آیا دل بستن به وعده های اسلام آباد فراتر از یک خوش باوری سیاسی نیست  

نویسنده : مهرالدین مشید

حکومت افغانستان پس از سفر رئیس ستاد ارتش پاکستان به این کشور اعلان کرده است که گفت و گو ها با مقام های پاکستانی قناعت بخش بوده و پاکستان وعده کرده است که این بار به تهعد های خود عمل می کند. این در حالی است که پاکستانی ها از چندین دهه بدین سو بویژه پس از سقوط طالبان در تعهدات خود در پیوند به افغانستان صادق نبوده است. چنانکه رئیس جمهور پیشین افغانستان اعلام کرد که ۲۱ سفرش به پاکستان بی نتیجه بوده و هر بار پاکستان با دادن وعده های چرب او را فریب دادند. رئیس جمهوری غنی چند روز پیش اعلان کرد که هر بار که دست دوستی طرف پاکستان دراز کردم، پاکستانی ها در دست من تف کردند. چندی پیش همگان شاهد اند که پاکستان فیصله های نشست های چهارگانه را نقض کرد و کشور های چین و امریکا هم سکوت اختیار کردند؛ پس با این حال حتا به تضمین کشور ها در رابطه به پاکستان هم نمی توان دل بست؛ زیرا پاکستان همیشه با افغانستان از رویکرد دیپلوماسی دروغ استفاده کرده است. سفر رئیس ستاد ارتش پاکستان پس از یک سلسله فعالیت های سیاسی گسترده در منطقه و پیمودن یک دور و رایزنی با روسیه، ایران، چین و ترکیه وارد افغانستان شد و پاکستان نوانسته تا نظر مثبت کشور های یاد شده را به سیاست های تروریست پرورانهء خود جلب کند. گفته می توان که باجوه با یک پشتوانهء سیاسی وارد کابل شد. وی در ظاهر توانسته حتا دل کابل را هم بدست گیرد. پاکستان در گذشته موفق شده بود تا امریکایی ها را قناعت بدهد که افغانستان را از عینک دید آن ببیند و امریکایی ها هم به این خواست پاکستانی ها آری گفتند و افغانستان را قربانی این آری گفتن کردند. پاکستان در این مدت تلاش کرده تا افغانستان به کمک و یاری شماری رهبران مزدور افغان برای آنان سپرده شود و تا حال در این زمینه نوفیق نسبی هم داشته است. امریکایی ها در حالی متوجهء خطای استراتیژیک خود در رابطه به پاکستان شده اند که پاکستان برای رسیدن به عمق استراتیژی خود در افغانستان بر ضد هند هسته گذاری و بستر سازی کافی کرده است. حال امربکایی ها زمانی متوجه شده اند که کار از کار گذشته است؛ اما کابل تا کنون با وانس دادن ها پیهم به اسلام آباد بازنده تر و آییب پذیر تر از هر کشوری در برابر پاکستان است.

پاکستان در این مدت با رویکرد دیپلوماسی فعال و کارا در ضمن داشتن لابی های قدرت مند در امریکا توانسته، دست بالایی نسبت به افغانستان داشته باشد. سیاست تهاجمی پاکستان در برابر افغانستان سبب شده تا بار بار با عقد قرار داد های امنیتی خواست های شان را به کابل تحمیل کنند. در این حال کابل سخن از پنج حلقهء سیاست خارجی زده و آن را از دستاورد های کلان خود می شمارد**؛ اما آگاهان سباسی می گویند که طرح های سیاسی بلند پروازانه شاید ساده باشد و اما آنچه مهم است، بستر سازی برای عبور موفق از این پنج حلقه است که با تاسف کابل در این زمینه نوفیق لازم نداشته است. کابل بیشتر به نوعی خود شیفتگی سیاسی در این رابطه دچار است که به قول معروف مصداق این سخن ” پهلوان زنده خوش است” می باشد. اگر چنین نمی بود، دست کم از کوچه هایی از این هفت شهر سیاست برای پیمودن موفقانهء پنج حلقهء سیاسی عبور می کرد که نکرده است و با این ” پهلوان زنده خوشی ها ” در سیاست نمی توان کاری را از پیش برد. این در حالی است که اجماع قطعی سیاسی در داخل کشور این است که هدف اصلی از دیپلوماسی به ظاهر انعطاف پذیر پاکستان در برابر افغانستان بیشتر به” خم خم رفتن صیاد” می ماند که هدفش جز قتل مرغان آرزوی دیگری ندارد؛ اما با تاسف که شکاریان اسلام آباد به مراتب برای کشتن انسان تردست اند و از داشتن مهارت های ویژه برخوردار اند. هدف اصلی اسلام آباد کاهش فشار سیاسی بر آن از سوی امریکا، بویژه پس از اعلام استراتیژی جدید امریکا است. این در حالی است که بیشترین کشور های جهان به ابن اجماع رسیده اند که پاکستان مرکز تمامی تروربست های جهان و زمامداران آن تروریست پرور و شبکه های بزرگ تروریستی معشوقه های دلخواهء نظامیان آن است. هرگاه کابل این فرصت را از دست بدهد و بار دیگر شکار اهداف تمامیت خواهانهء اسلام آباد شود، واضح است که فرصت بزرگی را از دست داده است. هدف از تلاش های اسلام آباد هم زمینگیر کردن کابل و فرصت کشی هایی است که کابل می تواند با استفاده از آن دست کم چالش هایی را از پیشروی خود بردارد.

آیا به ساده گی می توان باور کرد که اسلام آباد روی اهداف راهبردی خود در پیوند به افغانستان تجدید نظر کند. زمانی به حسن نظر پاکستان می توان باورمند شد که در سیاست هایش در مورد افغانستان را به گونۀ بنیادی مورد بازنگری قرار بدهد؛ آنهم اهدافی که امریکا این کشور را پا به پا برای رسیدنش یاری کرده است. پاکستانی ها توانستند، در زمان جهاد به افغانستان دسترس کامل پیدا کنند و امریکا در واقع افغانستان را برای پاکستان واگذار کرد و اسلام آباد هم از این فرصت استفادۀ اعظمی به  نفع خود کرد و امریکا هم تا پایان دست بین سیاست های پاکستان در افغانستان بود. امریکا پس از سقوط طالبان نیز به این سیاست خود ادامه داد؛ البته سیاستی که سال ها قبل برژینسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر به آن پرداخته بود. چنانکه در سناد افشا شدۀ جیمی کارتر آمده است، آقای برژینسکی در ملاقات تالبایز، معاون صدراعظم پیشین زیلاند جدید، گفته بود که ایالات متحده در رابطه به اقدام شوروی در افغانستان، دو هدف عمده را در سر دارد: اول، افزایش حس هویتی در جهان اسلام.  وی باور داشت که  کشور های غربی نباید حس هویتی کشور های اسلامی را به صورت علنی مورد مداخله و بهره برداری قرار بدهند—به خصوص زمانیکه ایالات متحده می خواهد پایگاه های نظامی در منطقه ایجاد کند، باید از نهایت احتیاط کار بگیرد.  هدف دومی، حمایت ایالات متحده از کشور های منطقه نزدیک به افغانستان بود که معروض به تهدیدات سیاسی اند.  آقای برژینسکی در این ملاقات پیش بینی می کند که شوروی به سمت تنگۀ هرمز حرکت نخواهد کرد، اما مسکو ممکن تلاش کند که پاکستان و ایران را به “فلند شرق میانه” مبدل کند. روی همین دلیل، آقای برژینسکی گفته است که ایران و پاکستان باید مورد حمایت نظامی و سیاسی غرب قرار بگیرند. وی در این ملاقات گفته بود که اول کمک های کشور های اسلامی به پاکستان فراهم گردد و به تعقیب آن، کمک های غربی به پاکستان سرازیر شود.  در همین راستا بود که مشرف پس از دادن  وعدۀ همکاری با امریکا امتیازات زیادی بدست آورد که گسترش شورشگری در افغانستان بخشی از آن می باشد. چنانکه گیری شرون کارمند ارشد سی آی ای در جبهۀ مقاومت می گوید که آنان با توجه به خواست پاکستان نمی خواستند که جبهۀ متحد به قدرت برسد و برای رسیدن به این هدف تلاش های جدی کردند. از نظر گیری شرون پاکستان باور دارد که پشتون های افغانستان با پاکستان همدردی دارند؛ در حالی که این قضاوت اشتباه آلود و نادرست است. از این رو اسلام آباد هیچ گاهی نمی  خواهد، هسته گذاری هایی که در افغانستان طی چندین دهه کرده است، تمامی رشته اش یکباره پنبه شود؛ زیرا پاکستان بقای خود را در مداخله در افغانستان و گسترش ناامنی ها دراین کشور می داند. بیشتر این که نظامیان پاکستانی فرادستی و هژمونی شان را در تداوم ناامنی ها در افغانستان و تمویل و آموزش تروریستان تلقی می کنند. اسلام آباد طی چندین دهه پس از تهاجم شوروی به افغانستان توانسته تا بهره های کلان سیاسی، اقتصادی و استراتیژیکی از ناامنی های افغانستان بگیرد و پس به این ساده گی می توان باور کرد که پاکستان تن به  فشار امریکا و جهانیان بدهد و با گردن نهادن به امریکا از اهداف راهبردی خود در پیوند به افغانستان دست بشوید. این درحالی که است که مقام های امریکایی پس از عبور از آزمون های دشوار با پاکستان می گویند که این کشور شریک قابل اعماد نیست (وزیر دفاع امریکا ) و پاکستان نیز می داند، امریکا از آن برگشته است و اگر باز هم برگردد، دیگر آن امریکایی نخواهد بود که نظامیان پاکستان آن را بدوشند. یاهو