروی، رومانیا، آلمان دموکراتیک و پولند بودند. ازسویی اتحادشوروی از راههای گوناگون به رخنه و نفوذ در کشورهای روبانکشاف اعم از ممالک آسیایی، آمریکای لاتین و افریقایی آغاز کرد. در این میان افغانستان نیز برای شوروی اهمیت استراتیژیک داشت. 

دولت افغانستان در زمان صدارت سردار شاه محمود خان تلاش زیاد برای نزدیکی  با غرب و در راس ایالات متحده کرد، مگر از سوی غرب فقط یک پیش شرط گذاشته میشد، چشمپوشی از داعیه پشتونستان و برسمیت شناختن خط دیورند. 

شوروی بنوبه خود از «داعیه پشتونستان» حمایه استراتیژیک کرده و به دولت افغانستان آمادگی همکاریهای نظامی- اقتصادی درازمدت را ابراز میداشت. 

با بستن نخستین قرارداد همکاری درازمدت تخنیکی- اقتصادی اتحادشوروی با افغانستان آنکشور همکاری منظم را جهت رشد اقتصاد افغانستان آغاز کرد. در سال ۱۹۵۵ رهبری شوروی از افغانستان و هند همچون بنیانگذاران جنبش عدم انسلاک حمایتش را اعلام کرد. 

در سال ۱۹۵۵ قرارداد انتقالات ترانزیت افغانستان- شوروی امضأ شد که برای افغانستان امکان استفاده از خاک اتحاد شوروی جهت گذر کالاهایش به کشورهای سومی را مساعد میساخت.  در سالهای ۱۹۵۷- ۱۹۶۳ در شهر مسکو مذاکراتی پیرامون همکاری با رهبران بیش از ۲۰ کشور رو به رشد دایر شد. به این منظور با ۲۰ کشور قراردادهای مربوطه عقد شد. به بسیاری از کشورها (مانند افغانستان، جمهوری متحد عربی و هند) کمکهای بزرگ مادی پیشکش میشد، تا رشد آنهارا در راستای سوسیالیزم سمت دهند. البته محمد داوود دراین امر مرامهای خودش – مبنی بر بدست آوردن هرچه بیشتر کمک از اتحادشوروی در همه عرصه ها از تسلیح و تجهیز ارتش تا پرورش کادرهای نظامی و ملکی در رشته های گونه گون در اتحادشوروی، را دنبال میکرد. البته او نمیدانست که برای شورویها منافع خودشان اولویت دارد.

در سال ۱۹۵۶ توافقنامه همکاریهای نظامی میان اتحاد شوروی و دولت افغانستان بسته شد که برشالودهء آن به افغانستان کریدتی بالغ به ۳۲ ملیون دالر با شرایط مناسب جهت خرید تسلیحات و تخنیک حربی داده شده، در ساختمان مؤسسات نظامی کمک شده، و در آمادگی کادرهای ملی در محلات و مؤسسات تحصیلات عالیِ وزارت دفاع اتحادشوروی همکاری میشد. درست درهمین سالها دوره همکاریهای مثمر نظامی- تحنیکی دوکشور آغاز شد. از سال ۱۹۵۶ به بعد ارتش افغانستان با سلاح و تخنیک حربی شوروی مجهز شده و در واحدها و قطعات اردوی افغانستان کارشناسان و مشاوران شوروی بکار پرداختند. همچنان بکمک اتحادشوروی شمار بسیاری از کارشناسان افغان منجمله نظامیان تعلیم یافتند.  

در آنزمان درتسلیحات اردوی افغانستان زرهپوش «ب. تِ. ار. ۴۰» و «بِ.تِ. ار. ۱۵۲»، تانکِ تِ-۳۴ ، ت-۵۴، تِ-۱۵۴، تِ-۵۵، جنگنده های سو-۷، میگ-۱۷، میگ- ۱۹، هواپیماهای شکاری تعلیمی میگ- ۱۵، طیارات بمباردمان ال-۲۸، چرخبالهای جنگی و ترانسپورتی می-۴ و می-۱۸ و طیارات ترانسپورتی ایل-۱۴، هواپیماهای آموزشی یاک-۱۸، طیارههای ترانسپورتی یاک- ۱۸ و دیسانتی اَن-۲، شامل شدند. باید گفت که بخشی ازاین تخنیک حربی و تسلیحات  در خود ارتش شوروی قبلا مورد استفاده قرار گرفته و بخشی دیگر از ذخایر آن تهیه شده بودند.از سال ۱۹۵۶ تا سال ۱۹۷۷ مبلغ کل کمک نظامی شوروی به افغانستان به ۶۰۰ ملیون دالر بالغ شد.

درست درهمین سالها بکمک تخنیکی- اقتصادی اتحادشوروی شالودهء زیر ساختهای اقتصادی کشور گذاِشته شد. محمد داوود مرامهای بلند پروازانه یی داشت: 

او به همکاری اتحادشوروی باید جهش اقتصاد را ممکن ساخته واردوی رزمنده و منظم کشور برای دستیابی به هدف مهم- تامین استقلال و تمامیت ارضی افغانستان که ضامن مهمی در معضلهء پشتونستان با پاکستان باشد، را میساخت. صدراعظم میخواست از رقابت آنزمان دو ابرقدرت (اتحادشوروی و ایالات متحده) که هرکدا م میخواستند، افغانستان را بسوی خویش بکشانند، استفاده نماید. او می پنداشت که با پیشبرد سیاست بیطرفی مثبت، افغانستان میتواند، از هردو جانب کمک لازم را بدست آورد. مگر داوود نمیدانست که برای ابرقدرتها همیشه منافع خوشان اولویت داشته آنها از دولتهای ضعیف استفاده ابزاری میکنند. 

با این دلیل حکومت افغانستان از اتحادشوروی درخواست کرد، به آنکشور در عرصه های تخنیکی و اقتصادی و ازجمله ساختمان مؤسسات گونه گون همکاری کند. از جملهء این موسسات که توسط حکومت افغانستان پیشنهاد اعمار آنها شده بود، از فابریکه فلز (میتالوژی) و ذخیره گاه انتقال نفت، برخی مؤسات آبیاری و غیره میتوان نام برد که برخی از آنها از سوی شوروی پذیرفته شده و عملی گردیدند. برشالودهء این تقاضاها موافقتنامه همکاریهای اقتصادی دوکشور تدوین شد.

مطبوعات آنزمان افغانستان توجه گسترده یی به مسایل کمک اقتصادی و تخنیکی اتحادشوروی که براساس توافقات ۲۷جنوری و ۵ اکتوبر سال ۱۹۵۴ به افغانستان صورت میگرفتند، مبذول داشتند. این توافقات ساختمان دو سیلو با آسیاب و کارخانهء نانپزی مربوطه را به ارزش ۳ ملیون دالر و قیرریزی خیابانهای کابل را به مبلغ  ۲ اعشاریه ۱ ملیون دالر ممکن میساخت. 

 جریان ساختمان سیلو، کارخانه نانپزی و ذخیره گاه نفت مورد توجه جامعه افغانی و محافل حاکمه بود. ازجمله از محل ساختمان کارخانهء نانپزی بارها شخص شاه، صدراعظم و سرپرست وزارت مالیه بازدید کردند. ساختمان سیلو برای افغانستان ارزش بزرگی داشت: با اکمال ساختمان سیلو امکان ذخیرهء گندم که واردات آن افزایش یافته بود، میسر میشد.

برای انجام کارهای ساختمانی و اسفالت جادههای کابل گروه بزرگی از کارشناسان از اتحادشوروی آمدند. به این منظور در وزارت مالیه مراسم عقد موافقتنامه مربوط به تحویلدهی قیر، ماشینهای راهسازی و ساختمانی، وسایل لابراتواری و وسایط موتردار به ارزش ۱،۲ ملیون دالر جهت قیرریزی جادههای کابل و حومه آن برگزار شد.

در ماه دسامبر همانسال بکمک کارشناسان شوروی در نزدیکی شهر کابل در سیاه سنگ فابریکهء تولید قیر ساخته شد.       

در سال ۱۹۵۴ساختمان ذخیره گاه مرکزی نفت آغاز شد. اتحادشوروی برای ساختمان این ذخیره گاهها در کابل، هرات و مزار شریف به افغانستان ۴۵۰ هزار دالر پرداخت. 

 در ماه دسامبر سال ۱۹۵۴ در وزارت اقتصاد ملی افغانستان مراسم عقد یک پرُتوکل مهم دیگر پیرامون مبادله کالا میان اتحادشوروی و افغانستان برای سال چهارم قرارداد، برگزار شد. برای پیشبرد مذاکرات برای عقد قرارداد ترانزیت میان اتحادشوروی و افغانستان هیأت افغانستان که در ترکیب آن رییس دافغانستان بانک حبیب الله رییس شعبهء تجارت وزارت اقتصاد ملی عبدالله یفتلی و سفیر افغانستان در اتحاد شوروی غلام یحیی طرزی شامل بودند، به مسکو رفت. درماه جولای همانسال این قرارداد امضأ شد.   

برعلاوه اتحاد شوروی برای نفوذ ‌ژرف فرهنگی اش در افغانستان نیز دست بکار شد. در ماه دسامبر سال  ۱۹۵۴ هیأت فرهنگیان شوروی به کابل آمد. در میدان هوایی کابل از این هیأت رییس دانشگاه (پوهنتون) کابل محمد انس و روسای برخی فاکولته ها و نمایندگان مطبوعات استقبال کردند.   

همزمان همکاریهای دوکشور در عرصه بهداشت نیز گسترش مییافت. از ۷ تا ۲۵ اکتوبر ۱۹۵۴ در کابل یازدهمین کنفرانس افغان- شوروی برای قرنطین و حفاظت نباتات دایر شد، که با امضای پرتوکلهای مربوطه پایان یافت. 

مرحلهء نوین مناسبات دوکشور با سفر دوستانهء ۱۵ دسامبر سال ۱۹۵۵ رییس شورای عالی ن. آ. بولگانین و رییس شورای وزیران اتحاد جماهیر شوروی ن. س. خروشچف آغاز شد.  این سفر واقعاً یک رویداد برجسته در مناسبات میان دو دولت بود. 

در میدان هوایی کابل هیأت را بشکل تشریفاتی صداراعظم محمد داوود، اعضای حکومت، سران نمایندگیهای کوردیپلماتیک، سفیر اتحادشوروی در افغانستان م. دِگتیار پیشواز گرفتند. همچنان در فرودگاه  کابل م. ا. بولگانین نطق کوتاهی را چنین ایراد کرد: « با رسیدن به خاک افغانستانِ دوست، من و دوستم نیکیتا سرگیویچ خروشچف خوشحالیم تا پیامها و تمنیات نیک ما به مردم افغانستان، که با آنها مردم شوروی از گذشته ها پیوندهای محکم همسایه گی دارند، را برسانیم…. مردمان شوروی به احترام و علاقمندی ژرف با مردم دلیر و زحمتکش افغانستان نگریسته و به تلاش پیگیر شان برای صلح و حفظ استقلال شان ارزش بالایی قایل اند. اتحادشوروی و افغانستان همهء شرایط لازمه برای رشد مناسبات دوستانه بر شالودهء برابری و احترام متقابل به منافع یکدیگر را دارند». 

اقامت و پذیرآیی مهمانان شوروی در پایتخت افغانستان از نگاه ملاقاتهای گونه گون و اقدامات دیگر از دیگر هیأتها بکلی متفاوت بود. مهمانان بالای مقبره محمد نادرشاه پدر ظاهرشاه اکلیل گل گذاشته، از موزیم کابل دیدن نموده و با صدراعظم محمد داوود دیدار کردند. از جزئیات ملاقاتها خبر داده نمیشد. ن.آ. بولگانین و ن. س. خروشچف بحضور ظاهرشاه پذیرفته شدند. 

در محفل ناهار رسمی که بافتخار هیأت شوروی ترتیب شده بود، صدراعظم محمد داوود و ن. آ. بولگانین صحبتهای متقابل نمودند. مهمان شوروی معاهدهء ۲۸ فبروری سال ۱۹۲۱ و معادهء بیطرفی و عدم تعرض مورخ ۲۴ جون سال ۱۹۳۱ را در امر تحکیم مناسبات دوستانه میان دوکشور باارزش خوانده و تأکید کرد که رشد مناسبات بازرگانی میان اتحادشوروی و افغانستان زمینهء عقد موافقتنامهء تبادلهء کالاها و انجام پرداختها را در سال ۱۹۵۰ مساعد ساخت.

بولگانین در بیانیه رسمی اش درباره «پشتونستان» گفت: «ما با همدردی به سیاست افغانستان به حل معضل پشتونستان مینگریم. اتحادشوروی طرفدار حل عادلانه این مشکل که بدون درنظرداشت منافع حیاتی مردمان باشندهء پشتونستان ممکن نیست، میباشد. ما میپنداریم که سیاست بیطرفی و عدم اشتراک در پیمانها به بهترین صورتی ضامن تأمین امنیت مردمان، حفظ استقلال ملی شان بوده و در راستای تحکیم صلح کمک میکند».  

ن. آ. بولگانین و ن. س. خروشچف هنگام سفرشان از فاکولته طب دانشگاه کابل و مکتب حربی نیز بازدید نمودند. 

ن. آ. بولگانین هنگام بیانیه در ضیافت دایر شده بافتخار هیأت شوروی در کلوپ افسران اعلام کرد که «به نشانهء دوستی فزاینده و استحکام یابنده میان خلقهای اتحادشوروی و افغانستان» صلاحیت دارد به حکومت افغانستان ۱۵ عراده بس برای شهر کابل و تجهیزات برای شفاخانه نظامی ۱۰۹ بستر را ببخشد. 

مهمانان شوروی در جشن ورزشی در استادیوم غازی اشتراک کردند. ن. س. خروشچف در برابر حضار بیانیهء گرمی ایراد کرد. او یادآوری کرد که «میان اتحادشوروی و افغانستان صرفنظر از سیستمهای متفاوت دولتی و سیاسی مناسبات دوستانه یی وجود دارد، که موفقانه رشد مییابد».  

هیات شوروی ازسوی خود ضیافتی را در اقامتگاهش در کابل ترتیب داد. در این ضیافت اعضای حکومت افغانستان در رأس صدراعظم محمد داوود، مأموران عالیرتبه دولتی و رؤسای سفارتها و نمایندگیهای دیپلماتیک مقیم کابل اشتراک ورزیده بودند. در محفل ن. آ. بولگانین بیانیه یی ایراد کرده و سفر هیأت شوروی به افغانستان را چنین ارزیابی کرد: «ما با رضایت کامل میتوانیم خاطرنشان سازیم که حکومت شاهی افغانستان و اتحادشوروی نقاط نظر مشترک بسیاری چه در رابطه به اوضاع بین المللی و چه پیرامون راههای حل معضلات بغرنج بین المللی، دارند. 

ما وفاداری خویش به پنج اصل همزیستی مسالمت آمیز که باید شالودهء خلل ناپذیر روابط میان دوکشور ما را بسازند، را اعلام نمودیم.

با اتکأ به روحیهء صلحدوستی و بخاطر تحکیم مناسبات همسایگی نیک میان کشورهای ما، امروز ما همچنان پروتوکلی را پیرامون تمدید معاهده بیطرفی و عدم تعرض متقابل را امضأ نمودیم. این سند فوق العاده یی است که برشالودهء آن اکنون ۲۵ سال مناسبات همسایگی نیک میان کشورهای ما بنا یافته اند.

اینها بودند، نتایج سفر ما به افغانستان. مگر نتیجه مهم اینست که ما یکدیگر را بیشتر و نزدیکتر شناختیم و ما پیرامون مسایل بیشماری تفاهم کامل و اتحاد نظر داشته و دارای برنامهء واضح همکاری میباشیم. همهء اینها ما را به رشد مناسبات همسایگی نیک و تحکیم دوستی میان خلقهای اتحادشوروی و افغانستان کمک مینمایند».

در پایان سفر وزیر امور خارجه محمد نعیم کنفرانس مطبوعاتی دایر کرد. در پاسخ به پرسشی پیرامون مذاکرات با رهبران شوروی، او خاطرنشان کرد که گفته های ن. آ. بولگانین پیرامون پشتونستان با اهداف سیاست افغانستان مطابقت دارد. 

باید گفت که زمامداران پاکستانی سخنان ن. س. خوشچف و ن. آ. بولگانین پیرامون پشتونستان را همچون پشتیبانی از اندیشهء پیوستن پشتونهای افغانستان به پاکستان تعبیر کرده بودند. چنانچه وزیر امور خارجه پاکستان منظور قادر اعلام کرده بود: «ممکن است و منطقی گفتهء مبنی بر اینکه پشتونهای ساکن در خاک پاکستان و افغانستان که ریشه های مشترک داشته و درواقع یک ملت بوده و میخواهند زیر یک پرچم زندگی کنند. این میتواند درفش افغانستان و یا درفش پاکستان باشد. برای اینکه به ارادهء شان پی برد، باید از آنها پرسید. ازآنجایی که چنین سوالی از پشتونهای پاکستان قبلاً پرسیده شده و آنها تصمیم به ماندن در پاکستان را گرفتند، پس اکنون باید به پشتونهای ساکن در خاک افغانستان این پرسش را مطرح کرد و احتمال بزرگ وجود دارد که آنها بخواهند به پاکستان ملحق شوند».  

 با ارزیابی نتایج سفر هیأت شوروی میتوان گفت که اینکار سرآغاز نفوذ گسترده سیاسی، فرهنگی، نظامی و بازرگانی بعدی شورویها در تارو پود جامعه افغانستان بود. چنانچه درنتیجه تبادل نظر میان طرفین تفاهمات زیر بدست آمده بود : 

●  حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و حکومت شاهی افغانستان تصمیم گرفتند که روابط دوستانهء سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را میان دوکشور که هردو دولت به آن علاقمند اند، را گسترش دهند.

● حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و حکومت شاهی افغانستان معتقد اند که خلقها و ملتهایی که هنوز از داشتن آزادی و استقلال ملی محروم اند، حق دارند که برمبنای منشور ملل متحد سرنوشت خویش را بدون فشار از خارج تعیین کنند.

●  حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و حکومت شاهی افغانستان اعلام میدارند که به پنج اصل- احترام متقابل به تمامیت ارضی، عدم تعرض، عدم مداخله در امور درونی یکدیگرکه برشالودهء های دلایل اقتصادی، سیاسی صورت بگیرد و بر اصول برابری، بهره متقابل و همزیستی مسالمت آمیز استوار باشد،- وفادار اند. این اصول که با تقاهم نظر کلی اشتراک کنندگان کنفرانس کشورهای آسیا و افریقا در باندونگ پذیرفته شده اند، بنیان تأمین صلح و تفاهم متقابل میان مردمان جهان را ساخته و با مرامها و اصول سازمان ملل متحد مطابقت دارد.

● حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و حکومت شاهی افغانستان میپندارند، که اوضاع کنونی و تشنجات در مناطق شرق دور خطری برای امنیت و آرامش جهانی است. آنان معتقد اند که همهء مسایل بغرنج در شرق دور باید برای امر صلح حل گردند. مسایل مربوط به چین، باید بادرنظرداشت حقوق مردم چین حل شده ومنجمله جمهوری خلق چین باید جایگاهش را درسازمان ملل متحد، بگیرد. 

همچنان آنها یک اعلامیه مشترک پیرامون همکاریهای اقتصادی را بتصویب رساندند. حکومات دو کشور همچنان از گسترش روزافزون مناسبات بازرگانی و اقتصادی ابراز رضایت کردند. همچنان موافقنامه افغان- شوروی دربارهء مسایل ترانزیتی امضأ شد که برای رشد روابط بازرگانی خارجی افغانستان و تحکیم عدم وابستگی اقتصادی آن به پاکستان از اهمیت بسیاری برخوردار بود. این موافقتنامه به سرمایهء تجاری افغانستان امکانات گسترده یی را برای رهیابی به بازارهای خارجی از راه شوروی مهیا میساخت

تفاهم شد که نمایندگان باصلاحیت هردو سو در جمله مسایل مربوطه همکاریهای کشاورزی، ساختمان نیروگاههای برق آبی، سیستمهای آبیاری، ترمیمگاههای موتر در افغانستان و همچنان بازسازی فرودگاه کابل را برررسی نمایند. 

حکومت اتحادشوروی آمادگی اصولی اش را  در امر کمک تخنیکی و مالی به شکل کریدت برای تحقق برنامه های مطروحه در راستای رشد کشور شاهی افغانستان ابراز داشت. 

حجم کریدت، پیشکش شده توسط اتحادشوروی به این منظور که طویل المدت بود، بالغ بر ۱۰۰ ملیون دالر میشد. شرایط اعطای این قرضه در مذاکرات بعدی طرفین معین شدند.    

 این کریدت برای ۳۰ سال با درنظرداشت ٪۲ پرداخت سالانه، پس از ۸ سال بعد از استفاده از بخش معین کریدت مطابق سهمیه سالانه، در درازنای ۲۲ سال با صدور کالاهای افغانی به اتحادشوروی باید تسویه میشد. 

پس از سفر رهبران شوروی به افغانستان جو مناسبات دوکشور طور چشمگیر گرمتر شده و بیدرنگ تحقق مسوولیتهای قبول شدهء اتحادشوروی آغاز شد. در آغاز سال ۱۹۵۶ مراسم بخشش هواپیمای «ایل ۱۴» که به شاه افغانستان از جانب ن. آ. بولگانین و ن. س. خروشچف هنگام سفر ماه دسامبر سال ۱۹۵۵ شان به کابل وعده داده شده بود، برگزار شد. سپس مراسم بخشیدن ۱۵ عراده بس و تجهیزات برای شفاخانه ۱۰۰ بستر نظامی صورت گرفت. 

همزمان شورویها برای نفوذ گسترده فرهنگی دست به اقدامات معینی زده و در این راستا بیشتر به فرهنگیان پشتون نزدیک شدند.  

چنانچه نخستین بار در سال ۱۹۶۱ نامه های ماکسیم گورکی در بارهء ادبیات بزبان پشتو چاپ شد که شاعر مشهور افغان گل پاچا الفت آنرا همچون «نمونه تقریظ، نقد ادبی و رهنمای نیکو برای نویسندگان» ارزیابی کرد. برعلاوه شخصیت گورکی خود برای افغانها جالب بوده و آنها وی را محترم میشمردند. نویسندگان نامور افغان چون سید قاسم رشتیا، ظاهر افق، صدیق الله رشتین.، س. شپون، نورمحد تره کی. تره کی وغیره مقالاتی را پیرامون کارنامه های این نویسندهء روس نوشته بودند. بقول دکتر پلاستون افغانستان شناس شوروی (که درسال ۱۹۹۶ شخصا اینرا بمن در مسکو گفته بود) تره کی چندین سال پیش از ایجاد حزب دموکراتیک خلق افغانستان  (۱۹۶۱) بحیث نویسنده و مترجم بگونه رسمی به اتحادشوروی جهت اشتراک در گردهمآیی نویسندگان کشورهای روبه انکشاف سفرکرده بود.  

در ماه مارچ سال ۱۹۵۶ موافقتنامه اعطای کمک تخنیکی  برای رشد اقتصادی افغانستان امضأ شد. همچنان ساختمان ۱۶ پروژه گوناگون در چوکات پلان پنجساله در نظر گرفته شده بود. در آنجمله ساختمان نیروگاههای نغلو و پلخمری، کارخانه ترمیم موتر «جنگلک»، فابریکهء تولید کود کیمیاوی در مزار شریف، سه بند در سیستم آبیاری جلال آباد، میدانهای هوایی در کابل و بگرام، شاهراه موتر رو از طریق کوه هندوکش ( از راه کوتل سالنگ- مترجم)، بندر رودخانه یی قزل قلعه (شیرخان بندر قندز- مترجم) وغیره شامل بودند. 

همزمان هیأت شوروی در رأس رییس ادارهء هواپیمایی ملکی اتحادشوروی جهت مذاکرات برای عقد موافقتنامه پیرامون ارتباطات هوایی دوکشور به کابل آمد. موافقتنامه امضأ شده و در ماه جون ۱۹۵۶ ولسی جرگه افغانستان آنرا تصویب کرد.   

به ادامهء موافقتنامه های عقد شده در اول مارچ ۱۹۵۶، قراردادی برای کمک تخنیکی به افغانستان در امر مراقبت و خدمات جاده پلخمری- کابل، ساختمان فابریکه کود کیمیاوی مزار شریف و لابراتورهای فزیک و کیمیا از حساب قرضهء اتحاد شوروی در وزارت معادن و صنایع عقد شد.

ساختمان شاهراه کابل- حیرتان از طریق تونل سالنگ در میان سالهای ۱۹۵۸-۱۹۶۴ بکمک اتحادشوروی برزگترین دستآورد دولت وقت افغانستان بود. این شاهراه و تونل بنیروی «قوای کار» که یک تشکیل شبه نظامی فعال در ساختار وزارت فواید عامه بود و بکمک تخنیکی اتحادشوروی ساخته شد. تونل سالنگ در هندوکش که نظر به ارتفاع آن (3 هزار و 878 متر) یکی از بالاترین تونلهای جهان محسوب میشود. 

در پهلوی شاهراه سالنگ از اعمار جادههای کابل- پروان و بغلان- قندز و همچنان شاهراه هرات- قندهار- تورغندی بکمک اتحاد شوروی میتوان نام برد. همچنان اعمار میدانهای هوایی ملکی و نظامی مانند فرودگاه بین المللی کابل و میدانهای کوچکتر مزارشریف، قندز، جلال آباد، هرات، بگرام، شیندند وغیره ارزش مهمی برای افغانستان داشتند ولی این فرودگاهها و شاهراهها همزمان در خدمت خود شورویها قرار داشته و در لشکر کشی گسترده ارتش شوروی در پایان دسامبر سال ۱۹۷۹ و بیشتر از دهسال پس از آن از طریق هوا و زمین مورد استفاده دقیق و استراتیژیک اتحاد شوروی قرار گرفتند. 

پایان بخش یکم.