اى قوم ستم ديده و با درد هزاره

اى قوم ستم ديده و با درد هزاره
اى طايفه ى مستحق و مرد هزاره
اى هر زن و مرد تو برازنده و ممتاز
اى ملت كوشا و جوان مرد هزاره
اى قوم جفا ديده و غمديدهء ميهن
سركوب هر آن پنجه ى نامرد هزاره
رنج و غم و آلام ترا در طى تاريخ
نه كس بوطن ديد و نه طى كرد هزاره
از دست ستم پيشه و مكار و منافق
پيوسته و از هر جهتى طرد هزاره
نامردى نمودند و تو را طرد هزاره
امروز هم از بخت بد اين لشكر وحشت
ديديم كه چه ها بر سرت آورد هزاره
پس ملت ساعى كه بسا مستعدى تو
من مطمئنم تا كه شوى عرد هزاره
هر چند كه سزاوار به توصيف فزونى
از “واعظى” تقديم تو چند فرد هزاره

زبير واعظى