آیا سی آی ای و آی اس آی برضد افغانستان یک دست اند؟ یا جدا جدا عمل می کنند

نویسنده: مهرالدین مشید

آیا سی آی ای و آی اس آی برضد افغانستان یک دست اند؟ یا جدا جدا عمل می کنند

گزارش اخیر کانگرس امریکا گواۀ پنهان کاری ها میان امریکا و پاکستان است

یافته‌های یک گزارش تازۀ از نقش فعال، اما منفی پاکستان از چندین دهه بدین سو در پیوند به افغانستان، و از حمایت گروه های هراس افگن به ویژه شبکۀ حقانی بوسیلۀ پاکستان و رابطۀ  تنگا تنگ آن با استخبارات این کشور خبر داده و افزوده است که هنوز هم پناهگاه هراس‌افگنان در پاکستان یک تهدید در برابر افغانستان است. در این گزارش آمده‌است که پاکستان خواهان  یک حکومت ضعیف به رهبری پشتون ها در افغانستان است و در ضمن از نگرانی ارتش پاکستان در پیوند به نقش هند در افغانستان ابراز نگرانی کرده است. از همه مهم تر این که این گزارش طالبان را یک ابزار خوب و معتبر در برابر این نقش دهلی‌نو می‌پندارد. 

در همین حال رسل تراورس سرپرست مرکز ضد هراس‌افگنی امریکا می‌گوید که احتمال حملۀ داعش از افغانستان به امریکا کاهش یافته‌است. این در حالی است که یافته‌های یک نظرسنجی تازۀ نهاد امریکایی «گالوپ» نشان می‌دهند که افغانستان در سال ۲۰۱۸میلادی، ناامن‌ترین کشور در سطح جهان بوده‌است. بربنیاد این نظرسنجی، اعتماد مردم افغانستان به نیروهای پولیس و نیز احساس امنیت آنان کاهش یافته‌است.

حال پرسش این است که کاخ سفید و اداره های استخباراتی، دفاعی و  سیاسی امریکا تازه دریافته است که پاکستان از چهار دهه و حتا پیش از آن در امور افغانستان دخالت می کند یا این که نه، مصرف این گزارش گذشته است و این موضوعی است که امریکایی ها سال ها قبل می دانستند. مگر مقام های امریکایی با ارایۀ این گزارش ها به قول معروف خود را می خواهند به “کوچۀ حسن چپ بزنند” وبه سخن معروف بر خود اتمام حجت نمایند و بار مسؤولیت های شکست و ناکامی های سیاست خارجی و تهاجم شان به افغانستان را به دوش پاکستانی ها یبندازند. با توجه به روابط تنگاتنگ اداره های استخباراتی امریکا با پاکستان کدام عقل سلیم این گزارش را باور می کند که گویا امریکایی ها پس از چهاردهه از مداخلۀ پاکستان در افغانستان آگاهی یافته اند. یا این که امریکایی ها با این گونه گزارش ها می خواهند، افکار جهانی را به فریب بکشانند و بر روی شکست های افتضاح بار شان در افغانستان پرده بکشند.

آیا امریکایی ها از منازعۀ دوامدار افغانستان و پاکستان بر سر خط مرزی دیورند آگاهی ندارند که پس از استقلال پاکستان در سال 1948 با انکار نمایندۀ افغانستان از به رسمیت شناختن پاکستان تا کنون ادامه دارد و تا حتا در زمان شاۀ پیشین یک بار منجر به برخورد مسلحانه و بمباران طیاره های پاکستانی به خاک افغانستان شد که با پا درمیانی عربستان سعودی حل و فصل شد. به همین گونه بار دیگر در زمان نخست وزیری محمد داوود روابط دو کشور چنان تنش آلود شد که در سال 1335 خورشیدی داوود با جلب و احضای سربازان احتیاط سفربری به سرحدات دیورند را آغاز کرد. این تنش حتا پای رقابت امریکا و شوروی پیشین را در منطقه به دنبال داشت که تا کنون ادامه دارد.

چگونه ممکن است، باور کرد که توزیع میلیارد ها دالر کمک های مالی امریکا به مجاهدین در زمان تجاوز شوروی به افغانستان و ساختن ده ها پایگاه های آموزشی برای رزمنده گان افغانستان بوسیلۀ نظامیان بدون چشم داشت و طمع آنان به افغانستان انجام شده باشد. مگر امریکایی ها نمی دانند که ” هیچ گربه یی بخاطر خداوند موش را شکار نمی کند” مگر در زمان جهاد ده ها افراد نظامی و استخباراتی امریکا و پاکستان در کنار هم در بسیج و آموزش مجاهدین افغانستان به گونۀ مشترک کار نمی کردند و از رقابت های شدید پاکستان وهند هم بی خبر اند. آیا مقام های استخباراتی امریکا و پاکستان کار مشترک شورای قوماندانان جهادی را به هدف جدا کردن آنان از بدنۀ رهبران جهادی سر و سامان نداند و آیا امریکایی ها آگاهی نداشتند که در هفته دو بار بسیاری از فرماندهان جهادی در صدر استدیوم با مقام های استخباراتی و نظامی پاکستان نشست ها داشتند و برای ویرانی و نابودی افغانستان طرح ها می ریختند تا بوسیلۀ مجاهدین عملی شود. مگر حکومت موقت مجاهدین که در لاورپندی تاسیس شد، امریکایی ها نمی دانند که نظامیان پاکستانی چقدر در آن دخیل بودند و مقام های امریکا مگر از دخالت نظامیان پاکستان در امور کار شورای گروه های جهادی در آستانۀ سقوط داکتر نجیب و جنگ جلال آباد با دخالت مستقیم نظامیان پاکستان آگاهی ندارند. 

امریکایی ها آگاهی ها مگر فراموش کرده اند که در سال 1992 افغانستان را ترک کردند و امور آن را به اسلام آباد سپردند. دیدیم که پاکستان پس از سقوط کابل بدست مجاهدین به چه میزانی در تنش های درون گروهی نقش داشت و با حمایت از یک جناح، جنگ های تنظیمی را در کابل تشدید کرد و پای استخبارات مداخله گرانۀ ایران، روسیه و هند در کنار استخبارات پاکستان در افغانستان تقویت شد. مقام های امریکایی فراموش کرده اند که پاسخ ریگان در برابر گرباچف رئیس جمهور پیشین شوروی چه بود. زمانی که گرباچف برایش گفت، م افغانستان را ترک می کنیم و مردم افغانستان را فرصت بدهید که خود شان حکومت خود را بسازند. ریگان پاسخ داد کار افغانستان را به پاکستان سپرده ایم. آیا امریکا با همکاری پاکستان و عربستان سعودی و حمایت بریتانیا طالبان را نساخت؟

موضوع جمع آوری استنگر و تماس امریکایی ها با مسعود و تماس های خانم رافایل با مسعود که او در برابر موضوع گیری رافایل به سود پاکستان، برآشفت و گفت و گو ها به نتیجه نرسید و بعد ها رافایل در یک اداره یی به کار آغاز کرد که وابسته به پاکستان بود و این نشانگر آن بود که او لابی پاکستان است. به گفتۀ کتاب های “جنگ اشباح” نوشتۀ ستیفن کول و  کتاب ” وظیفه ” گیتس”، خاطرات گیری شرون” گیری شرون په پنجشیر کی”، کتاب جنگ صد روزۀ امریکا در افغانستان و ده ها کتاب و مطالب تحقیقی دیگر ده ها موارد و شواهد و دلایل وجود دارد که امریکایی ها در پیوند به افغانستان با پاکستان معامله کرده است و این که آقای کرزی در سیاست هایش در همدردی با طالبان نتیجه نداد و گفت، صلح افغانستان از اسلام آباد و واشنگتن می گذرد، حرف گزافی نبود و نیست.

آیا امریکایی ها فراموش کرده اند که گیری شرون نمایندۀ سیا در پنجشیر پیش از حمله و بعد از حمله امریکا چقدر تلاش کرد تا از به قدرت رسیدن جبهۀ مقاومت بعد از سقوط طالبان پیش گیری کند و تلاش هایش برای ساختن حکومت پشتون محور در افغانستان تمرکز داشت که نظر خلیل زاد هم چنین بود. این معامله میان مقام های امریکایی و پاکستانی سر و سامان گرفته بود که امریکا ناگزیر شد تا در بدل استفادۀ امریکا از پاکستان بحیث پل اکمالاتی برای نیرو هایش در افغانستان به خواست مشرف تسلیم شود. بربنیاد زد و بند های مخفی بوش با مشرف بود که ده ها نظامی پاکستان و صدها افراد طالبان از شمال افغانستان و محل های دیگر بوسیلۀ طیاره های پاکستانی به کویته و پشاور منتقل شدند. آیا می توان قبول کرد که با توجه به حضور نیرومند استخباراتی امریکا در پاکستان باورکرد که نیرو های طالبان بدور از چشم سی آی ای از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ بوسیلۀ نظامیان پاکستان دوباره احیا شدند و پس از حملۀ امریکا به عراق آغاز به حمله برضد نیرو های امریکایی نمودند. حکومت و مردم افغانستان از همان آغاز به گونۀ آشکارا اعلان کرد که در عقب طالبان پاکستان است و مراکز و پایگاه ها و رهبران شان در کویته و پشاور است و حتا باری حکومت افغانستان در زمان آقای کرزی تمامی آدرس های رهبران طالبان را برای مشرف تحویل داد و اما او آن را دست کم گرفت و امریکا از تمامی این جریان آگاهی کامل داشت و بار های مقام های ارشد امریکایی به صراحت شبکۀ حقانی را بازوی نظامیان پاکستان خواندند و نه تنها این که کاخ سفید این حرف های مقام های ارشد نظامی خود را نادیده گرفت و حتا به ادعا ها و شکایت های افغانستان هم مبنی بر مداخلۀ پاکستان گوش نداد تا آنکه کرزی واضح اعلان کرد که مسؤول جنگ افغانستان پاکستان و امریکا است. هرچند آقای کرزی هم مسؤول حوادث فرنگشتاین طالبانی است و گفته های کیتس در کتاب ” وظیفه” مبنی بر خطرناک خواندن جبهۀ شمال نسبت به طالبان و انتقال طالبان به شمال کشور گواۀ آشکار آن است. هرچند پیوند های پیشین آقای کرزی با طالبان و به گفتۀ احمد رشید او می خواست از سوی طالبان بحیث سفیر شان در سازمان ملل تعیین شود، نیز در کنار دلایل قومی می تواند دلیل همدردی او با طالبان باشد.  

آیا به گفتۀ احمد رشید،  امریکایی ها معاش های مقام های ارشد طالبان را از طریق وزارت مالیۀ پاکستان تادیه نمی کردند و چگونه ممکن است، قبول کرد که امریکا بیشتر از ۳۳ میلیارد دالر را برای پاکستان زیر نام مبارزه با تروریزم داد و در حالی که این پول ها بیشتر صرف تمویل  و تجهیز و آموزش طالبان شد. این که ترامپ این پول ها را احمق پولی خواند. این اظهارات او به گونۀ نقد سیاستهای اخلافش در کاخ سفید بود که به نحوی نمایانگر زد و بند های مخفی اداره های استخباراتی و نظامی امریکا با پاکستان است. همین اکنون هم میان اداره های استخباراتی و نظامی و ترامپ میانۀ خوبی برقرار نیست. افزون بر گفته های یادشده هزار و یک دلیل دیگر وجود دارد که از رابطۀ پنهان امریکا با پاکستان بویژه اداره های استخباراتی و نظامی آن پرده بر می دارد که انکار آن از سوی آنانی که عقل سلیم دارند، کفر محض است. نه تنها این که هرگاه امریکا به گونۀ واقعی اراده برای سرکوب تروریزم می داشت، افغانستان به میدان رقابت کشور های منطقه شامل پاکستان، چین، روسیه و ایران در کنار پاکستان قرار نمی گرفت. امروز در افغانستان بیش از بیست گروۀ تروریستی فعال است و در حالی که در آغاز تنها طالبان و القاعده فعال بودند. در مدت نوزده سال حضور امریکا در افغانستان نه تنها این کشور به مرکز فعالیت ده ها گروۀ تروریستی بدل شد، بدتر از آن اوضاع سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی بدتر شد و آنچنان که مردم افغانستان توقوع داشتند، همه چیز برعکس خلاف توقوع شان ادامه یافت. افغانستان در این مدت نه تنها به مرکز جنگ نیابتی و بزنگاۀ تروریزم منطقه یی و جهانی بدل شد؛ بلکه در تولید و قاچاق مواد مخدر و فساد اداری در ردیف  کشور های نخستین نیز قرار گرفت. گزارش هایی وجود دارد که نظامیان خارجی در قاچاق مواد مخدر نقش دارند و جنگ های دهۀ شصت و هفتاد امریکا در کشور های جنوب شرق آسیا یادآور آن است که چگونه نظامیان امریکایی در تابوت ها مواد مخدر را قاچاق می کردند. گفته می شود که نظامیان امریکایی در تبانی با مقام های ارشد امریکا میلیارد ها دالر از قاچاق مواد مخدر افغانستان سود می برند و هم چنان گزارش های ناتایید شده وجود دارد که نیرو های خارجی در انتقال منابع قیمتی زیرزمینی افغانستان مانند، یورانیم و لیتیوم و غیره دست دارند و از این ناحیه میلیون ها دالر بدست می آورند. از همین رو است شماری اختلاف میان اداره های استخباراتی و نظامی و کاخ سفید را بر سر جنگ افغانستان روی منافع شخصی آنان است که از جنگ افغانستان بدست می آورند. این اهداف نظامیان جدا از اهداف راهبردی امریکا در سطح کلان است که مبارزه با تروریزم برایش ابزاری برای پیش گیری از برتری جویی های اقتصادی چین و برتری جویی های نظامی روسیه و اعمال فشار بر ایران است. 

این گفته ها به ساده گی از سیاست های واقعی امریکا در افغانستان پرده بر می  دارد و سیمای سیاست های اصلی امریکا در این کشور را برهنه می سازد و با این حال اظهارات اخیر کانگرس امریکا مبنی بر این که گویا نظامیان پاکستان از چندین دهه بدین سو در افغانستان به گونۀ هدفمند مداخله می کنند، اظهارات به قول معروف “سربه هوا ” و فراافگنانه است.    چقدر ساده اندیشانه خواهد بود که این همه را دلیل ناآگاهی رهبران امریکا از تاریخ و فرهنگ کشور های جنوب شرق آسیا و بویژه افغانستان تلقی کرد. این گزارش در واقع نوعی فریب افکار عامه و پوششی برای سیاست های دو پهلوی امریکا در افغانستان است و از سویی هم نمایانگر شکست امریکا در افغانستان است، البته به معنای این که امریکا به اهداف آنچنانی خود در افغانستان هنوز نرسیده است. این گزارش در واقع گواۀ آشکار پنهان کاری های سیاست های دو پهلویش در مورد افغانستان و سازش هایش مخفی اش با پاکستان است. آنانی که از اوضاع منطقه و زد و بند های درازمدت امریکا با پاکستان آگاهی دارند، به ساده گی می دانند که زمان مصرف این حرف ها گذشته است.

این گونه بازی ها بر سر سرنوشت مردم افغانستان از سوی کشور های منطقه و جهان تازمانی ادامه خواهد یافت که سیاستگران، گروه های سیاسی و قومی  و زمامدارانش با هم متحد نباشند و بیشتر مصروف برتری طلبی های شخصی و گروهی و حامی سیاست های قومی باشند، در صورت ادامۀ چنین حالی حتمی است و سناریوی های گوناگون دیگری برا ین ملت تحمیل خواهد شد. مثلی که این ملت دیروز قربانی تجاوز شوروی شد و امروز هم قربانی تهاجم امریکا و فردا هم قربانی تجاوز کشور دیگری خواهد شد و این کشور دارای تاریخ پنجهیزار ساله ؟ برای همیش دست خوش بازی های بازکنان قدرت های بزرگ منطه و جهان خواهد بود و مردمش هر روز بیشتر از روز دیگر خوار و زبون ترخواهند شد. یاهو